اخگر

ترجمه های آمادور نویدی – از اخگر شعله بر می خیزد!

جنگ یک جنایت سازمان یافته است(متن کامل): ژنرال اسمیدلی باتلر٬ برگردان: آمادور نویدی

جنگ جنایتی سازمان یافته است. همیشه بوده است… در جنگ مردم عادی با خون خود هزینه را می پردازند… ارائه دهندگان این هزینه٬ بده کاری های وحشتناکی داند. سنگ قبرهای تازه گذاشته شده٬ بدن های تکه و پاره شده٬ افکاری آشفته٬ قلب های شکسته٬ خانواده های از هم پاشیده شده٬ بی ثباتی اقتصادی٬ افسردگی و تمام بدبختی های همراه با آن٬ ومالیات کمرشکن برای نسل اندر نسل… جنگ احتمالا قدیمی ترین٬ به راحتی سودآورترین٬ و مطمئناً شریرترین هاست. جنگ تنها  چیز در حوزه بین المللی  است که سودهایش به دلار است و ضررهایش جان انسان هاست… چند نفر از این میلیونرهای جنگ اسلحه به دوش گرفته اند؟ چند نفر از آن ها سنگر حفر کرده اند؟ چند نفر از آن ها معنی گرسنگی را  در یک سنگر آلوده به موش می دانند؟ چند نفر از آن ها بی خوابی کشیده اند٬ شب های وحشت زده ای داشته اند٬ از انفجار ترکش قطعات٬ پوسته ها و گلوله های مسلسل جا خالی داده اند؟ چند نفر از آن ها در برابر سرنیزه دشمن قرار گرفته اند و دشمن را پس رانده اند؟ چند نفر از آن ها در جنگ زخمی یا کشته شده اند؟

USA,728_585236928201941_276804014_n

War-USA-400x293

جنگ یک جنایت سازمان یافته است

نوشته: ژنرال اسمیدلی باتلر

برگردان: آمادور نویدی

 

فهرست

فصل اول: جنگ یک جنایت سازمان یافته است

فصل دوم: چه کسی سود می برد؟

فصل سوم: چه کسی هزینه می پردازد؟

فصل چهارم: چگونه این جنگ سازمان یافته را شکست دهیم!

فصل پنجم: مرگ بر جنگ!

فصل اول

جنگ یک جنایت سازمان یافته است

جنگ جنایتی سازمان یافته است. همیشه بوده است.

جنگ احتمالا قدیمی ترین٬ به راحتی سودآورترین٬ و مطمئناً شریرترین هاست. جنگ تنها  چیز در حوزه بین المللی  است که سودهایش به دلار است و ضررهایش جان انسان هاست.

به عقیده من جنگ نه آن چیزی است که به نظر اکثریت مردم می رسد٬ بلکه به عنوان جنایتی سازمان یافته٬ بهترین توصیف جنگ است. فقط یک گروه کوچک «داخلی» درباره اش می دانند. جنگ جهت سودمند شدن عده ای کم  به هزینه بسیاری مردم مدیریت می شود. از قبال جنگ بخت و اقبالی بزرگ نصیب عده معدودی می گردد.

در جنگ جهانی [ّ اول] تعداد انگشت شماری سود حاصل از جنگ را به دست آورند. حداقل ۲۱۰۰۰ میلیونر و میلیاردر جدید در طول جنگ جهانی در آمریکا ساخته شد. و بسیاری از آن ها پذیرفته اند که سود های بزرگ٬ حاصل از خون دیگران و از برگشت مالیات بر درآمد به دست آمده است. کسی نمی داند که چند نفر دیگر از میلیونرها  در برگشت مالیات خود تقلب کرده و دروغ گفته اند.

چند نفر از این میلیونرهای جنگ اسلحه به دوش گرفته اند؟ چند نفر از آن ها سنگر حفر کرده اند؟ چند نفر از آن ها معنی گرسنگی را  در یک سنگر آلوده به موش می دانند؟ چند نفر از آن ها بی خوابی کشیده اند٬ شب های وحشت زده ای داشته اند٬ از انفجار ترکش قطعات٬ پوسته ها و گلوله های مسلسل جا خالی داده اند؟ چند نفر از آن ها در برابر سرنیزه دشمن قرار گرفته اند و دشمن را پس رانده اند؟ چند نفر از آن ها در جنگ زخمی یا کشته شده اند؟

کشورهائی که در جنگ پیروز شوند٬ سرزمین های اضافی به دست می آورند. آن ها سرزمین ها را می برند. سرزمین های به دست گرفته شده بوسیله عده محدودی استثمار می  شوند – درست همان  چند نفری که با زور٬ دلار ها را از خون های ریخته شده در جنگ بدست می آورند. در جنگ مردم عادی با خون خود هزینه را می پردازند.

و این هزینه چیست؟

ارائه دهندگان این هزینه٬ بده کاری های وحشتناکی داند. سنگ قبرهای تازه گذاشته شده٬ بدن های تکه و پاره شده٬ افکاری آشفته٬ قلب های شکسته٬ خانواده های از هم پاشیده شده٬ بی ثباتی اقتصادی٬ افسردگی و تمام بدبختی های همراه با آن٬ ومالیات کمرشکن برای نسل اندر نسل.

برای سال های بسیار زیادی٬ به عنوان یک سرباز٬ مشکوک بودم که جنگ یک جنایت سازمان یافته است؛ اما پس از بازنشستگی و بازگشت به زندگی مدنی بطور کامل واقف شده ام که جنگ جنایتی سازمان یافته است. حال که دستاورد ابرهای جنگ جهانی را به همان صورتی که امروز هستند می بینم٬ باید با آن روبه رو شوم و علیه جنگ حرف بزنم.

بازهم کشورهای های جهان درحال انتخاب ائتلاف خود هستند. فرانسه و روسیه ملاقات و توافق کرده اند تا بتوانند همراه و شانه به شانه هم بایستند.  ایتالیا و اتریش عجله کرده اند تا توافق مشابهی داشته باشند. لهستان و آلمان نسبت به هم نزدیک شده اند٬ و فراموش کرده اند که فعلاً [ در یک مناسبت منحصر به فرد]٬ جدال آن ها بر سر کریدور لهستان است.

ترور الکساندر پادشاه یوگسلاوی٬ مشکلات را پیچیده کرد. یوگسلاوی و مجارستان٬ دشمنان تلخ قدیمی تقریباً آماده بودند که گلوی یکدیگر را ببرند. ایتالیا آماده مداخله در این درگیری بود. اما فرانسه منتظر ماند. چکسلواکی هم منتظر ماند. تمام آن ها به دنبال جنگ بودند. نه مردم – نه آن هایی که می جنگند و هزینه می دهند و کشته می شوند –  بلکه تنها کسانی که به جنگ ها دامن می زنند و و با خیال راحت در خانه می مانند٬ سود می برند.

امروز۴۰ میلیون مرد مسلح در جهان وجود دارد٬ و دولت مردان و دیپلومات های ما آن قدر پر رو و گستاخند که بگویند در حال ساختن جنگ نیستند.

زنگ  آغاز جنگ به صدا درآمده است! آیا این ۴۰ میلیون مرد برای رقاصی آموزش داده می شوند؟

مطمئناً پاسخ در ایتالیا منفی است. موسولیبی نخست وزیر می داند که آن ها برای چه آموزش داده می شوند. ٬ او حداقل به اندازه کافی٬ رک و راست صحت می کند. تنها روز گذشته٬ رهبر دیکتاتور ایتالیا در «مصالحه بین المللی»٬ از انتشارات مؤسسه کارنگی برای صلح بین المللی گفت:

« و در رأس همه چیز٬ فاشیسم٬ آینده و توسعه بشریت را کاملاً جدا از ملاحظات سیاسی لحظه٬ بیش تر ملاحظه و مشاهده می کند٬ و براین باور است که نه در احتمال و یا در ابزار صلحی پایدار… جنگ به تنهائی تمام انرژی بشر را به بالاترین تنش می رساند ومهر اصالت بر مردمی می زند که شجاعت دیدار آن را دارند.»

بدون شک منظور موسولینی دقیقاً همان چیزی است که می گوید. ارتش خوب آموزش دیده او٬ ناوگان بزرگ هواپیماها٬ و حتی نیروی دریائی او آماده جنگ هستند – ظاهراً برای آن اضطراب دارند. آخرین موضع او دفاع از مجارستان در مناقشه اخیر با یوگسلاوی بود. و بسیج سریع سربازان او پس از ترور دولفوس در مرز اتریش نیز نشان از شروع جنگ است. دیگران نیز در اروپا وجود دارند که با بلند شدن شمشیر نظامی آن ها٬ دیر یا زود جنگ شروع می شود.

آقای هیتلر٬ با تسلیح مجدد آلمان و خواسته های ثابت او برای سلاح های بیش تر و بیش تر٬ برابر با تهدید صلح است  اگر بزرگ تر از آن نباشد. فرانسه تنها اخیراً مدت خدمت نظام وظیفه را برای جوانان خود از یک سال به هیجده ماه افزایش داده است.

آری٬ در همه جا٬ کشورها با سلاح های خود اردو می زنند. سگ های هار اروپا  رها شده اند. در شرق مانورها ماهرتر است. در گذشته در سال ۱۹۰۴ ٬ زمانی که روسیه و ژاپن جنگ می کردند٬ ما به روس ها٬ دوستان قدیمی خود لگد زدیم و از ژاپن حمایت کردیم. سپس بانک داران  خیلی سخاوتمند بین المللی ما٬ ژاپن را تأمین مالی کردند. حال نوبت روند  تیره کردن روابط ما علیه ژاپنی ها است . سیاست «درهای باز» ما نسبت به چین به چه معنی است؟ تجارت سالانه ما با چین حدود ۹۰ میلیون دلار است. یا جزایر فیلیپین؟ ما حدود ۶۰۰ میلیون دلار در طول ۳۵ سال در فیلیپین خرج کرده ایم و ما(بانک داران و صنعت گران و دلالان ما) دارای سرمایه گذاری های خصوصی کم تر از ۲۰۰ میلیون دلار هستند.

سپس٬ جهت نجات تجارت حدود ۹۰ میلیون دلار با چین٬ یا برای حفاظت از سرمایه گذاری های خصوصی کم تر از ۲۰۰ میلیون دلار در فیلیپین٬ ما باید همه روابط خود را برهم بزنیم تا به نفرت علیه ژاپن برسیم و به جنگ برویم – جنگی که ممکن است ده ها میلیون دلار برایمان هزینه بردارد٬ جان صدها هزار نفر آمریکائی را بگیرد٬ و صدها هزار نفر مرد معلول جسمی و روانی داشته باشیم.

البته٬ جهت این خسارت٬ سود حاصل از جنگ وجود دارد –  که توسط  یک عده کم( سازندگان سلاح٬ بانک داران٬ سازندگان کشتی٬ تولید کنندگان٬ کارخانه های بسته بندی گوشت٬ و دلالان)٬ بخت و اقبال ساخته می شود و میلیون ها و میلیاردها دلار انباشته خواهد شد و خوش می گذرانند.

آری٬ آن ها جهت جنگ دیگری آماده می شوند. چرا که نه؟ بهره حاصل از جنگ بالا است.

اما مردانی که کشته شده اند چه سودی می برند؟ مادران و خواهران آن ها٬ هم سران و دلبرانشان چه سودی می برند؟ کودکان آن ها چه سودی بی برند؟

چه کسی سود می برد بجز همان چند نفری که جنگ برای آن ها به معنی سود بسیار بزرگ است؟

آری٬ و جنگ چه سودی برای ملت/کشور دارد؟

مورد خودمان را بررسی کنیم. تا سال ۱۸۹۸ ما صاحب هیچ سرزمینی خارج از سرزمین اصلی آمریکای شمالی نبودیم. در آن زمان بدهی کشورمان کمی بیش از یک میلیارد دلار بود. سپس ما «دارای افکار بین المللی» شدیم. ما فراموش کردیم٬ یا نصیحت پدر کشورمان را کنار گذاشتیم و برآورده نکردیم. ما هشدار جورج واشنگتن را درباره «متحدان گرفتار» فراموش کردیم. ما به جنگ رفتیم. ما سرزمین هائی در خارج به دست آوردیم. در پایان دوره جنگ جهانی٬ به عنوان نتیجه مستقیم ناچیز خود در اموور بین المللی٬ بدهی ملی ما به بیش از ۲۵ هزار میلیون دلار افزایش یافته است. مجموع تراز تجاری مطلوب ما در طول بیست و پنج سال حدود ۲۴ هزار میلیون دلار بود. بنابراین٬ براساس صرفاً حساب داری٬ سال به سال ما کمی  عقب افتاده ایم٬ و ممکن بود تجارت خارجی بدون جنگ ها مال خودمان باشد.

می توانست به مراتب برای آمریکائی متوسطی که مخارج را می پردازد تا از گرفتاری خارجی  بیرون باشیم٬ ارزان تر (لازم نیست بگوئیم امن تر» باشد. این جنایت سازمان یافته٬ برای عده کمی مانند قاچاقچیان و دیگر جنایت کاران حرفه ای٬ سودهای تفننی می آورد٬ اما هزینه عملیات همیشه به مردمی که هیچ سودی ندارند منتقل داده می شود .

پایان فصل اول

 

این طرح خواهان هیچ محدودیتی برای ضررانسانی٬ یعنی آن هائی که در جنگ مبارزه می کنند٬ نیست. تا آن جائی که من قادر به تشخیص بوده ام٬ هیچ محدودیتی در این طرح جهت از دست دادن یک چشم٬ یا یک دست سرباز٬ یا محدود کردن زخم هایش به یک٬ دو یا سه زخم دیده نمی شود. یا حتی هیچ محدودیتی برای ازدست دادن جان سربازان وجود ندارد.

جنگ یک جنایت سازمان یافته است(فصل دوم)- چه کسی سود می برد؟

نوشته: سرکشکر اسمیدلی باتلر

برگردان: آمادور نویدی

شرکت مختصر ما در جنگ جهانی مقدار ۵۲ هزار میلیون دلار برای آمریکا هزینه دربر داشته است. مجسم کنید. این یعنی ۴۰۰ دلار به ازای هر آمریکایی مرد٬ زن٬ و کودک. و ما هنوز بدهی امان را پرداخت نکرده ایم. ما در حال پرداختن بدهی امان هستیم٬ فرزندان ما این بدهی را خواهند پرداخت٬ و احتمالاً نوه هایمان٬ هزینه این جنگ را خواهند پرداخت.

سود معمولی یک کسب و کار مورد نظر در آمریکا شش٬ هشت٬ ده٬ و برخی اوقات دوازده درصد است. اما  سود زمان جنگ – آه! موضوع دیگری است – بیست٬ شصت٬ یکصد٬ سیصد٬ و حتی هزار و هشتصد درصد – محدودیتی وجود ندارد- به اندازه یک آسمان است. عمو سام پول دارد٬ تمام مخارج را تحمل خواهد کرد٬ پس بگذار به سراغش برویم.

البته٬ در زمان جنگ به این روشنی و ناپخته گفته نمی شود. بلکه ملبس به سخن رانی درباره میهن پرستی٬ و عشق به کشور است٬ و « همه ما باید هزینه  جنگ را بپردازیم»٬ اما سود حاصل از جنگ آنقدر بالا می رود که سر به فلک می کشد – و به راحتی به جیب زده می شود. اجازه دهید چند مثال بیاورم:

دوستانمان دیو پونت ها٬ فروشندگان پودر(گوگرد) را درنظر بگیریم – آیا آن ها اخیراً در برابر کمیته مجلس سنا شهادت ندادند که چه گونه  گوگرد آن ها باعث پیروزی جنگ شد؟ یا جهان را برای دمکراسی نجات داد؟ یا چه گونه در جنگ کمک کردند؟ آن ها یک شرکت میهن پرست بودند. خوب٬ میانگین درآمد دیو پونت ها برای مدت زمان ۱۹۱۰ تا ۱۹۱۴ شصت هزار دلار در سال بود. زیاد نبود٬ اما دیو پونت ها موفق شدند تا به راحتی زندگی کنند. حال اجاه دهید به میانگین سود سالانه آن ها در سال های جنگ٬ ۱۹۱۴ تا ۱۹۱۸ نگاهی بیاندازیم. می بینیم که  پنجاه و هشت میلیون دلار سود در یک سال داشته اند! تقریباً ده برابر زمان معمولی که سود خیلی خوبی داشتند. افزایش سود بیش از ۹۵۰ درصد.

شرکت های کوچک فولادمان را درنظر بگیریم که میهن پرستانه به ساخت ریل و پل و…جهت  تولید لوازم جنگی مشغول بود. خوب٬ میانگین درآمد سالانه آن ها در سال های ۱۹۱۰-۱۹۱۴ شش میلیون دلار بوده است. سپس جنگ شد. و٬ مانند یک شهروند وفادار٬ فولاد بیتلهام به سرعت شروع به ساخت مهمات جنگی کرد. آیا سود آن ها بالا رفت – یا آیا آن ها به عموسام اجازه دادند در معامله شرکت کند؟ خوب٬ میانگین سود سالانه آن ها ۴۹ هزار دلار بود.

یا٬ اجازه دهید فولاد ایالات متحده را درنظر بگیریم. درآمد میانگین آن ها در مدت پنج سال قبل از جنگ ۱۰۵ میلیون دلار در سال بود. بد که نبود. سپس جنگ درگرفت وسودشان بالا رفت. برای مدت زمان ۱۹۱۴-۱۹۱۸ درآمد سالانه آن ها به ۲۴۰ میلیون دلار رسید. بد که نشد.

حال که به برخی از درآمدهای فولاد و گوگرد آشنا شدیم٬ اجازه بدهید نگاهی به چیز دیگری بیاندازیم. بهترست کمی درباره مس صحبت کنیم که همیشه در زمان جنگ درآمد خوبی داشته است.

برای مثال شرکت آناکوندا. میانگین درآمد آن ها در طول سال های قبل از جنگ ۱۹۱۰-۱۹۱۴ ده میلیون دلار بوده است. سود زمان جنگ ۱۹۱۴-۱۹۱۹ آن ها به ۳۴ میلیون دلار در سال جهش داشت.

مس شرکت یوتا در سال های ۱۹۱۰-۱۹۱۴ بطور میانگین ۵ میلیون دلار در سال درآمد داشت٬ اما در دوره جنگ میانگین سود سالانه اش به ۲۱ میلیون دلار رسید.

اجازه دهید این پنج شرکت را با سه شرکت کوچک تر٬ یک گروه کنیم. میانگین سود سالانه کل٬ قبل از جنگ ۱۹۱۰-۱۹۱۴ برابر با ۱۳۷۴۸۰۰۰۰ دلار بود. پس از جنگ٬ میانگین سود سالانه این گروه سر به فلک کشید و برابر با ۴۰۸۳۰۰۰۰۰ دلار شد.

افزایش سودی تقریبا ۲۰۰ درصدی.

آیا از جنگ٬ پول و سود به دست می آید؟ برای سرمایه دارهای شرکت های فولاد٬ گوگرد و مس چنین شد. اما تنها آن ها نیستند٬ هنوز کسان دیگری هستند. اجازه دهید درباره شرکت چرم صحبت کنیم.

سه سال قبل از جنگ٬ سود کل شرکت چرم مرکزی٬ ۳۵۰۰۰۰۰ دلار بود. تقریبا ۱۱۶۷۰۰۰ دلار در سال. خوب٬ در سال ۱۹۱۶ چرم مرکزی سودی برابر با ۱۵ میلیون دلار داشت٬ یک افزایش کوچک ۱۱۰۰ درصدی. فقط همین.

شرکت مواد شیمیائی عمومی٬ سه سال قبل از جنگ بطور میانگین اندکی بیش از ۸۰۰ هزار دلار سود سالانه داشت. بعد جنگ شد٬ و سود آن ها به ۱۲ میلیون دلار رسید٬ یعنی جهشی ۱۴۰۰ درصدی.

شرکت بین المللی نیکل – و نمی توانیم بدون نیکل جنگ کنیم – از افزایش سود میانگین فقط ۴ میلیون دلاری درسال به ۷۳ میلیون دلار سالانه جهش کرد. بد که نبود؟ افزایش سود بیش از ۱۷۰۰ درصد.

شرکت تصفیه شکر آمریکائی سه سال قبل از جنگ  بطور متوسط ۲ میلیون دلار در سال سود داشت. در سال ۱۹۱۶ سودش ۶ میلیون دلار در سال ثبت شده است.

سند شماره ۲۵۹ شصت و پنجمین کنگره مجلس سنا٬ درباره سود شرکت ها و درآمد دولت گزارش می دهد. سود ۱۲۲شرکت بسته بندی کننده گوشت٬ ۱۵۳ تولید کننده پنبه٬ ۲۹۹ سازنده پوشاک٬ ۴۹ کارخانه فولاد٬ و ۳۴۰ تولید کننده  ذغال سنگ در طول جنگ در نظر گرفته شده است. سودهای زیر ۲۵ درصد مستثنی بودند. برای مثال شرکت های ذغال سنگ بر سهام سرمایه خود٬ بین ۱۰۰ و ۷۸۵۶ درصد در زمان جنگ سود برده اند. درآمد شرکت های بسته بندی شیکاگو دوبرابر و سه برابر بوده است.

و اجازه دهید بانک داران را فراموش نکیم که جنگ بزرگ را تأمین مالی کرده اند. اگر کسانی باشند که سرشیر سود را در زمان جنگ داشته باشد٬ بانک داران بوده اند. آن ها با شراکت به جای ترکیب سازمان ها٬ این قدرت را دارند که به سهام داران گزارش ندهند. و به همان گونه که سود آن ها یک راز بود٬ بسیار هم زیاد بود. چه گونه بانک ها میلیون ها و میلیاردهای خود را ساخته اند٬ من نمیدانم٬ برای این که آن رازهای کوچک هرگز– حتی در برابر کمیته تحقیق مجلس سنا فاش نشد.

اما این هم برخی دیگر از صنایع میهن پرست سفته باز٬ دلال و کلاه بردار که راه خود را به سودهای جنگ باز کردند.

نگاهی به کارخانه کفش بیاندازیم. آن ها جنگ را دوست دارند٬ چون برای کسب و کار آن ها سودهای غیرمعمولی کسب می کند. آن ها از طریق فروش کفش به متحدان خارجی امان سودهای عظیمی کسب کرده اند. شاید٬ مانند کارخانه های تولید اسلحه سازی و سازندگان مهمات و جنگ افزار٬ آن ها را نیز به دشمن هم فروخته اند. از آن جايی که بقول ضرب المثل معروف «یک دلار٬ خودش یک دلار است»٬ می خواهد از آلمان باشد یا از فرانسه. اما آن ها از طریق فروش کفش به عمو سام هم سود برده اند. برای مثال٬ آن ها به عمو سام ۳۵ میلیون جفت پوتین پاشنه میخی سربازی فروخته اند. ۴ میلیون سرباز وجود دارد. برای یک سرباز هشت جفت پوتین یا بیش تر. هنگ من در مدت جنگ فقط یک جفت پوتین برای هر سرباز داشت . برخی از این پوتین ها احتمالاً هنوز موجود باشند. آن ها پوتین های خوبی بودند٬ اما وقتی که جنگ تمام شد عمو سام حدود ۲۵ میلیون پوتین باقی مانده داشت که خریده و پولشان را داده بود. سود تاریخی که کارخانه کفش به جیب زد.

هنور هم چرم زیادی باقی مانده بود. بدین صورت٬ صاحبان چرم به عمو سام شما٬ صدها هزار زین اسب با مارک مک کلان برای سواره نظام فروخته بودند. اما هیچ سواره نظام آمریکائی در خارج از کشور نبود!  بالاخره کسی باید از شر این چرم ها راحت شود. یک کسی باید یک سودی ببرد – چون ما تعداد بسیار زیادی زین اسب  با براند مک کلان داشتیم. احتمالاً هنوز هم آن ها را داشته باشیم.

به هین صورت یک کسی هم تعداد زیادی پشه بند داشت. آن ها به عمو سام شما٬ ۲۰ میلیون پشه بند جهت استفاده سربازان خارج از کشور فروختند. فکر می کنم آقایان توقع داشتند که سربازان هنگام خواب از پشه بندها در گودال های گلی استفاده کنند – آن هم در حالی که با یک دست نیش شپش های پشت خود را می خاراندند و با دست دیگرموش های خزنده را از خود دور می کردند. خوب٬ هرگز حتی یکی از این پشه بندها به فرانسه نرسید!

به هرحال٬ این تولید کنندگان متفکر می خواستند مطمئن شوند که هیچ سربازی بدون پشه بند خود نباشد٬ بنابراین ۴۰ میلیون یارد اضافی پشه بند به عمو سام فروخته شد.

در آن روزها سود خیلی خوبی از پشه بندها به دست آمد٬ اگر چه هیچ پشه ای در فرانسه وجود نداشت. فکر می کنم٬ اگر جنگ فقط کمی بیش تر ادامه داشت٬ بازرگانان تولید کننده پشه بند به عمو سام دو محموله پشه جهت مستقر شدن در فرانسه می فروختند تا پشه بند های بیشتری در دست باشد.

تولید کنندگان هواپیما و موتور نیز احساس کردند که باید سودهای خود را از این جنگ بگیرند. چرا که نه؟ هر کس دیگری سود خود را می گرفت. بنابراین٬ هزار میلیون دلار – اگر به اندازه کافی زنده ماندید٬ دلارها را بشمارید – توسط عمو سام برای ساخت موتورهای هواپیما خرج شد که هرگز از زمین برنخاستند! نه یک هواپیما٬ نه یک موتور٬ از سفارش میلیارد دلاری٬ هرگز به زمین نبرد در فرانسه نرسید. فقط همان تولید کنندگان٬ سود کم ۳۰ درصد ۱۰۰٬درصد ٬ یا ۳۰۰ درصدی به دست آوردند.

ساخت لباس زیر برای سربازان ۱۴ سنت خرج بر می دارد و عموسام ۳۰ تا ۴۰ سنت برای آن ها پرداخت کرد – یک سود کوچک خوب برای تولید کنندگان لباس زیر. و تولید کنندگان جوراب بلند و تولید کنندگان لباس نظامی و تولید کنندگان کلاه و تولید کنندگان کلاه خود فولادی/ایمنی – همه سودهای خوب خود را کسب کردند.

زمانی که جنگ تمام شد٬ حدود ۴ میلیون مجموعه ای از تجهیزات – کوله پشتی و لوازمی که برای پرکردن آن ها است – انبارها را در این سمت پر کرد. حال که مقررات٬ محتویات را تغئیر داده است٬ آن ها را اوراق کرده اند. برای این که تولید کنندگان٬ سودهای دوران جنگ خود را پس انداز کرده اند – تا دفعه بعد٬  دوباره٬ همه چیز را تکرار کنند.

در زمان جنگ٬ ایده های درخشانی جهت کسب سود وجود داشت.

یک میهن پرست همه فن حریف٬ به عمو سام٬ دوازده دوجین آچار ۴۸ اینچ فروخت. آه٬ آن ها آچارهای خیلی خوبی بودند. تنها مشکل این بود که فقط یک مهره ساخته شده بود که به اندازه کافی برای این آچارها بزرگ بود. و آن مهره٬ همانی است که توربین ها را در آبشار نیاگارا نگه می دارد. خوب٬ پس از آن که عمو سام آچارها را خریده بود و تولید کننده سود را به جیب زده بودند٬ آچارها را روی کامیون های حمل و نقل گذاشتند و به سراسر آمریکا فرستادند تا از آن ها استفاده شود. زمانی که آتش بس امضاء شد٬ در واقع ضربه غمناکی برای تولید کننده آچار بود. او در صدد ساخت مهره هائی جهت تطبیق دادن و جفت و جور کردن آچارها بود٬ و تصمیم داشت که نوع جدید را نیز به عمو سام شما بفروشد.

باز هم میهن پرست دیگری ایده درخشانی داشت که سرهنگ ها نباید سوار اتوموبیل٬ یا حتی سوار اسب شوند. شاید کسی تصویر اندی جکسون را دیده باشد که سوار درشکه/کالسکه چهارچرخ است. خوب٬ حدود ۶۰۰۰ درشکه به عمو سام جهت استفاده سرهنگ ها فروخته شد! حتی از یکی از آن ها استفاده نشد. اما تولید کننده درشکه سود جنگ خود را گرفت.

کشتی سازان احساس کردند که آن ها هم باید بیایند. آن ها کشتی های زیادی ساختند که به ارزش بیش از ۳۰۰۰ میلیون دلار سود بسیار زیادی بردند. برخی از کشتی ها خوب بودند. اما ۶۳۵ میلیون دلار٬ قیمت آن کشتی هائی بود که از چوب ساخته شده بودند و شناور نمی ماندند. درزهای آن ها باز شد- و غرق شدند. اگرچه٬ ما برای آن ها پرداخت کردیم٬ و کس دیگری سودهایش را به جیب زد.

آمارگران و اقتصاد دانان و محققان تخمین زده اند که هزینه جنگ برای عمو سام شما٬ ۵۲۰۰۰ میلیون دلار هزینه برداشته است. از این مجموع٬ ۳۹۰۰۰ میلیون دلار صرف خود جنگ واقعی شد. این هزینه ۱۶۰۰۰ میلیون دلار سود دربر داشت. به این صورت است که چگونه ۲۱۰۰۰ میلیاردر و میلیونر به وجود آمد و به آن جا رسیدند. این ۱۶۰۰۰ میلیون دلار سود نباید کم اهمیت تلقی شود. این کاملاً مبلغ تمیزی است٬ و به دست تعداد بسیار کمی رسید.

کاوشگران کمیته (جدید) سنا در صنعت سلاح و سودهای حاصل از جنگ٬ علی رغم افشاگری های مهیج٬ به سختی کار کمی از پیش برده اند.

حتی با این حال٬ همین تحقیق٬ مقداری اثر داشته است. وزارت امور خارجه «برای مدتی » روش های شرکت نکردن در جنگ را مطالعه کرده است. وزارت جنگ به ناگهان تصمیم گرفت که نقشه فوق العاده ای برای بهار دارد. دولت از کمیته ای با دپارتمان های جنگ و نیروی دریائی تحت ریاست دلالان خبره وال استریت نام می برد٬ تا سود حاصل از زمان جنگ را محدود سازد. این محدودیت تا چه اندازه است. اوم م م. احتمالا سود ۳۰۰ و ۶۰۰ و ۱۶۰۰ درصدی آن هائی که  در جنگ جهانی خون را به طلا تبدیل می کنند٬ به برخی ارقام کوچک تر محدود می شود.

بهرحال٬ ظاهراً٬ این طرح خواهان هیچ محدودیتی برای ضررانسانی٬ یعنی آن هائی که در جنگ مبارزه می کنند٬ نیست. تا آن جائی که من قادر به تشخیص بوده ام٬ هیچ محدودیتی در این طرح جهت از دست دادن یک چشم٬ یا یک دست سرباز٬ یا محدود کردن زخم هایش به یک٬ دو یا سه زخم دیده نمی شود. یا حتی هیچ محدودیتی برای ازدست دادن جان سربازان وجود ندارد.

ظاهراً٬ هیچ چیزی در این طرح وجود ندارد٬ که برای مثال بگوید در میدان نبرد بیش از ۱۲ درصد هنگ نباید زخمی شود٬ یا بیش از ۷ درصد یک بخش نباید کشته شود.

البته٬ برای کمیته این مسائل٬ بی اهمیت تلقی می شود.

پایان فصل دوم

************

سرباز بزرگ ترین بخش صورت حساب جنگ را می پردازند. خانواده سرباز نیز می پردازد. آن ها با همان دل شکستگی می پردازند که سرباز پرداخت. به همان گونه که سرباز رنج می برد٬ آن ها هم رنج می برند. در شب٬ هنگامی که سرباز در سنگرش دراز کشیده است و به ترکش گلوله هائی که اطراف او منفجر می شود نگاه می کند٬ پدرش٬ مادرش٬ زنش٬ خواهرانش٬ برادرانش٬ پسران و دخترانش نیز در خانه در تختخواب خود دراز می کشند٬ ناآرام و بی خواب از این پهلو به آن پهلو غلت می خورند. زمانی که سرباز بدون یک چشم٬ یا بدون یک پا٬ یا با افکار شکسته و آشفته به خانه برمی گردد٬ و رنج می برد٬ خانواده او هم به همان اندازه و حتی٬ برخی اوقات بیش تر از سرباز نیز رنج می برد. بله٬ و خانواده ها٬ نیز٬ دلارهایشان را جهت سود سازندگان مهمات و بانک داران و کشتی سازان و کارخانه ها و دلالان اهدا کرده اند. خانواده ها٬ نیز٬ اوراق قرضه آزادی خریده اند و پس از آتش بس جنگ٬ به سود بانک داران درحقه بازی و تردستی قیمت دست کاری شده اوراق قرضه آزادی٬ سهیم بوده و کمک کرده اند.و حتی حال خانواده های سربازان زخمی و روانی و سربازانی که هرگز قادر به بازسازی خود نیستند هنوز هم رنج می برند و هنوز هم غرامت جنگ را می پردازند.

 

جنگ یک جنایت سازمان یافته است(فصل سوم) – چه کسی هزینه می پردازد؟

نوشته: سرکشکر اسمیدلی باتلر

برگردان: آمادور نویدی

چه کسی سود را تأمین می کند؟ این سودهای خوب کم ۲۰ ٬ ۱۰۰ ٬ ۳۰۰ ٬ ۱۵۰۰ و ۱۸۰۰ درصدی را؟ همه ما این سودها را با مالیات به آن ها می پردازیم. وقتی که اوراق قرضه آزادی را به ۱۰۰ دلار خریدیم و به بانک داران به ۸۴ و یا ۸۶ دلار فروختیم٬ سود بانک داران را دادیم. این بانک داران ۱۰۰ ها هزار دلار به جیب زدند. این یک دستکاری ساده بود. بانک داران امنیت بازارو مرکز بازرگانی را کنترل می کنند. برای آن ها آسان بود تا قیمت اوراق قرضه را کاهش دهند. سپس همه ما – مردم – ترسیدیم و قرضه های خود را به ۸۴ یا ۸۶ دلار فروختیم. بانک داران آن ها را از ما خریدند٬ سپس همین بانک داران با سر وصدا ترقی قیمت را تحریک کردند و قرضه دولت هم تراز شد – و بالا رفت.

اما سربازان بزرگ ترین بخش این /صورت حساب وهزینه را پرداختند.

اگر این را قبول ندارید٬ از گورستان های سربازان آمریکائی میدان جنگ در خارج از کشور دیدن کنید. یا به یکی از بیمارستان سربازان از جنگ برگشته در آمریکا سری بزنید . در گردشگری از کشور٬ در وسط نوشتن این مقاله٬ از هیجده بیمارستان دولتی یا سربازان از جنگ برگشته دیدن کرده ام. در میان آن ها ۵۰ هزار مرد نابود شده وجود دارد – مردانی که هیجده سال پیش برگزیدگان ملت و کشور بودند. جراج بسیار ماهر و ارشد در بیمارستان دولتی؛ در میلووکی٬ جائی که ۳۸۰۰ نفر زنده مرده وجود دارد٬ به من گفت که مرگ و میر سربازان برگشته از جنگ سه برابر بزرگ تر از آن هائی است که در خانه ماندند و جنگ نکردند.

پسر هائی با دیدگاه های طبیعی از کشتزارها و مزارع٬ ادارات٬ کارخانه ها٬ و کلاس های درس گرفتند و در صفوف ارتش گذاشتند. آن ها بازتولید شده بودند؛ آن ها دوباره ساخته شده بودند؛ آن ها ساخته شده بودند تا «عقب گرد نظامی» کنند٬ تا قتل را مانند دستور روز  بدانند؛ آن ها شانه به شانه گذاشته شده بودند؛ و٬ از طریق روان شناسی جمعی٬ کاملاً تغئیر یافته بودند. ما از آن ها برای دو سال استفاده کردیم و آموزش دادیم تا به هیچ وجه به کشتن و کشتن شدن فکر نکنند.

سپس٬ ناگهان٬ ما آن ها مرخص کردیم و به آن ها گفتیم که یک «عقب گرد» دیگر بکنند! این بار آن ها باید خودشان را دوباره٬ محروم [بدون] روان شناسی توده ای تنظیم کنند. فشرده٬ بدون کمک افسران و مشاوره و بدون تبلیغات سراسری. ما به آن ها دیگر نیاز نداشتیم. بنابراین آن ها را بدون هیچ سخن رانی یا رژه «سه دقیقه ای» یا «وام آزادی» پراکنده کردیم. بسیاری از این پسران جوان خوب در نهایت٬ بیش از حد٬ از نظر روانی نابود شده اند٬ برای این که آن ها به تنهائی نمی توانند آن «عقب گرد» نهائی را انجام دهند.

در بیمارستان دولتی در ماریون٬ ایالت ایندیانا٬ ۱۸۰۰ نفر از این پسران بستری اند! پانصد نفر آن ها در سربازخانه هائی با میله های فولادی و سیم هائی در اطراف ساختمان و پارک ها هستند. این ها از نظر روانی نابود شده اند. این پسران حتی شبیه به انسان نیستند. آه٬ نگاه های چهره آن ها! از نظر فیزیکی٬ آن ها وضعیت خوبی دارند؛ اما از نظر روانی٬ بیمارند٬ تمام شده و نابود گشته اند.

هزاران و هزران موارد این چنینی وجود دارد٬ و هر دم بیش تر و بیش تر بستری می شوند. هیجان فوق العاده جنگ٬ قطع ناگهانی آن هیجان – پسران جوان طاقت تحملش را نداشتند. آن بخشی از صورت حساب است. بسیار زیاد برای مرده ها- آن ها سهم خود را در سود های حاصل از جنگ پرداخته اند. از نظر روانی و جسمی بسیار زیاد زخم خورده اند – اکنون آن ها در حال پرداختن  سهم  سود جنگ هستند. اما دیگران هم می پردازند – آن ها زمانی که خودشان را از آتش جنگ دور می کنند و بستگانشان اونیفورم عمو سام را پوشیده اند٬ با قلب های شکسته٬ هزینه می پردازند – سودهای حاصل از جنگ را ساخته اند. آن ها بخش دیگری را در اردوگاه های آموزشی می پردازند٬ جائی که آن ها سازماندهی٬ شدیداً مهار و منضبط شدند و عملیات نظامی می کردند٬ در حالی که دیگران مشاغل آن ها را گرفتند و جای آن ها را در جامعه و زندگی اجتماعی گرفتند. آن ها در گودال ها٬ سنگرها٬ وجوی ها هزینه پرداخته اند٬ جائی که تیراندازی کردند و تیر خوردند؛ جائی که زمانی پیش می آمد که روزها گرسنه بودند؛ جائی که در گل و لای و سرما و در باران– هم راه آه و ناله٬ فریاد وجیغ٬ یک لالائی  وحشتناک بود٬ می خوابیدند.

اما فراموش مکن – سرباز بخشی از دلارها و سنت های صورت حساب را نیز پرداخت کرد.

تا قبل و ازجمله جنگ آمریکا و اسپانیا٬ ما یک سیستم پاداش پولی داشتیم٬ و سربازان و ملوانان برای پول می جنگیدند. در طول جنگ داخلی٬ و در بسیاری موارد٬ قبل از این که به خدمت بروند٬ به آن ها پاداش داده می شد. دولت یا ایالت٬ تا حدود ۱۲۰۰ دلار برای هر مشمول به خدمت سربازی  پرداخت می کرد. در دوره جنگ آمریکا و اسپانیا پول پاداش می دادند. زمانی که ما هر کشتی  را که اسیر می کردیم٬ تمام سربازان سهم خود را می گرفتند – حداقل باصطلاح می گرفتند. سپس معلوم شد که با بردن کل پول جایزه و حفظ آن٬ می توانیم مخارج جنگ را کاهش دهیم٬ اما بهرحال سرباز را به خدمت نظام [به خدمت سربازی] بگیریم. سپس سربازان نمی توانند جهت کار خود چانه بزنند٬ هر کسی دیگری می تواند چانه بزند٬ اما سرباز نمی تواند.

یک بار ناپلئون گفت٬

«همه مردها شیفته و گرفتار عشق دکوراسیون هستند … آن ها بطور مثبت تشنه آنند و آرزوی آن را دارند.»

بنابراین با توسعه سیستم ناپلئونی – مدال کسب و کار –  دولت یاد گرفت که می تواند سربازان را برای پول کم تری به کار بگیرد٬ چون که پسرها دوست دارند که آراسته به مدال باشند. تا جنگ داخلی٬ مدالی وجود نداشت. سپس مدال افتخار کنگره داده شد.  به خدمت سربازی در آمدن آسان شد. پس از جنگ داخلی٬ هیچ مدال جدیدی صادر نشد تا جنگ آمریکا و اسپانیا.

در جنگ جهانی اول٬ ما از تبلیغات برای استخدام پسرها به خدمت استفاده کردیم. تبلیغات آن چنان ساخته شده بود که اگر آن ها به خدمت ارتش در نیایند٬ شرمنده شوند.

این تبلیغات آن چنان بی رحم بود که حتی خدا را هم در آن آورده بود. برای کشتن آلمانی ها٬ پدر روحانی هم با چند مورد استثنی به غوغای بکش٬ بکش٬ بکش پیوسته بود. خدا هم راه و پشت و پناه ماست… این خواست اوست که آلمانی ها کشته شوند.

و در آلمان٬ کشیش هم از آلمانی ها می خواست که مردم کشورهای متحد را بکشند… تا همان خدا را راضی و خوشحال کنند. آن بخشی از تبلیغات عمومی بود٬ تا مردم را نسبت به جنگ و قتل آگاهی دهند و هشیار سازند.

برای پسرهای ما که برای کشته شدن فرستاده می شدند٬ ایده های زیبائی طرح شد. این «جنگی برای پایان دادن به تمام جنگ ها» بود. این «جنگی که جهان را برای دمکراسی امن سازد » بود. هیچ کسی به آن هائی که روانه جنگ می شدند نگفت٬ که رفتن و مردن آن ها یعنی سودهای بسیار زیاد حاصل از جنگ. هیچ کسی به این سربازان آمریکائی نگفت که ممکن است توسط گلوله های ساخته شده توسط برادران هم وطن خود کشته شوند. هیچ کسی به آن ها نگفت٬ که کشتی هائی که روی آن ها به جنگ می روند٬ ممکن است توسط زیردریائی های منفجر شوند که ساخته شده با اختراع ثبت انحصار آمریکاست. فقط به آن ها گفته شده بود که این یک «ماجراجوئی باشکوه» است.

بدین صورت٬ میهن پرستی را در حلق آن ها فرو کردند. تصمیم گرفته شده بود که آن ها باید برای هزینه جنگ نیز پولی بپردازند. بنابراین٬ ما به آن ها حقوق زیاد ۳۰ دلار در ماه را دادیم.

تمام کاری که آن ها باید برای این مبلغ سخاوتمندانه و پاداش انجام دهند٬ این بود که از عزیزان خود دور باشند٬ مشاغل خود را رها کنند٬ در سنگرهای باتلاقی دراز بکشند٬ غذای کنسروی ویلی بخورند(زمانی که بتوانند آن را بگیرند) و بکشند و بکشند و بکشند … و کشته شوند.

اما صبر کنید!

نیمی از آن دستمزد(فقط کمی بیش از یک کارگر کارخانه کشتی سازی یا یک کارگر کارخانه مهمات٬ که روزانه٬ در خانه امن می گیرید) به سرعت برای وابستگانش از او گرفته می شد٬ تا آن ها مخارجی برای جامعه او نداشته باشند. سپس او را مجبور کردیم تا مبلغی برای بیمه حوادث بپردازد- مقداری که کارفرما در یک دولت و حالت آزاد می پردازد – که ۶ دلار در ماه برایش خرج برمی دارد. برای او کم تر از ۹ دلار در ماه باقی می ماند.

سپس٬ بزرگ ترین بی احترامی واهانت – اوعملاً تهدید می شد که  باید برای مهمات٬ پوشاک٬ و غذای خود پرداخت کند ومجبور می شد اوراق قرضه آزادی بخرد. اغلب سربازان در روزهای پرداخت حقوق٬ هیچ پولی ندارند.

ما سربازان را مجبور کردیم که اوراق قرضه آزادی را٬ ۱۰۰ دلار بخرند و سپس زمانی که از جنگ برگشتند و نتوانستند کاری پیدا کنند- همان اوراق قرضه را به قیمت ۸۴ و ۸۶ دلار از آن ها خریدیم. سربازان حدود ۲۰۰۰ میلیون دلار ارزش این اوراق قرضه را خریده بودند.

بله٬ سرباز بزرگ ترین بخش صورت حساب جنگ را می پردازند. خانواده سرباز نیز می پردازد. آن ها با همان دل شکستگی می پردازند که سرباز پرداخت. به همان گونه که سرباز رنج می برد٬ آن ها هم رنج می برند. در شب٬ هنگامی که سرباز در سنگرش دراز کشیده است و به ترکش گلوله هائی که اطراف او منفجر می شود نگاه می کند٬ پدرش٬ مادرش٬ زنش٬ خواهرانش٬ برادرانش٬ پسران و دخترانش نیز در خانه در تختخواب خود دراز می کشند٬ ناآرام و بی خواب از این پهلو به آن پهلو غلت می خورند.

زمانی که سرباز بدون یک چشم٬ یا بدون یک پا٬ یا با افکار شکسته و آشفته به خانه برمی گردد٬ و رنج می برد٬ خانواده او هم به همان اندازه و حتی٬ برخی اوقات بیش تر از سرباز نیز رنج می برد.

بله٬ و خانواده ها٬ نیز٬ دلارهایشان را جهت سود سازندگان مهمات و بانک داران و کشتی سازان و کارخانه ها و دلالان اهدا کرده اند. خانواده ها٬ نیز٬ اوراق قرضه آزادی خریده اند و پس از آتش بس جنگ٬ به سود بانک داران درحقه بازی و تردستی قیمت دست کاری شده اوراق قرضه آزادی٬ سهیم بوده و کمک کرده اند.

وحتی حال خانواده های سربازان زخمی و روانی و سربازانی که هرگز قادر به بازسازی خود نیستند هنوز هم رنج می برند و هنوز هم غرامت جنگ را می پردازند.

پایان فصل سوم

************

سرمایه دارها تا زمانی اجازه نمی دهند سود حاصل از جنگ گرفته شود که مردم – آن هائی که رنج می برند و هنوز هزینه جنگ را می پردازند- تصمیم خود را بگیرند٬ و کسانی را برای ریاست برکشور و ادارات انتخاب کنند که دستور و خواست مردم را انجام دهند و به نفع آن ها عمل کنند٬ و نه به نفع سودجویان و محتکران… تنها راه شکست جنگ سازمان یافته آن است که قبل از این که مردانگی ملت به خدمت نظام جهت جنگ درآید٬ سرمایه٬ صنعت و کار را به خدمت ملت درآوریم . یک ماه قبل از این که دولت بتواند مردان جوان ملت را به خدمت فراخواند – باید سرمایه٬ صنعت و کار را به خدمت بگیرد. بگذارید که مقامات بلندپایه٬ افسران٬ مدیران٬ مدیران قدرتمند اجرائی کارخانه های اسلحه سازی وسازندگان مهمات ما٬ کشتی سازان و هواپیما سازان ما٬ و تولید کنندگان تمام چیزهای دیگری که در زمان جنگ٬ سود تولید می کنند و هم چنین بانک داران و دلالان٬ به خدمت گرفته شوند تا فقط ۳۰ دلار در ماه بگیرند٬ به همان اندازه دستمزدی که سربازان در سنگرها می گیرند… به سرمایه داران٬ صنایع و کارگرانشان سی روز مهلت دهید تا در این باره فکر کنند و خواهید دید٬ تا آن زمان٬ هیچ جنگی به وجود نمی آید. بدین صورت٬ جنگ سازمان یافته٬ شکست می خورد – فقط از این طریق و هیچ راه دیگری وجود ندارد… جهت شکست جنگ سازمان یافته٬ باید سه مرحله را انجام داد. ما باید بتوانیم سود حاصل از جنگ را حذف کنیم. ما باید اجازه دهیم که جوانان این سرزمین که اسلحه به دست می گیرند٬ تصمیم بگیرند که آیا باید جنگی باشد یا نباشد. ما باید نیروهای نظامی خود را به دفاع از سرزمین خود محدود کنیم.

جنگ یک جنایت سازمان یافته است( فصل چهارم)- چگونه این جنگ سازمان یافته را شکست دهیم؟

نوشته: ژنرال اسمیدلی باتلر

برگردان: آمادور نویدی

خوب٬ کاملا درست است که این جنگی سازمان یافته است.

چند نفری سود می برند – عده زیادی هم هزینه اش را می پردازند. اما راهی برای متوقف کردن این جنگ هم وجود دارد. شما نمی توانید با کنفرانس های خلع سلاح٬ به جنگ پایان دهید. شما نمی توانید با گردهم آئی ها وگفتگوهای صلح در ژنو٬ ریشه جنگ را ازبی ببرید. گروه های خوش نیت٬ اما غیر عمل٬ نمی توانند با قطع نامه٬ جنگ را از روی زمین پاک کنند. جنگ را می توان فقط با حذف ثمربخش سود حاصل از جنگ٬ شکست داد.

تنها راه شکست جنگ سازمان یافته آن است که قبل از این که مردانگی ملت به خدمت نظام جهت جنگ درآید٬ سرمایه٬ صنعت و کار را به خدمت ملت درآوریم . یک ماه قبل از این که دولت بتواند مردان جوان ملت را به خدمت فراخواند – باید سرمایه٬ صنعت و کار را به خدمت بگیرد. بگذارید که مقامات بلندپایه٬ افسران٬ مدیران٬ مدیران قدرتمند اجرائی کارخانه های اسلحه سازی وسازندگان مهمات ما٬ کشتی سازان و هواپیما سازان ما٬ و تولید کنندگان تمام چیزهای دیگری که در زمان جنگ٬ سود تولید می کنند و هم چنین بانک داران و دلالان٬ به خدمت گرفته شوند تا فقط ۳۰ دلار در ماه بگیرند٬ به همان اندازه دستمزدی که سربازان در سنگرها می گیرند.

اجازه دهید که کارگران این شرکت ها به همان اندازه دستمزد بگیرند – تمام کارگران٬ تمام رؤسا٬ تمام مدیران اجرائی٬ تمام مدیران سرپرست٬ تمام مدیریت٬ تمام بانک داران – بله٬ و تمام ژنرال ها و تمام دریاسالاران و تمام افسران و تمام سیاست مداران و تمام کسانی که دارای مقامات دفتری در دولت هستند – هر کسی که در کشور به خدمت درآمده باشد٬ محدود به درآمد ماهیانه باشد و بیش تر از سربازانی پرداخت نشوند که در سنگر هستند.

اجازه دهید که تمام این پادشاهان و سرمایه داران بانفوذ٬ و اربابان کسب و کار و تمام آن کارگرانی که در صنایع  کار میکنند و تمام سناتورهای ما و فرمانداران و شهرداران ما٬ نیمی از دستمزد ماهیانه خود را به خانواده هایشان و برای بیمه خطر جنگ و خرید قرضه آزادی بپردازند.

چرا آن ها باید به گونه ای نباشند که سربازان هستند؟

هیچ خطری برای کشته یا تکه تکه شدن بدن آن ها یا درهم شکستن افکارشان وجود ندارد. آن ها که در سنگرهای گل آلود نمی خوابند. آن ها که گرسنه نمی مانند. این سربازانند که کشته٬ زخمی و افکار شکسته می شوند٬ در سنگر گل آلو می خوابند و گرسنه می مانند.

به سرمایه داران٬ صنایع و کارگرانشان سی روز مهلت دهید تا در این باره فکر کنند و خواهید دید٬ تا آن زمان٬ هیچ جنگی به وجود نمی آید. بدین صورت٬ جنگ سازمان یافته٬ شکست می خورد – فقط از این طریق و هیچ راه دیگری وجود ندارد.

شاید من یک کمی زیاد تر خوشبین هستم. سرمایه/سرمایه دارها هنوز چیزهائی برای گفتن دارد. بنابراین سرمایه/ سرمایه دارها تا زمانی اجازه نمی دهند سود حاصل از جنگ گرفته شود که مردم – آن هائی که رنج می برند و هنوز هزینه جنگ را می پردازند- تصمیم خود را بگیرند٬ و کسانی را برای ریاست برکشور و ادارات انتخاب کنند که دستور و خواست مردم را انجام دهند و به نفع آن ها عمل کنند٬ و نه به نفع سودجویان و محتکران.

گام دیگری که برای شکست جنگ سازمان یافته لازم است٬ همه پرسی یا رفراندوم محدود جهت تعئین این است که آیا جنگ باید اعلام شود یا نه. همه پرسی٬ نه از همه رأی دهندگان٬ بلکه صرفا از کسانی که برای جنگ کردن و کشتن و کشته شدن٬ فراخوانده شده اند. بی خردی وازعقل به دور است که پیرمرد ۷۶ ساله رئیس یک کارخانه مهمات یا سرپرست کف پا صاف یک بانک جهانی یا مدیر لوچ یک کارخانه تولید لباس – و تمام کسانی که سودهای عظیمی در صورت وقوع جنگ می برند – رأی بدهند که آیا کشور باید به جنگ برود یا نرود. آن ها هرگز برای جنگ فراخوانده نمی شوند تا اسلحه به دوش بگیرند – تا در سنگر بخوابند و کشته شوند. فقط آن هائی حق رأی دارند٬ که برای جنگ فراخوانده می شوند و جان خود را برای کشورشان به خطر می اندازند٬ برای این کشور تعئین که باید به جنگ بروند یا نروند.

برای محدود کردن رأی دادن و رأی گیری- آن هائی که تحت تأثیر قرار می گیرند٬ پیشینه بسیار زیادی وجود دارد.  در خیلی از ایالات ما٬ محدودیت هائی برای کسانی که اجازه رأی دادن دارند٬ موجود است. در اغلب ایالات٬ قبل از این که رأی بدهید٬ لازم است که قادر به خواندن و نوشتن باشید. در برخی دیگر از ایالات٬ باید صاحب ملک و دارائی خود بود. مسئله هرسال٬ برای مردانی که به سن خدمت نظامی می رسند تا در جوامع خود ثبت نام کنند٬ آسان تر و به همان صورتی است که در پیش نویس زمان جنگ جهانی اول- به صورت فیزکی بود. کسانی که قبول می شوند٬ در صورت وقوع جنگ٬ برای حمل سلاح فراخوانده می شوند٬ و واجد شرایط رأی دادن در رفراندوم محدود هستند. آن باید همان کسانی باشند که قدرت تصمیم گیری داشته باشند – و نه کنگره ای که چند نفر از اعضای آن محدودیت سنی داشته باشند و چندتائی هم که هنوز در شرایط فیزیکی حمل سلاح هستند. تنها آن هائی که باید رنج ببرند٬ باید حق رأی داشته باشند.

گام سوم در این بیزنس شکست جنگ سازمان یافته٬ آن است که مطمئن باشیم که نیروهای نظامی ما٬ واقعاً فقط نیروهائی دفاعی هستند.

در هر نشست کنگره٬ این سئوال تخصیص نیروی دریائی بیش تر٬ پرسیده می شود. دریاداران نشسته بر صندلی چرخان واشنگتن (و همواره تعداد زیادی از آن ها وجود دارد)٬ لابی هائی بسیار زیرک و باهوش اند.  آن ها فریاد نمی زنند که «ما برای جنگ با این یا آن کشور٬ به کشتی های جنگی نیاز داریم»٬ اوه٬ نه. قبل از هرچیزی٬ آن ها به ما می قبولانند که آمریکا توسط یک قدرت بزرگ دریائی تهدید شده است. تقریباً هر روز٬ این دریاسالاران به ما می گویند٬ ناوگان بزرگ این باصطلاح دشمن٬ بطور ناگهانی حمله خواهد کرد و ۱۲۵ میلیون جمعیت را نابود خواهد کرد. دقیقاً به همین سادگی. سپس برای نیروی دریائی بزرگ تری٬ شروع به گریه و زاری می کنند. برای چه؟ جهت جنگیدن با دشمن؟ اوه٬ من نه. اوه٬ نه.  فقط برای مقاصد دفاعی.

سپس٬ اتفاقی٬ خبر شروع مانور هائی را در پاسیفیک اعلام می کنند. برای دفاع. آه ه ه.

این پاسیفیک یک اقیانوس بزرگی است. ما خط ساحلی عظیمی در اقیانوس آرام داریم. آیا مانورهای خارج از سواحل ما٬ در دویست یا سیصد مایلی است؟ اوه٬ نه. مانورها در دو هزار مایلی انجام می گیرد٬ بله٬ شاید هم حتی سه هزار و پانصد مایلی٬ خارج از سواحل آمریکا.

ژاپنی ها٬ مردمی مغرورند٬ البته خیلی خوشحال خواهند شد که ناوگان آمریکا را خیلی نزدیک به سواحل نیپون ببینند. و حتی به اندازه ساکنان کالیفرنیا که نور ضعیف را از طریق مه صبحگاهی تشخیص می دهند٬ ژاپنی ها مایلند که با  ناوگان خود در مانورهای جنگی نزدیک لس آنجلس شرکت کند.

باید طبق قانون٬ کشتی های نیروی دریائی ما٬ بطور خاص در درون ۲۰۰ مایلی خط ساحلی ما محدود باشند و دیده شوند. چنان چه این قانون در سال ۱۸۹۸ وجود می داشت٬ کشتی مین٬ هرگزنمی نوانست به بندرگاه هاوانا برود و هرگز منفجر نمی شد. جنگی با اسپانیا در نمی گرفت که منجر به از دست دادن جان انسان ها باشد. از نظر کارشناسان٬ برای مقاصد دفاعی٬ دویست مایل زیاد است. ملت ما چنان چه کشتی های خود را بیش تر از ۲۰۰ مایلی از خط ساحلی خود نبرد٬ نمی تواند یک جنگ تهاجمی را شروع کند. ممکن است که  جهت شناسائی دشمن٬ به هواپیماهای تجسسی تا حد ۵۰۰ مایلی از ساحل اجازه داده شود. ولی ارتش هرگز نباید محدودیت ارضی کشورمان را ترک کند.

به طور خلاصه: جهت شکست جنگ سازمان یافته٬ باید سه مرحله را انجام داد.

ما باید بتوانیم سود حاصل از جنگ را حذف کنیم.

ما باید اجازه دهیم که جوانان این سرزمین که اسلحه به دست می گیرند٬ تصمیم بگیرند که آیا باید جنگی باشد یا نباشد.

ما باید نیروهای نظامی خود را به دفاع از سرزمین خود محدود کنیم.

پایان فصل چهارم.

*****************

ما کنفرانس های خلع سلاح و محدودیت های سلاح داشته ایم… ما سربازان و ملوانان حرفه ای٬ سیاست مداران و دیپلمات های خودمان را به این کنفرانس ها فرستادیم. و چه اتفاقی افتاد؟ سربازان و ملوانان حرفه ای نمی خواهند که خلع سلاح شوند. هیچ دریاسالاری نمی تواند بدون کشتی جنگی باشد. هیچ ژنرالی نمی خواهد بدون فرمانده باشد. هردو یعنی مردان بدون شغل. آن ها هوادار خلع سلاح نیستند. آن ها نمی توانند طرفدار محدودیت سلاح باشند. و اما در پشت همه این کنفرانس ها٬ تمام قدرتمندان٬ و به همان طریق٬ عوامل شرور و بدجنس٬ همان کسانی کمین می کنند که از طریق جنگ سود می برند. آن ها می بینند که این کنفرانس ها نه خلع سلاح می کند و نه به طور جدی تسلیحات را محدود می سازد… برای خلع سلاح فقط یک راه با هر هرگونه صورت ظاهر عملی وجود دارد. و آن  اینست که تمام کشورها با یکدیگر متحد شده و هر کشتی جنگی٬ هر اسلحه٬ هر تفنگ٬ هر تانک٬ و هر هواپیمای جنگی را ازبین ببرند. و حتی اگر این امکان به وقوع بپیوندد٬ بازهم کافی نیست… هدف اصلی هر قدرتی در هر یک از این کنفرانس ها دستیابی به خلع سلاح برای جلوگیری از جنگ نبوده است٬ بلکه جهت به دست آوردن جنگ افزار بیشتری برای خود و کمتری برای هر دشمن بالقوه است. هرکشوری مخفیانه در حال مطالعه و تکمیل ابزارهای جدید و وحشتناک تری جهت نابودی دشمنان عمده خود است. آری٬ برای این که سازندگان کشتی سود ببرند٬ ساخت کشتی جنگی ادامه خواهد یافت. و برای این که سازندگان مهمات سودهای عظیم خود را ببرند٬ سلاح تولید خواهد شد و تفنگ و گلوله ساخته خواهد شد. و سربازان٬ البته٬ باید انیفورم بپوشند٬ پس تولیدکنندگان هم باید سودهای خود را نیز از جنگ  ببرند.

جنگ یک جنایت سازمان یافته است(فصل پنجم و پایانی) – مرگ بر جنگ

نوشته: سرکشکر اسمیدلی باتلر

برگردان: آمادور نویدی

دیوانه نیستم باور کنم که جنگ چیزی متعلق به گذشته است. میدانم که مردم جنگ نمی خواهند٬ اما بیفایده است که بگوئیم نمی توانند ما را برای جنگ دیگری تحت فشار قرار دهند.

با نگاهی به گذشته٬ مشاهده می کنیم که وودرو ویلسون در سال ۱۹۱۶ با این پلاتفرم که او «ما را در جنگ وارد نکرده بود» و بر این وعده سربسته که او «ما را در جنگ وارد نمی کند» دوباره برای ریاست جمهوری انتخاب شد. با این حال٬ پنج ماه بعد٬ از کنگره خواست تا جنگ علیه آلمان را اعلام نماید.

در این پنج ماه مدت از مردم پرسیده نشد که آیا تصمیم خود را عوض کرده اند. از ۴ میلیون مرد جوانی که انیفورم سربازی پوشیدند و به جنگ رفتند٬ نپرسیدند که آیا می خواهند به جبهه جنگ بروند٬ رنج و مشقت بکشند و کشته شوند.

پس چه چیزی باعث شد که دولت به طور ناگهانی تغئیر عقیده داد؟

پول.

ممکن است به یاد بیاورید٬ که مدت کوتاهی قبل از اعلام جنگ٬ یک کمیسیون متحد درست شده بود که با رئیس جمهور مشورت کرد. رئیس جمهور هم گروهی از مشاوران را احضار نمود. رئیس کمیسیون٬ فارغ از زبان دیپلماتیک با رئیس جمهور و گروهش به صورت زیر صحبت کرد:

«به صرفه نیست که بیش از این خودمان را گول بزنیم. انگیزه متفقین با شکست روبه رو شده است. حال ما به شما (بانکداران آمریکائی٬ سازندگان مهمات آمریکائی٬ تولید کنندگان آمریکائی٬ دلالان سفته بازان آمریکائی٬ و صادرکنندگان آمریکائی)٬ پنج یا شش میلیارد دلار بدهکاریم.

اگر ما ببازیم (و بدون کمک آمریکا ما باید ببازیم) ما٬ انگلیس٬ فرانسه و ایتالیا٬ نمی توانیم این پول را پرداخت کنیم… و آلمان نمی تواند. بنابراین …»

تا آنجائی که به  مذاکرات جنگ مربوط میشود٬ اگر پنهانکاری ممنوع شده بود٬ و از مطبوعات دعوت شده بود تا در کنفرانس شرکت کنند٬ یا رادیوئی در دسترس بود تا روند مذاکرات را پخش کند٬ آمریکا هرگز در جنگ جهانی شرکت نمی کرد. اما این کنفرانس٬ مانند تمام بحث های جنگ٬ در نهایت پنهانکاری مهار شده بود. زمانی که جوانان ما به سوی جنگ فرستاده می شدند به آن ها گفته شده بود که «جنگ برای امنیت جهان و دمکراسی» و «جنگ برای پایان دادن به تمام جنگ ها» بود.

خوب٬ پس از هیجده سال٬ دمکراسی جهان از قبل از جنگ٬ کمتر شده است. علاوه بر این٬ به ما چه مربوط است که روسیه٬ یا آلمان٬ یا انگلیس یا فرانسه یا ایتالیا یا اتریش تحت  حکومت دمکراسی زندگی کنند یا پادشاهی؟ این که آنها فاشیست هستند یا کمونیست؟ مسئله ما حفظ دمکراسی خودمان است.

و خیلی کم٬ اگر چیزی٬ جهت مطمئن ساختن ما انجام گرفته که جنگ جهانی واقعاً انجام داده٬ جنگی است که  به تمام جنگ ها پایان داده است.

بله٬ ما کنفرانس های خلع سلاح و محدودیت های سلاح داشته ایم. که بی معنی است. یک کنفرانس که به تازگی شکست خورده است؛ نتیجه دیگری هم٬ بی اعتبار و باطل شده است. ما سربازان و ملوانان حرفه ای٬ سیاست مداران و دیپلمات های خودمان را به این کنفرانس ها فرستادیم. و چه اتفاقی افتاد؟

سربازان و ملوانان حرفه ای نمی خواهند که خلع سلاح شوند. هیچ دریاسالاری نمی تواند بدون کشتی جنگی باشد. هیچ ژنرالی نمی خواهد بدون فرمانده باشد. هردو یعنی مردان بدون شغل. آن ها هوادار خلع سلاح نیستند. آن ها نمی توانند طرفدار محدودیت سلاح باشند. و اما در پشت همه این کنفرانس ها٬ تمام قدرتمندان٬ و به همان طریق٬ عوامل شرور و بدجنس٬ همان کسانی کمین می کنند که از طریق جنگ سود می برند. آن ها می بینند که این کنفرانس ها نه خلع سلاح می کند و نه به طور جدی تسلیحات را محدود می سازد.

هدف اصلی هر قدرتی در هر یک از این کنفرانس ها دستیابی به خلع سلاح برای جلوگیری از جنگ نبوده است٬ بلکه جهت به دست آوردن جنگ افزار بیشتری برای خود و کمتری برای هر دشمن بالقوه است.

برای خلع سلاح فقط یک راه با هر هرگونه صورت ظاهر عملی وجود دارد. و آن  اینست که تمام کشورها با یکدیگر متحد شده و هر کشتی جنگی٬ هر اسلحه٬ هر تفنگ٬ هر تانک٬ و هر هواپیمای جنگی را ازبین ببرند. و حتی اگر این امکان به وقوع بپیوندد٬ بازهم کافی نیست.

طبق گفته کارشناسان در جنگ بعدی٬  نه تنها با کشتی های جنگی٬ نه با توپخانه ضدهوائی٬ نه با تفنگ و نه با مسلسل وسلاح ماشینی می جنگند٬ بلکه با مواد و  گازهای شیمیائی مرگبار خواهند جنگید.

هرکشوری مخفیانه در حال مطالعه و تکمیل ابزارهای جدید و وحشتناک تری جهت نابودی دشمنان عمده خود است. آری٬ برای این که سازندگان کشتی سود ببرند٬ ساخت کشتی جنگی ادامه خواهد یافت. و برای این که سازندگان مهمات سودهای عظیم خود را ببرند٬ سلاح تولید خواهد شد و تفنگ و گلوله ساخته خواهد شد. و سربازان٬ البته٬ باید انیفورم بپوشند٬ پس تولیدکنندگان هم باید سودهای خود را نیز از جنگ  ببرند.

اما پیروزی یا شکست با مهارت و نبوغ دانشمندان ما تعئین خواهد شد.

اگر ما دانشمندان را برای ساخت گاز سمی و بیشتر و بیشتر مکانیک شیطانی و ابزارهای منفجر کننده تخریب به کار گیریم٬ آن ها وقتی را برای کار ساخت رفاه بیشتر برای همه مردم نخواهند داشت.  با قرار دادن آن ها به انجام کار مفید٬ همه ما می توانیم از زمان صلح پول بیشتری بسازیم تا در زمان جنگ – حتی سازندگان مهمات .

بنابراین… من می گویم٬

مرگ بر جنگ!

پایان فصل پنجم

 

درباره نویسنده: اسمیدلی دارلینگتون باتلر

* متولد: در وست چستر پنسیلوانیای آمریکا در ۳۰ ژوئیه ۱۸۸۱

* تحصیلات: دبستان هاورفورد

* ازدواج: با اتل سی پیترز٬ فیلادلفیا٬ در ۳۰ ژوئن ۱۹۰۵

* برنده جایزه دو مدال افتخار کنگره:

۱- تسخیر ورا کروز٬ مکزیک٬ درسال ۱۹۱۴

۲- تسخیر پادگان ریوی یر٬ هائیتی٬ در سال ۱۹۱۷

* مدال خدمات برجسته٬ در سال ۱۹۱۹

* سرکشکر – سپاه تفنگداران دریائی آمریکا

* بازنشسته در ۱ اکتبر ۱۹۳۱

* با مرخصی در خدمت به عنوان مدیر دپارتمان ایمنی٬ فیلادلفیا٬ در سال ۱۹۳۲

* سخن ران – در دهه ۱۹۳۰

* کاندیدای جمهوری خواهان برای مجلس سنا٬  در سال  ۱۹۳۲

* درگذشت در بیمارستان نیروی دریائی٬ فیلادلفیا٬ آمریکا در ۲۱ ژوئن سال ۱۹۴۰

* برای اطلاعات بیشتر درباره سرکشکر باتلر٬ با سپاه تفنگداران دریائی آمریکا تماس بگیرید.

برگردانده شده از:

http://www.ratical.org/ratville/CAH/warisaracket.html#up

فصل های اول تا پنجم و پایانی:

جنگ یک جنایت سازمان یافته است(فصل پنجم و پایانی) – مرگ بر جنگ: سرکشکر اسمیدلی باتلر – آمادور نویدی

جنگ یک جنایت سازمان یافته است( فصل چهارم)- چگونه این جنگ سازمان یافته را شکست دهیم؟: ژنرال اسمیدلی باتلر – آمادور نویدی

 

جنگ یک جنایت سازمان یافته است(فصل سوم) – چه کسی هزینه می پردازد؟: سرکشکر اسمیدلی باتلر – آمادور نویدی

 

جنگ یک جنایت سازمان یافته است(فصل دوم) – چه کسی سود می برد؟: سرکشکر اسمیدلی باتلر – آمادور نویدی

 

جنگ یک جنایت سازمان یافته است(فصل اول): سرکشکر اسمیدلی باتلر٬ برگردان: آمادور نویدی

 

برگردانده شده از:

http://www.ratical.org/ratville/CAH/warisaracket.html#up

 

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: