اخگر

ترجمه های آمادور نویدی – از اخگر شعله بر می خیزد!

آسیب پذیری روسیه در برابر تحریمات آمریکا – اتحادیه اروپا و مداخله نظامی: پورفسور جیمز پتراس-آمادور نویدی

 

روسیه به یک انقلاب سیاسی و اقتصادی نیاز دارد- که  غرب را بعنوان یک تهدید وامپریالیستی برسمیت بشناسد و روی طبقه کارگر سازماندهی شده روسیه و نه بر روی الیگارش های مشکوک حساب کند. دولت پوتین روسیه را از ورطه سقوط نجات داده است و با ایستادن در مقابل تجاوز غرب به اکراین اعتماد به نفس را در میان روس ها در خانه و خارج   القاء کرده است. از این نقطه به بعد٬ رئیس جمهور پوتین نیاز به پیشروی دارد تا تمام دزدان دولت و اقتصاد یلتسین را ازبین ببرد و با تنوع و توسعه فن آوری بالای خود جهت یک اقتصاد متنوع  دوباره صنعتی شود. 

و مهمتر از همه روسیه نیاز به ایجاد یک سیستم جدید دمکراتیک٬ از شکل های دمکراسی خلقی جهت حفظ انتقال به یک دولت امن٬ مستقل و ضد امپریالیست دارد. رئیس جمهور پوتین از حمایت اکثریت قریب به اتفاق مردم روسیه برخوردار است؛ او دارای کادر علمی و حرفه است؛ او متحدانی در چین و در میان بریکس(شامل کشورهای برزیل٬ روسیه٬ هند٬ چین و آفریقای جنوبی- م) دارد؛ و دارای اراده و قدرت برای «انجام کارهای درست» است. سئوال باقی مانده اینست که آیا پوتین در این مأموریت تاریخی خود موفق میشود یا اینکه٬ از روی ترس و تردید٬ در برابر تهدیدات غرب در حال زوال و خطرناک تسلیم میشود.

آسیب پذیری روسیه در برابر تحریمات آمریکا – اتحادیه اروپا و مداخله نظامی

james petras6

نوشته: پروفسور جیمز پتراس

برگردان: آمادور نویدی

مقدمه:

کودتای مورد حمایت آمریکا و اتحادیه اروپا در اکراین و تبدیل آن از یک شریک تجاری با ثبات روسیه٬ به یک دست نشانده ورشکسته اقتصادی اتحادیه اروپا و سکوی پرتاب موشک ناتو٬ و همچین تحریم اقتصادی روسیه برای حمایت از اکثریت قومی روسیه در منطقه دونباس و کریمه٬ نشانه آسیب پذیری خطرناک اقتصاد و دولت روسیه است.

تلاش کنونی برای افزایش امنیت ملی و کارایی اقتصادی روسیه در مواجهه با این چالش ها به تجزیه و تحلیل انتقادی از سیاست ها و ساختار های در حال ظهور در دوران پساشوروی نیاز دارند.

غارت خصوصی سازی

در طول ربع قرن گذشته٬ چندین تریلیون دلار ارزش از اموال عمومی در هر بخش از اقتصاد روسیه بصورت غیرقانونی بدست گرفته شد یا با خشونت توسط الیگارش های گانگستر از طریق گروه های مسلح٬ بویژه در دوره «گذار به سرمایه داری» به خارج انتقال داده شد.

از سال ۱۹۹۰ تا سال ۱۹۹۹ ٬ بیش از ۶ میلیون شهروند روسیه در نتیجه سقوط فاجعه بار اقتصادی قبل از موعد مقرر فوت کردند؛ امید به زندگی از ۶۷ سال عمر در دورات اتحاد جماهیر شوروی به ۵۵ سال در دوره یلتسین کاهش یافت. تولید ناخالص ملی (جی ان پی) روسیه شصت درصد کاهش یافت – اولین بار برای کشوری که در جنگ نبود. بدنبال کسب خشونت آمیز قدرت توسط یلتسین و بمباران پارلمان روسیه٬ رژیم به «اولویت» خصوصی سازی اقتصاد اقدام نمود٬ بخش های انرژی٬ منابع طبیعی٬ امور بانکی٬ حمل و نقل و ارتباطات به قیمت یک دهم یا کمتر از ارزش واقعی خود به دوستان خوب متصل شده و نهادهای خارجی فروخته شد. ارازل و اوباش مسلح٬ سازماندهی شده توسط الیگارش های نوظهور برنامه خصوصی سازی را با ضرب و شتم٬ قتل و تهدید رقبا «تکمیل کرد». صدها هزار نفر از بازنشسته های سالمند از خانه و آپارتمان های خود در یک زمین دزدی تبهکارانه با خشونت دلالان املاک به بیرون انداخته شدند. مشاوران مالی دانشگاهی آمریکایی و اروپایی الیگارش های رقیب و وزرای دولتی را در «کارآمد» ترین تکنیک های بازار برای غارت اقتصادی « پند» میدادند٬ در حالی که هزینه ها و کمیسون های سودآور دریافت میکردند- بخت و اقبال برای کسانی بود که بخوبی وصل شده بودند. در همین حال٬ استاندارد زندگی سقوط کرد٬ دو سوم خانواده های روسی را تضعیف کرد٬ خودکشی چهار برابر شد و مرگ ومیر از اعتیاد به الکل٬ مواد مخدر٬ اچ آی وی/ایدز و بیماری های مقاربتی شایع شد. سفلیس و سل اپیدمی شد- بیماری هایی که بطور کامل در دوره اتحاد جماهیر شوروی کنترل شده بودند٬ با بستن کلینک ها و بیمارستانها دوباره ظهور کردند.

البته٬ رسانه های محترم غربی غارت روسیه را بعنوان انتقالبه «انتخابات آزاد و قتصاد بازار آزاد» جش گرفتند. آنها مقالات درخشانی در توصیف قدرت سیاسی و تسلط الیگارش های گانگستر بعنوان بازتابی از افزایش «دمکراسی لیبرالی» نوشتند. دولت روسیه به این ترتیب از یک ابرقدرت جهانی به یک رژیم دست نشانده سرافکنده تحت نفوذ سازمانهای اطلاعاتی غرب تبدیل گشت که قادر به حکومت و اجرای معاهدات و توافقنامه های خود با قدرتهای غربی نبود. آمریکا و اتحاد اروپا بسرعت جایگزین نفوذ روسیه در اروپای شرقی شدند و سریعا صنایع سابق دولتی٬ رسانه های جمعی و مؤسسات مالی را بدست گرفتند. مقامات کمونیست و چپ و حتی ملی گرایان هم برکنار شده و با سیاستمداران مطیع و فرمانبردار «بازار آزاد» طرفدار ناتو جایگزین شدند. آمریکا و اتحاد اروپا هر مورد توافقنامه ای را که با گورباچف و غرب امضاء کرده بودند نقض کردند: رژیمهای شرقی اعضای ناتو شدند؛ آلمان غربی آلمان شرقی را ضمیمه کرد و پایگاههای نظامی تا سرحد مرزهای روسیه گسترش یافت. «اندیشکده» طرفداران ناتو تأسیس شد و اطلاعات و تبلیغات ضد روسی عرضه کردند. صد ها سازمان غیر دولتی(ان جی او)٬ با بودجه آمریکا٬ در روسیه بعنوان تبلیغ و ابزار سازماندهی برای سیاستمداران «چابلوس» نئولیبرال عمل کردند. در مناطق قفقاز و شرق دور شوروی سابق٬ غرب  به تحریک جنبشهای جدایی طلب فرقه ای و شورشهای مسلحانه بویژه در چچن دامن زد؛ آمریکا از دیکتاتورها در قفقاز و دست نشانده فاسد نئولیبرال در گرجستان حمایت کرد. دولت روسیه مستعمره بود و حاکم مشهور آن٬ بوریس یلتسین٬ اغلب در حالت بی حسی مستی٬ نگهداری شده و با دستکاری در پشتوانه های اجرایی … بیشتر دولت و جامعه را از هم پاشید.

دهه یلتسین توسط مردم روسیه بعنوان یک فاجعه مشاهده و بخاطر می آید ولی  از آن توسط آمریکا٬ اتحادیه اروپا٬ الیگارش های روسی و پیروان آنها بعنوان یک «دوره طلایی» … غارت یاد برده میشود. برای اکثریت بسیاری از روس ها یک دوران سیاه بود وقتیکه دانش و فرهنگ روسیه ویران شده بود؛ دانشمندان جهانی٬ هنرمندان و مهندسان از درآمد در گرسنگی بسر میبردند و به ناامیدی٬ فقر و مهاجرت کشیده شده بودند. برای آمریکا٬ اتحادیه اروپا و الیگارش ها دوران «برداشت آسان»: اقتصادی٬ فرهنگی و غارت فکری٬ میلیاردها دلار ثروت٬ مصونیت از مجازات سیاسی٬ جنایت لجام گسیخته سرسپردگی و به دستورات غربی بود. توافق ها با دولت روسیه حتی قبل از خشک شدن جوهر خشک شود نقض میشد. دورانی بود که جهان تک قطبی بر محور آمریکا٬ «نظم نوین جهانی» که واشنگتن میتوانست در مخالفان ملی گرا و متحدان روسیه با مصونیت نفوذ و حمله کند. دوران طلایی بدون چالش تسلط بر جهان «استاندار» غربی برای قضاوت روسیه پس از یلتسین شد. هر سیاست داخلی و خارجی٬ بکار گرفته شده در طول سالهای ۲۰۰۰-۲۰۱۴ پوتین٬ توسط واشنگتن با توجه به مطابقت یا انحراف از دهه غارت بدون چالش و دستکاری یلتسین قضاوت شده است.

عصر پوتین: بازسازی اقتصاد و دولت و تجاوز آمریکا – اتحادیه اروپا

اولین و مهمترین وظیفه پوتین پایان دادن به فروپاشی روسیه در نیستی بود. با گذشت زمان٬ دولت و اقتصاد از نظر صورت ظاهر نظم و قانون بهبود یافت. اقتصاد شروع به بهبود و رشد کرد؛ اشتغال٬ دستمزدها و استاندار زندگی٬ و میزان مرگ و میر بهتر  شد. تجارت٬ سرمایه گذاری و معاملات مالی با غرب به حالت طبیعی برگشت- غارت خالص تحت پیگرد قانونی قرار گرفت. بازیابی روسیه در غرب با ابهام مشاهده گردید: بسیاری از تجار و شرکتهای چند ملیتی  برقراری دوباره نظم و قانون و به پایان سرقت مسلحانه خوش آمد گفتند؛ در مقابل٬ تا مقامات روسیه شروع به تحقیق در باره الیگارش ها جهت فرار از مالیات٬ در مقیاس بزرگ پولشویی٬ فساد مقامات دولتی و حتی قتل کردند٬ سیاستگذاران واشنگتن و بروکسل و همچنین سرمایه داران کرکس وال استریت و شهر لندن بسرعت آنچه را که آنها «صعود دیکتاتوری» پوتین و «استالینیسم» نامیدند محکوم نمودند.

ارتقاء پوتین به قدرت همزمان با رونق محصولات در سراسر جهان بود. افزایش چشمگیر قیمت نفت و گاز و فلزات روسیه (۲۰۰۳-۲۰۱۳) به اقتصاد روسیه اجازه داد تا با نرخ سریع رشد کند٬ در حالیکه دولت روسیه مقررات اقتصادی خود را افزایش داد شروع به بازسازی ارتش خود کرد. موفقیت پوتین در پایان دادن به اشکال فاحش غارت اقتصاد روسیه و برقراری مجدد حاکمیت روسیه او را نزد رأی دهندگان محبوب ساخت: او بارها و بارها با اکثریت قوی دوباره انتخاب شد. تا روسیه خود را از سیاست های شبه ماهواره ای٬ پرسنل و شیوه سال های یلتسین فاصله گرفت٬ آمریکا و اتحادیه اروپا یک استراتژی سیاسی خصمانه چندگانه براه انداختند که جهت تضعیف رئیس جمهور پوتین و برای بازیابی نئولیبرال نرم  مانند یلتسین کلون به قدرت طراحی شده بود. سازمانهای غیردولتی(ان جی او)ها روسیه با بودجه بنیاد های آمریکایی بعنوان جبهه های سازمان اطلاعاتی آمریکا(سیا)٬ اقدام به سازماندهی تظاهرات توده ای کردند که مقامات منتخب را هدف قرار میدادند. احزاب سیاسی فوق العاده لیبرال مورد حمایت غرب برای دفاتر محلی و ملی ناموفق به رقابت پرداختند. مرکز کارنگی با بودجه آمریکا٬ آسیاب تبلیغاتی بدنام٬ با پخش تراکتهایی با مفهوم زهرآگین جهت توصیف سیاستهای «مستبدانه» شیطانی پوتین٬ «اذیت و آزار» الیگارشهای مخالف و «بازگشت» به « سبک اقتصاد دستوری اتحاد شوروی» مردم را تحریک کرد.

در حالی که غرب بدنبال احیای «عصر طلایی غارت » از طریق  عناصر سیاسی داخلی بود٬ با طرح یک سیاست خارجی٬ تهاجمی را برای حذف متحدان و شرکای تجاری روسیه٬ بویژه در خاورمیانه دنبال کرد. آمریکا با حمله به عراق٬ صدام حسین و رهبری حزب بعث را به قتل رساند٬  متحد سکولار ملی کلیدی مسکو در منطقه را حذف نمود و یک رژیم دست نشانده فرقه ای تأسیس کرد. آمریکا فرمان تحریم ایران٬ یکی از شرکاری تجاری پرسود روسیه را صادر کرد. آمریکا و اتحادیه اروپا در مقیاس بزرگ  از شورش مسلحانه برای سرنگونی رئیس بشار اسد  در سوریه٬ یکی دیگر از متحدان روسیه٬ و برای محروم کردن نیروی دریایی روسیه از لنگرگاه دوستان در دریای مدیترانه حمایت کرد. آمریکا و اتحادیه اروپا لیبی٬ یک شریک مهم نفت و تجارت روسیه (و چین) را به امید نصب یک رژیم دست نشانده طرفدار غرب بمباران کردند.

آمریکا از حمله رژیم گرجستان به اوستیای جنوبی تحت الحمایت روسیه برای تحریک روسیه در دریای سیاه٬ در سال ۲۰۰۸ ٬ که منجر به کشته شدن تعدادی از نیروی حافظ صلح روسی و صدها شهروند شد حمایت کرد٬ اما از ضدحمله خشمگین روسیه بیزار شد.

در سال ۲۰۱۴ ٬ تهاجم غرب برای منزوی کردن٬ محاصره و در نهایت تضعیف هر گونه احتمال یک دولت مستقل روسی سرعت گرفت. آمریکا ازیک کودتای نظامی مدنی جهت سرنگونی ویکتور یانوکوویچ رئیس جمهور منتخب اکراین٬ که مخالف الحاق به اتحادیه اروپا و وابستگی به ناتو بود تأمین مالی کرد. واشنگتن یک رژیم دست نشانده عمیقا خصمانه به روسیه و شهروندان اکراینی- روسی قومی در جنوب شرقی و کریمه تحمیل نمود. مخالفت روسیه به کودتا و حمایت از فدرالیست های هوادار دمکراسی در جنوب شرقی اکراین و کریمه بهانه ای برای اعمال تحریمات غربی در تلاش برای تضعیف نفت٬ بانکداری و بخش های تولیدی و فلج اقتصادی روسیه بکار گرفته شد.

استراتژیست های امپریالیستی در واشنگتن و بروکسل تمام موافقتنامه های قبلی با دولت پوتین را شکستند و سعی کردند تا متحدان الیگارش پوتین را با تهدید منابع آنها در غرب (بویژه حساب های بانکی متمرکز/پولشویی و املاک) علیه رئیس جمهور روسیه تحریک کنند. شرکتهای نفتی روسیه٬ درگیر در سرمایه گذاری مشترک با شورون٬ اکسون٬ و توتال٬ به ناگهان از بازارهای سرمایه غربی قطع شدند.

تأثیر انباشته از یک دهه اوج تهاجم غربی در موج فعلی تحریمهای شدید برای تحریک یک رکود اقتصادی در روسیه بود٬ تا ارز روسیه تضعیف شود(روبل ۲۳ درصد در ۲۰۱۴ کاهش یافت)٬ و قیمت واردات افزایش یابد و مصرف کنندگان محلی صدمه بینند. صنایع روسیه٬ که وابسته به تجهیزات و قطعات خارجی هستند٬ همچنین شرکتهای نفتی وابسته به فن آوری وارداتی برای اکتشاف ذخایز قطب شمال را به احساس درد ناشی از «سختگیری پوتین» مجبور ساختند.

علیرغم موفقیت کوتاه مدت آمریکا و اتحادیه اروپا علیه اقتصاد روسیه٬ دولت پوتین با محبوبیت بسیار زیاد در میان رأی دهندگان٬ با بیش از ۸۰ درصد مقبولیت باقی مانده است. این باعث شده که مخالفان طرفدارغرب پوتین به زباله دان تاریخ سپرده شوند. با این وجود سیاست تحریم ها و سیاسی غرب – محاصره نظامی روسیه از طریق ناتو٬ آسیب پذیری مسکو را آشکار ساخته است.

آسیب پذیری روسیه: محدودیت پوتین در بازسازی حاکمیت روسیه

پس از غارت اقتصاد و تخریب وحشیانه جامعه روسیه توسط الیگارش ها و غربی ها٬ پوتین رئیس جمهور استراتژی پیچیده ای را دنبال کرد.

ابتدا٬ او بین الیگارش های «سیاسی و اقتصادی» فرق قائل شد: دومی شامل الیگارش هایی بود که خواهان همکاری با دولت در بازسازی اقتصاد و مایل به محدویت فعالیت خود طبق دستورالعمل های سخاوتمندانه مطرح شده توسط رئیس جمهور پوتین بودند. آنها قدرت و سود عظیم اقتصادی٬ ولی نه قدرت سیاسی خود را حفظ کردند.

در عوض٬ پوتین به الیگارش های «اقتصادی» اجازه داد امپراتوری کسب و کار مشکوک بدست آمده خود را حفظ کنند. در مقابل٬ آن الیگارش هایی که بدنبال قدرت سیاسی و مالی سیاستمداران عصر یلسین بودند هدف قرار گرفتند- برخی از ثروت خود محروم شدند و دیگران برای جنایات٬ از پولشویی٬ فرار از پرداخت مالیات٬ کلاهبرداری و انتقال غیرقانونی منابع مالی به خارج از کشور گرفته تا تأمین مالی جهت قتل رقبای اقتصادی خود تحت پیگرد قانونی قرار گرفتند.

تمرکز دوم در ابتدای استراتژی سیاسی رئیس جمهور پوتین تعمق همکاری روسیه با دولتها و اقتصادهای غربی بود اما بر مبنای مبادلات بازار نه یک جانبه٬  مختص غربی که تحت حکومت یلتسین برای منابع روسی شایع بود. پوتین برای اطمینان از مرزها و حوزه نفوذ روسیه بدنبال تضمین یکپارچگی بیشتر سیاسی- نظامی با آمریکا و اتحادیه اروپا بود. بدین منظور٬ پوتین پایگاه های نظامی روسیه وخطوط  تدارکاتی را برای نیروهای نظامی آمریکا و اتحادیه اروپا درگیر در حمله و اشغال اففغانستان باز کرد و مخالفتی با تحریمهای اتحادیه اروپا و آمریکا علیه ایران نکرد. پوتین علیرغم روابط اقتصادی طولانی روسیه با بغداد٬ به هجوم آمریکا و اشغال عراق تن در داد. او به پنج قدرت «نظارت» بر مذاکرات صلح بین فلسطین و اسرائیل پیوست و با حمایت یک جانبه واشنگتن از اسرائیل همراه شد. او حتی به بمباران ناتویی لیبی «چراغ سبز» داد٬ ساده لوحانه فرض بر اینکه میتواند امری محدود- یک مداخله «بشر دوستانه» باشد.

در نتیجه تبانی سیاسی و دیپلوماتیک پوتین با واشنگتن و گسترش نظامی ناتو٬ تجارت٬ سرمایه گذاری و امور مالی روسیه با غرب شکوفا شد. شرکتهای روسی در بازار سرمایه های غربی وام مطرح کردند؛ سرمایه گذاران خارجی به بازار سهام روسیه رفتند و چند ملیتی ها سرمایه گذاری مشترک تشکیل دادند. سرمایه گذاری نفت و گاز عمده رونق گرفت. اقتصاد روسیه به سطح استاندارد زندگی دوران شوروی بهبود یافت؛ هزینه مصرف رونق گرفت؛ بیکاری از نرخ دو رقمی به تک رقمی رسید؛ حقوق و دستمزدهای عقب افتاده پرداخته شد و مراکز تحقیقاتی٬ دانشگاه ها و مدارس و نهادهای فرهنگی روی به بهبودی نهادند.

سومین بخش از استراتژی پوتین بهبود دولت (ملی سازی مجدد) بخشهای استراتژیک نفت و گاز بود. با خرید آشکار و خرید سهام دیگران٬ از طریق رسیدگی مالی و مصادره دارایی های الیگارش های گانگستر٬ تصاحب نفت و گاز دولت روسیه موفقیت آمیز بود. این بخشهای دوباره ملی سازی شده با غول های نفتی غرب و صادر کنندگان پیشتاز روسی در طول دوره اوج تقاضای نفت سرمایه داری مشترک تشکیل دادند.  با افزایش قیمت نفت در دهه پوتین٬ روسیه محور مصرف کننده – رونق واردات را – از محصولات کشاورزی گرفته تا جواهرات لوکس و اتوموبیل ها… تجربه کرد. پوتین حمایت انتخاباتی خود را تثبیت نمود و «ادغام» روسیه را در بازاهای غربی عمیق تر ساخت.

توسعه و رشد استراتژی پوتین منحصرا در جهت غرب  بسوی اتحادیه اروپا و آمریکا٬ و نه شرق به آسیا/چین یا جنوب به آمریکای لاتین نگاه کرد.

با تمرکز بر غرب٬ موفقیت تاکتیکی اولیه پوتین شروع به افشای آسیب پذیری های استراتژیک روسیه کرد. اولین نشانه ها در حمایت غرب برای الیگارش های فاسد در کمپین ضد پوتین و شرارت رسانه ای از سیستم قضایی روسیه مشهود شد که الیگارش های گانگستر مانند میخائیل خودورکوفسکی را محاکمه و محکوم کرد. دومین نشانه حمایت سیاسی و مالی غرب از دوران نئولیبرال یلتسین در رقابت علیه کاندیداها و حزب روسیه متحد پوتین بود… کاملا روشن شد که تلاش پوتین برای بازگرداندن حاکمیت روسیه در تضاد با نقشه های غرب برای حفظ روسیه بعنوان یک  دولت دست نشانده است. برای غرب سالهای طلایی غارت بی بند و بار سلطه یلتسین نسبت به  دوران مستقل و پویای  پوتین مطلوب بود – تا رئیس جمهور روسیه را به اتحاد جماهیر شوروی گذشته و کی جی بی(سازمان امنیت دوران شوروی سابق- م) وصل کند.

در سال ۲۰۱۰ ٬ آمریکا دست نشانده خود٬ رئیس جمهور ساکاشویلی گرجستان را تشویق به حمله به تحت الحمایه روسیه در اوسیتیای جنوبی کرد. این اولین نشانه اصلی بود که سازش پوتین با غرب زیانبخش است. قلمرو مرزی٬ متحدان و حوزه نفوذروسیه اهداف غرب شده اند. آمریکا و اتحادیه اروپا پاسخ دفاعی روسیه را محکوم کردند حتی پس از آنکه مسکو پرسنل خود را پس از اعمال ضرب و شتم  بیخطر از گرجستان به عقب بازگرداند.

گرجستان یک تمرین نظامی بود؛ یکی از چندین کودتاهای مالی و برنامه ریزی غرب- برخی ملقب به «انقلاب  های رنگی» و دیگران تحت عنوان «مداخلات بشردوستانه» ناتو. یوگسلاوی در بالکان توسط بمباران ناتو تکه تکه شد و اکراین چندین شورش «رنگی» تا «جنگ داخلی»  خونین کنونی داشته است. واشنگتن و بروکسل سری اقدامات آشتی جویانه پوتین را بعنوان ضعف تلقی کردند و احساس آزادی به تجاوز بیشتر در مرزهای روسیه نمودند تا رژیم های دوست روسیه را از بین ببرند.

در اواسط دومین دهه این قرن جدید٬ آمریکا و اتحادیه اروپا یک تصمیم استراتژیک مهم برای تضعیف امنیت و حاکمیت اقتصادی روسیه گرفتند: بدست گرفتن کنترل اکراین٬ اخراج روسیه از پایگاه نظامی خود دریای سیاه در کریمه٬ تبدیل اکراین به یک پاسگاه مرزی پیشرفته ناتو و قطع روابط اقتصادی شرق اکراین با روسیه- بویژه بازار روسیه برای تسلیحات استراتژیک نظامی اکراین. کودتا توسط غرب حمایت مالی شد٬ در حالی که گروه های راست افراطی و نئونازی های اکراین نیروهای شوک را فراهم کردند. حکومت نظامی کیف یک جنگ اشغالگرانه را در جهت پاکسازی مخالفان کودتا٬ نیروهای هوادار دمکراسی در جنوب شرقی منطقه دونباس با اکثریت قومی روسی آن و روابط صنایع سنگین به روسیه سازماندهی شد.

زمانیکه پوتین در نهایت خطر روشن امنیت ملی روسیه را برسمیت شناخت٬ دولت او با الحاق کریمه پس از یک همه پرسی عمومی پاسخ داد و شروع به ارائه پناهگاه و خطوط تدارکاتی برای فدرالیست های آماده نبرد مخالف کیف در شرق اکراین کرد. غرب از آسیب پذیری در اقتصاد روسیه٬ که منجر از مدل توسعه پوتین بود بهره برداری کرد٬ و تحریم های اقتصادی گسترده ای را برای فلج ساختن اقتصاد روسیه طراحی کرد.

تحریم های غرب٬ ضعف روسیه: تجدید نظر در رویکرد استراتژیک پوتین

تهاجم نظامیگری غرب و تحریم ها علیه روسیه نشاندهنده چندین آسیب پذیری بحرانی در استراتژی اقتصادی و سیاسی پوتین است. این ها شامل:

(۱) وابستگی پوتین به «اقتصاد الیگارش» های غربگرا برای ترویج  استراتژی خود جهت رشد اقتصادی روسیه؛

(۲) پذیرش اکثر خصوصی سازی های دوران یلتسین؛

(۳) تصمیم به تمرکز تجارت با غرب٬ نادیده گرفتن بازار چین؛

(۴) قبول استراتژی صادرات نفت و گاز بجای توسعه یک اقتصاد متنوع؛

(۵) وابستگی به متحدان الیگارش بارون دزد – با هیچ تجربه واقعی در توسعه صنعتی٬ هیچگونه مهارت واقعی مالی٬ اندک تخصص تکنولوژیکی و هیچ مفهومی از بازاریابی- برای بازگرداندن و بکار گرفتن بخش تولید به اوج. برعکس چینی ها٬ الیگارش های روس کاملا وابسته به بازارهای غربی٬ امور مالی و فن آوری بوده اند و کارهای کمی برای توسعه بازارهای داخلی٬ اجرای تأمین مالی خود  بوسیله سرمایه گذاری مجدد از سودها یا ارتقاء بهره وری از طریق فن آوری و تحقیقات خود انجام داده اند.

در مواجهه با تحریمهای غرب٬ متحدان پیشرو الیگارش پوتین ضعیف ترین حلقه در تدوین  واکنش مؤثر پوتین هستند. آنها بر پوتین فشار می آورند تا در برابر واشنگتن کوتاه بیاید  به همانگونه نیز از بانک های غربی تقاضای معافیت از تحریم حساب های بانکی و املاک خود را دارند. آنها برای حفاظت از دارایی های خود در لندن و نیویورک درمانده اند. در یک کلام٬ آنها برای اینکه پوتین مبارزان آزادیخواه را در جنوب شرقی اکراین رها کند و معامله ای با حکومت نظامی کیف کند فرومانده اند.

این تناقص برجسته در استراتژی پوتین در کار با الیگارش های «اقتصادی» است٬ که توافق کرده اند در روسیه به مخالفت با پوتین نپردازند٬ در حالی که ثروت عظیم خود را به بانکهای غربی انتقال میدهند٬ در معاملات املاک لوکس در لندن٬ پاریس و مانهاتن سرمایه گذاری کرده و به خارج از روسیه وفادار هستند. در واقع٬ آنها به دشمنان سیاسی کنونی روسیه گره خورده اند. موفقیت تاکتیکی پوتین در بهره برداری از الیگارش ها در پروژه  رشد خود از طریق ثبات به یک ضعف استراتژیک در دفاع از کشور به اقدامات تلافی جویانه فلج کننده اقتصادی تبدیل شده است.

پذیرش خصوصی سازی عصر یلتسین توسط پوتین در کوتاه مدت یک ثبات خاصی ارائه داد٬ اما منجر به فرار سرمایه خصوصی به خارج از کشور شد تا اینکه برای سرمایه گذاری در پروژه ها جهت خودکفایی بیشتر در کشور باقی بماند. امروز توان دولت روسیه برای بسیج و تبدیل اقتصاد خود به یک موتور رشد و مقاومت در برابر فشار های امپریالیستی بسیار ضعیف تر از اقتصادی است که اگر تحت کنترل بیشتر دولت بود. پوتین جهت متقاعد ساختن صاحبان صنایع خصوصی بزرگ روسیه به فداکاری شرایط دشواری دارد- آنها به دریافت مساعده ها٬ یارانه ها و قراردادهای دولتی بیش از حد عادت کرده اند. علاوه براین٬ همانگونه که همتایان مالی آنها در غرب برای دریافت وام ها فشار می آورند و اعتبارات جدید را رد میکنند٬ نخبگان خصوصی تهدید به اعلام ورشکستگی یا کاهش تولید کرده و کارگران را بیکار میسازند.

صعود موج تجاوز نظامی غرب بر مرزهای روسیه٬ رشته وعده های شکسته در ارتباط با ادغام کشورهای اروپای شرقی در ناتو و بمباران و تخریب یوگسلاوی در سال های ۱۹۹۰ ٬ می باید به پوتین درس میداد که هیچ مقدار از امتیازات یکطرفه باحتمال زیاد برای بدست آوردن دل غرب بعنوان یک «شریک» جدی کافی نیست. واشنگتن و بروکسل در استراتژی محاصره و حفظ روسیه بعنوان یک دست نشانده تزلزل ناپذیرند.

روسیه بجای چرخش بطرف غرب و ارائه پشتیبانی ازجنگهای آمریکا و ناتو٬ میتوانست در موقعیت بسیار بهتری جهت مقاومت در برابر تحریم ها و تهدیدیدات نظامی کنونی باشد٬ اگر اقتصاد متنوع و جهت دار در سمت بازارهای آسیا٬ بویژه با پویایی رشد اقتصادی و گسترش بازار داخلی٬ ظرفیت سرمایه گذاری و رشد مهارت های فنی چین داشت. روشن است که٬ سیاست خارجی چین با جنگها و حملات متحدان روسیه و تجاوز به مرزهای روسیه همراه نیست. در حالی که روسیه اکنون در برابر تهدیدات رو به رشد ناتو بسمت روابط اقتصادی با آسیا چرخیده است٬ مقدار زیادی زمان و مکان در طول ۱۵ سال گذشته از دست داده است. برای تغییر جهت اقتصاد روسیه٬ با صنایع عمده که هنوز توسط الیگارش های متوسط و مقامات دزد دوران یلتسین کنترل میشود به بیش از یک دهه زمان دیگر نیاز است.

با بسته شدن بازارهای غرب٬ پوتین باید برای پیدا کردن بازارهای جدید و شرکای اقتصادی به «محور» چین٬ کشورهای دیگر آسیا و آمریکای لاتین بگردد. اما استراتژی رشد پوتین هنوز متکی به صادرات نفت و گاز است و اکثر «رهبران کسب و کار» خصوصی روسیه کارآفرینان واقعی قادر به توسعه محصولات رقابتی جدید نیستند که فن آوری٬ توان ورودی و شناسایی بازارهای سود آور را جایگزین سازند. این نسل از «رهبران کسب و کار» روسیه٬ امپراتوری اقتصادی یا شرکتهای خود را از «پائین به بالا» نساخته اند – آنها دارایی های خود را از طریق غارت و توقیف بخش های دولتی بدست آورده و ثروت آنها از طریق قراردادها و حفاظت دولتی رشد کرده است. در حال حاضر مسکو از آنها میخواهد که بازارهای جایگزین در خارج از کشور پیدا کنند٬ تا با نوآوری و رقابت٬ جای وابستگی خود را به ماشین آلات آلمانی بگیرد.

بخش عمده طبقه سرمایه دار صنعتی روسیه کارآفرین نیستند٬ آنها بیشتر شبیه وصول کنندگان اجاره و دوستان صمیمی – غربگر هستند. ریشه های آنها بیشتر اغلب شبیه ارازل و اوباش و جنگ سالارانی هستند که در ابتدا بر اثر سلاح قوی رقبای خود را از فروشگاه های عمومی سالهای ۱۹۹۰ خارج کرده اند. در حالی که این الیگارش ها بدنبال بدست آوردن احترام پس از تحکیم امپراتوری اقتصادی خود و برای نشان دادن تصاویر درخشانی از خود سازمانهای روابط عمومی  و مشاوران اقتصادی برای توصیه در سرمایه گذاری خود استخدام کرده اند٬ ولی هرگز هیچ ظرفیتی برای رشد شرکتهای خود در مؤسسات رقابتی از خود نشان نداده اند. در مقابل آنها بطور کامل وابسته به سرمایه٬ فن آوری و واردات دلال غرب و دریافت یارانه از پوتین باقی مانده اند.

رانت خواران باصطلاح «سرمایه دار» روسی در تضاد حاد با پویایی کارآفرینان چینی قرار دارند- که فن آوری خارج را از کشورهای آمریکا٬ ژاپن٬ تایوان و آلمان به عاریه گرفته اند٬ با تکنولوژی و تولید محصولات رقابتی بسیار پیشرفته وفق داده و بهبود بخشیده اند. زمانیکه تحریم های آمریکا و اتحادیه اروپا به اجرا درآمد٬ صنعت روسیه آماده جانشین کردن محصولات داخلی نبود و رئیس جمهور پوتین مجبور به ترتیب موافقتنامه های تجاری و وارداتی با چین و دیگر منابع برای توان مصرفی شد.

بزرگترین عیب استراتژیک در استراتژی اقتصادی پوتین  تصمیم به تمرکز بر قرارداد صادرات نفت و گاز به غرب بعنوان «موتور رشد» روسیه بود. این منجر به وابستگی روسیه به قیمت های بالا جهت صادرات کالا و بازارهای غربی بود. آمریکا و اتحادیه اروپا با این تفکر در ذهن از آسیب پذیری روسیه به هر قطره در قیمت جهانی انرژی و وابستگی به فن آوری استخراج غربی  در نفت٬ تجهیزات و سرمایه گذاری های مشترک بهره برداری کردند.

سیاست پوتین بر یک چشم انداز اقتصادی ادغام با غرب همراه با همکاری بیشتر و ارتباطات سیاسی با قدرتهای ناتویی تکیه کرده است. اشتباه این فرضیات با سیر رویدادها ثابت شده است: همکاری آمریکا و اتحادیه اروپا تاکتیکی و مشروط به نامتقارن بودن٬ در اصل٬ امتیازات یکجانبه٬ از طرف روسیه بود – بویژه تمایل در ادامه به قربانی کردن متحدان تاریخی خود در بالکان٬ خاورمیانه٬ شمال آفریقا و خصوصا قفقاز.

وقتی که روسیه شروع به ادعای منافع خود کرد٬ غرب خصمانه  پاسخ و مقابله کرد. از زمانیکه روسیه  به مخالفت با رژیم کودتا در کیف پرداخت٬ اهداف غرب سرنگونی روسیه پوتین شده است. حملات ادامه دار غرب علیه روسیه یک فاز گذرا نیست: شروع طولانی مدت٬  تشدید رویارویی سیاسی و اقتصادی است.

اگرچه روسیه آسیب پذیر است٬ ولی بدون منابع و ظرفیت جهت مقاومت٬ دفاع از امنیت ملی و پیشرفت اقتصادی خود هم نیست.

نتیجه گیری: چه باید کرد؟

اولین و مهمترین اقدام روسیه اینست که باید به اقتصاد خود تنوع دهد؛ باید مواد خام خود را صنعتی کند و با سرمایه گذاری بسیار زیاد تولیدات محلی را جایگزین واردات غربی سازد. در حالی که  تغییر جهت تجارت بسوی چین گامی مثبت است٬ اما نباید الگوی کالاهای تجاری گذشته را برای کالاهای ساخته شده سابق(نفت و گاز) تکرار کند.

در مرحله دوم٬ روسیه باید سیستم بانکی٬ تجارت خارجی و صنایع استراتژیک خود را دوباره ملی کند٬ به وفاداری های سیاسی و اقتصادی مشکوک و رفتار ناکارآمد خصوصی کنونی طبقه «سرمایه داری» پایان دهد. دولت پوتین باید از الیگارشی ها به تکنوکرات ها٬ از رانتی ها به کارآفرینان٬ از دلالانی که از روسیه درآمد کسب میکنند و در غرب سرمایه گذاری میکنند و  همکار غربند تغییر جهت دهد- به یک کلام  روسیه باید با ملی کردن٬ عمومی سازی٬ سرشت تولید اقتصادی خود را تعمیق بخشد. این کافی نیست ادعا نمود که الیگارش هایی که در روسیه باقی مانده اند و به پوتین اعلام وفاداری نموده اند نمایندگان مشروع اقتصادی هستند. آنها بطور کل سرمایه خود را از روسیه  قطع کرده و ثروت خود را به خارج انتقال داده اند و زیر فشار تحریم های غربی قدرت مقامات مشروع دولت را زیر سئوال برده اند.

روسیه به یک انقلاب سیاسی و اقتصادی نیاز دارد- که غرب را بعنوان یک تهدید وامپریالیستی برسمیت بشناسد و روی طبقه کارگر سازماندهی شده روسیه و نه بر روی الیگارش های مشکوک حساب کند. دولت پوتین روسیه را از ورطه سقوط نجات داده است و با ایستادن در مقابل تجاوز غرب به اکراین اعتماد به نفس را در میان روس ها در خانه و خارج   القاء کرده است. از این نقطه به بعد٬ رئیس جمهور پوتین نیاز به پیشروی دارد تا تمام دزدان دولت و اقتصاد یلتسین را ازبین ببرد و با تنوع و توسعه فن آوری بالای خود جهت یک اقتصاد متنوع  دوباره صنعتی شود.

و مهمتر از همه روسیه نیاز به ایجاد یک سیستم جدید دمکراتیک٬ از شکل های دمکراسی خلقی جهت حفظ انتقال به یک دولت امن٬ مستقل و ضد امپریالیست دارد. رئیس جمهور پوتین از حمایت اکثریت قریب به اتفاق مردم روسیه برخوردار است؛ او دارای کادر علمی و حرفه است؛ او متحدانی در چین و در میان بریکس(شامل کشورهای برزیل٬ روسیه٬ هند٬ چین و آفریقای جنوبی- م) دارد؛ و دارای اراده و قدرت برای «انجام کارهای درست» است. سئوال باقی مانده اینست که آیا پوتین در این مأموریت تاریخی خود موفق میشود یا اینکه٬ از روی ترس و تردید٬ در برابر تهدیدات غرب در حال زوال و خطرناک تسلیم میشود.

درباره نویسنده:

پروفسور جیمز پتراس استاد جامعه شناسی باز نشسته بارتل(بازنشستگان) در دانشگاه بینگهامتون٬ نیویورک است.

برگرفته از:

Russia’s Vulnerability to EU 
US Sanctions and Military Encroachmen

By Prof. James Petras

http://www.informationclearinghouse.info/article40188.htm

 

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

اطلاعات

این ویودی در 17 نوامبر 2014 بدست در دسته‌بندی نشده فرستاده شده و با , , برچسب خورده.
%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: