اخگر

ترجمه های آمادور نویدی – از اخگر شعله بر می خیزد!

ظهور امپریالیسم آلمان و توجیه ساختگی «تهدید روسیه»: پرفسور جیمز پتراس – آمادور نویدی

شکی نیست٬ که روسیه تحت محاصره٬ مجبور به فداکاری خواهد شد. الیگارش ها به غرب فرار میکنند؛ لیبرال ها به زیر زمین ها خواهند خزید. اما همانگونه که شوروی ها باعث واژگونی کامل شرایط در جنگ استالینگراد شدند٬ مردم روسیه٬ پس از دو سال اول از عملیات خود راه انداز زنده خواهد ماند٬ رشد میکنند و یکبار دیگر چراغ راهنمای امید تمام مردمی میشوند که بدنبال رهایی از ظلم و ستم نظامیگری آمریکا و ناتو و دیکته اقتصادی آلمان و اتحادیه اروپا هستند.

ظهور امپریالیسم آلمان و توجیه ساختگی «تهدید روسیه»

james petras2

نوشته: پرفسور جیمز پتراس

برگردان: آمادور نویدی

مقدمه:

پایه اصول ایدئولوژیک نازی که از حمایت مالی و سیاسی گسترده صنعتگران برجسته آلمان برخوردار گشت٬ تهدید کمونیست ها و شوروی بود. ماشین اصلی نظامی نازی ها٬ با جذب دو سوم بهترین پرسنل٬ به سمت شرق برای فتح و نابودی روسیه متمرکز شده بود.

«تهدید روسیه» توجیه آلمان نازی جهت فتح و اشغال اکراین٬ بالکان٬ اروپای شرقی و کشورهای بالتیک٬ با کمک بخش قابل توجهی از همدستان محلی نازی بود.

پس از شکست٬ تقسیم و خلع سلاح آلمان٬ و با گسترش قدرت شوروی٬ آمریکا صنعت و بانکهای بزرگ٬ مقامات و عملیات اطلاعاتی نازی را دوباره برقرار ساخت. آنها در آغاز درگیر بازسازی اقتصاد داخلی و تحکیم قدرت سیاسی خود٬ در همکاری با نیروهای ارتش اشغالگر آمریکا بودند.

آلمان در اواخر دهه ۱۹۶۰ اولویت های اقتصادی را در اروپا دوباره بدست آورد و در خط مقدم «ادغام» اروپا٬ در مشارکت با فرانسه و انگلستان بود. بزودی به تسلط بر تصمیم اصل – ساخت نهادهای اتحادیه اروپا(ای یو) در آمد. اتحادیه اروپا بعنوان ابزاری جهت فتح مخفیانه آلمان خدمت کرد. سال به سال٬ از طریق «کمک» و وام هایی با بهره کم٬ اتحادیه اروپا نفوذ بازار سرمایه و گسترش مالی آلمان را از طریق جنوب و مرکز اروپا تسهیل نمود.  در حالی که آلمان از خرابکاری و محاصره اروپای شرقی٬ روسیه٬ و بالتیک و کشورهای بالکان توسط آمریکا استفاده می برد٬ جهت تسلط اقتصادی خود بر اروپای غربی دستور کاری تنظیم کرد.

جهش بزرگ آلمان به جلو: ضمیمه کردن آلمان شرقی و فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی

صعود قدرت آلمان در مقیاس جهانی هرگز بدون ضمیمه کردن آلمان شرقی ممکن نبود. علی رغم  ادعاهای آلمان غربی در بخشش و «کمک» به شرق٬ رژیم بن چندین میلیون مهندس ماهر٬ کارگر و تکنیسن٬ صاحب کارخانه ها٬ و مزارع تولیدی بود و از همه مهمتر٬ بازارهای اروپای شرقی و روسیه  را برای کالاهای صنعتی٬ به ارزش میلیارها دلار تحت سیطره خود داشت. آلمان از یک شریک در حال ظهور بانفوذ اتحادیه اروپا٬ به پویا ترین قدرت توسعه طلب در اروپا٬ بویژه در اقتصادهای پیمان ورشو سابق تبدیل شده بود.

ضمیمه ساختن آلمان شرقی و سرنگونی دولتهای کمونیستی در شرق به سرمایه داران آلمان اجازه داد که بر بازارهای بلوک شرق سابق تسلط یابند . بعنوان شریک بزرگ تجاری٬ کنترل شرکتهای بزرگ صنعتی از طریق خصوصی سازی مقرر شده توسط رژیمهای دست نشانده طرفدار سرمایه داری تازه نصب شده کشف و ضبط شد. پس از آنکه جمهوری چک٬ لهستان٬ اسلواکی٬ مجارستان٬ بلغارستان٬ و کشورهای بالتیک  اقتصاد استراتژیک٬ تجارت٬ رسانه ها و بخش خدمات اجتماعی را «خصوصی» و «غیر ملی » کردند٬ آلمان «متحد» به جایگاه ممتازی ارتقاء یافت. وقتیکه روسیه به دست گانگسترها افتاد٬ الیگارشی در حال ظهور و پروکسی (نیابتی) های سیاسی سرمایه داران غربی٬ تمام زیرساخت های صنعتی آن را نابود کردند و روسیه به یک منطقه بزرگ صادرات مواد خام تبدیل شد.

آلمان روابط تجاری خود را با روسیه از یک الگوی برابر بین طرفین به یک الگوی «استعماری» تغییر داد: آلمان محصولات صنعتی گرانقیمت را صادر و مواد خام٬ نفت و گاز را وارد نمود.

قدرت آلمان بصورت نمایی٬ با ضمیمه کردن «آلمان دیگر»٬ وبازسازی سرمایه داری در اروپای شرقی و صعود رژیمهای دست نشانده توسعه یافت که مشتاق و مایل به تسلیم به آلمان مسلط بر اتحادیه اروپا و تحت فرماندهی نظامی ناتو به کارگردانی آمریکا بودند .

توسعه اقتصادی سیاسی آلمان از طریق کنترل «شورش های مردمی» توسط دست نشاندگان سیاسی محلی٬ بزودی با یک تهاجم نظامی هدایت شده توسط آمریکا شعله ور و با جنبش های جدایی طلب همراه شد. آلمان در یوگسلاوی٬ در کمک و معاونت در جرم جدایی طلبان اسلوونی و کرواسی مداخله کرد. آلمان از بمباران صربستان توسط آمریکا و ناتو حمایت کرد و از راستگرایان افراطی٬ ارتش آزادیبخش(کی ال ای) خود خوانده کوزوو٬ درگیر در جنگ تروریستی در کوزوو پشتیبانی نمود. بلگراد شکست خورد و تغییر رژیم منجر به یک دولت دست نشانده نئولیبرال گشت. آمریکا بزرگترین پایگاه نظامی در اروپا را در کوزوو ساخت مونته نگرو و مقدونیه به ماهواره های اتحادیۀ اروپا تبدیل شدند.

در حالی که ناتو گسترش می یافت، و  به حضور نظامی آمریکا نیز درمرزهای روسیه افزوده شد٬ آلمان قدرت برتر اقتصادی قاره اروپا را اهراز نمود.

آلمان و نظم نوین جهانی

در حالی که رئسای جمهور بوش و کلینتون قاصد یک «نظم نوین جهانی»٬ بر مبنای برتری نظامی جهان تک قطبی بودند٬ آلمان نظام امپریالیستی جدید خود را با اعمال اهرم های سیاسی و اقتصادی خود به پیش برد. هر یک از دو مراکز قدرت٬ آلمان و آمریکا٬ در تلاش مشترک بسرعت رژیم های جدید سرمایه داری را در ترکیب سازمانهای منطقه ای خود – اتحادیه اروپا(ایی یو) و ناتو به اشتراک گذاشته و به رسیدن خود در سطح جهانی توسعه دادند.

با توجه به ریشه های ارتجاعی و مسیر وابستگی رژیمهای کشورهای شرقی٬ بالتیک و بالکان٬ و با توجه به ترس سیاسی آنها از عکس العمل مردمی در از دست دادن مشاغل٬ رفاه و استقلال ناشی از اجرای «سیاستهای شوک» وحشیانه نئولیبرال٬ رژیم های دست نشانده فورا فوراً برای عضویت بعنوان اعضای مطیع اتحادیه اروپا و ناتو «اقدام» کردند٬ حاکمیت٬ بازارها و مالکیت ملی بر ابزار تولید را برای صدقه های اقتصادی و جنبش کار «آزاد»٬ جهت دریچه فرار میلیونها کارگر تازه بیکار  شده معامله کردند. سرمایه آلمانی و انگلیسی میلیونها نفر از کارگران مهاجر ماهر را در زیر دستمزد  بازار بکار گرفتند٬ و از دسترسی آنها به بازارها و منابع جلوگیری نکردند. آمریکا پایگاه های نظامی ناتو را تأمین نمود٬ و نیروهای نظامی را برای جنگهای امپریالیستی خاورمیانه و جنوب آسیا استخدام کرد.

برتری اقتصادی و نظامی آلمان و آمریکا در اروپا بر مبنای حفظ روسیه بعنوان یک کشور شبه دست نشانده  ضعیف٬  و بر ادامه رشد اقتصادی فراتر از غارت اولیه اقتصاد کمونیستی سابق خود استوار بود.

برای آمریکا٬ برتری نظامی بدون چالش در سرتاسر اروپا سکوی پرشی برای توسعه امپریالیستی همزمان در خاورمیانه٬ جنوب آسیا٬ آفریقا و آمریکای لاتین بود. ناتو در یک ائتلاف تهاجم نظامی جهانی: ابتدا در سومالی٬ افغانستان وسپس در عراق٬ لیبی٬ سوریه و اکراین «بین المللی» شد.

ظهور روسیه٬ مقاومت اسلامی و جنگ سرد جدید

در طول «دهه رسوایی»(۱۹۹۱-۲۰۰۰) اقدامات خصوصی سازی بیش از حد توسط حاکمان دست نشانده در روسیه به نمایندگی از طرف سرمایه گذاران اتحادیه اروپا و آمریکا و الیگارش های گانگستر٬ به غارت گسترده کل اقتصاد٬ خزانه عمومی و میراث ملی اضافه کرد.

تعریف دیدگاه اتحادیه اروپا و آمریکا از روسیه٬ تصویر و واقعیت یک دولت دست نشانده بی اندازه درمانده و بیچاره بود که قادر به دنبال کردن یک سیاست خارجی مستقل نبود٬ و از ارائه حداقل ظاهر یک اقتصاد با عملکرد مدرن و حفظ حاکمیت قانون ناتوان بود. روسیه پسا کمونیست٬ با هرگونه اندازه گیری یک دولت شکست خورده بود٬ ولی توسط هر سیاستمدار غربی بعنوان یک «لیبرال دمکراسی» جا زده شد و  با همراهی دستیاران تمام رسانه های جمعی نیز تکرار گردید.

صعود اتفاقی ولادیمیر پوتین و جایگزینی تدریجی برخی از انگشت نماترین مقامات نئولیبرال«خیانتکار»٬ و از همه مهمتر٬ بازسازی دولت روسیه با بودجه مناسب وعملکرد نهادهای ملی٬ بلافاصله بعنوان تهدیدی به برتری نظامی آمریکا و توسعه اقتصادی آلمان درک شد. انتقال روسیه از وابستگی غربی به بازیابی وضعیت خود بعنوان یک دولت با حاکمیت مستقل٬ منجر به ضد حمله تهاجمی توسط آمریکا و اتحادیه اروپا گشت. آنها از مخالفان سیاسی الیگارش نئولیبرال در تلاش برای بازگرداندن روسیه به وابستگی از طریق تظاهرات خیابانی و انتخابات با تأمین مالی حمایت کردند. تلاش آنها برای سرنگون ساختن پوتین و برقراری مجدد دولت دست نشانده شکست خورد . آنچیزیکه در سال ۱۹۹۱ با قاپیدن قدرت توسط یلتسین علیه گورباچف کارائی داشت علیه پوتین بیفایده بود. اکثریت قریب به اتفاق مردم روسیه نمیخواستند به دهه رسوایی برگردند.

در آغاز قرن جدید٬ پوتین و تیم او دستورالعمل قوانین جدید را تنظیم کردند٬ که الیگارش ها در صورتی میتوانند ثروت و شرکتهای غیرقانونی خود را حفظ کنند٬ که از اهرم های اقتصادی خود برای بدست گرفتن قدرت دولتی استفاده نکنند. در مرحله دوم٬ پوتین نهادهای فنی علمی٬ نظامی٬ صنعتی و فرهنگی را زنده و ترمیم کرد و تجارت متمرکز ودر تصمیمات سرمایه گذاری در گسترده دایره دولتی و خصوصی٬ تصمیم گیری به سیاستگذاران غربی داده نشد. سوم٬ او شروع به ارزیابی و اصلاح فروپاشی سازمانهای امنیتی روسیه٬ در ارتباط با تهدیدات ناشی از حمایت غربی ها و حمایت آمریکا از «انقلاب های رنگی» در اکراین و گرجستان و بویژه از جنبش های «جدایی طلب» در قفقاز٬ خصوصا در چچن٬ کرد.

در ابتدا٬ پوتین خوش بینانه فرض کرد که٬ آمریکا و اتحادیه اروپا در روسیه با بودن یک دولت سرمایه داری٬ و بدون هیچ گونه ای مسابقه ایدئولوژیکی٬ از عادی و با ثبات ساختن دولت روسیه استقبال خواهند کرد. او حتی پیش بینی کرد که آنها روسیه را بعنوان یک شریک اقتصادی٬ سیاسی٬ و حتی ناتویی قبول خواهند کرد. پوتین حتی پیشنهاد به پیوستن و همکاری با ناتو و اتحادیه اروپا کرد. غرب سعی نکرد پوتین را از توهماتش منصرف کند. در واقع آنها او را تشویق کردند٬ حتی زمانیکه آنها حمایت خود را از مخالفان داخلی پوتین تشدید کردند و یک سری جنگهای امپریالیستی و تحریمات را در خاورمیانه آماده ساختند٬ و در حال هدف گرفتن متحدان سنتی روسیه در عراق٬ سوریه و لیبی بودند.

زمانیکه استراتژی خرابکاری «داخلی» در بیرون راندن رئیس جمهور پوتین از ریاست شکست خورد٬  و دولت روسیه بر دست  نشاندگان نئو لیبرال پیروز شد٬ دیوسازی از پوتین ثابت و روشن شد. غرب قاطعانه به «استراتژی خارجی»٬ برای منزوی ساختن٬ محاصره و تضعیف دولت روسیه توسط تضعیف متحدان٬ و شرکای تجارتی  روسیه حرکت کرد.

آمریکا و آلمان  در مقابله با روسیه: جعل «تهدید روسیه»

روسیه با قول ادغام بیشتر در بازارهای واشنگتن در ازای حمایت از جنگهای ناتو و آمریکا در عراق٬ افغانستان و لیبی فریب خورد. آمریکا و اتحادیه اروپا همکاری روسیه را از جمله در راه های تدارکاتی و پایگاه های نظامی٬ برای حمله و اشغال افغانستان پذیرفتند. قدرتهای ناتوئی حمایت روسیه را در تحریمات علیه ایران تضمین کردند. آنها از حمایت بی ریای روسیه جهت «منطقه پرواز ممنوع» بر فراز آسمان لیبی برای راه اندازی یک جنگ تمام عیار هوایی ئی سوء استفاده کردند. آمریکا آشکارا از «انقلابهای رنگی» در گرجستان و اکراین تأمین مالی کرد٬ تمرینی برای کودتای سال ۲۰۱۴. هر حمله خشونت آمیز قدرت به ناتو اجازه داد تا حاکمان ضد روسی مشتاق و مایل به خدمت را بعنوان دست نشانده کشورهای آلمان و آمریکا تحمیل کند.

آلمان در بالکان و مولداوی٬ و کشورهایی که روابط اقتصادی قوی با روسیه داشتند٬ بعنوان رهبر امپریالیست اروپا پیشرفت کرد. مقامات عالی رتبه آلمان جهت تقویت روابط خود با رژیمهای دست نشانده از اسلوونی٬ بلغارستان٬ اسلواکی و کرواسی «بازدید» کردند. تحت رهبری آلمان٬ اتحادیه اروپا به رژیم دست نشانده بویکو «بوبی» بوریسوف بلغاری دستور داد تا از مسیر خط لوله گاز ساوت استریم(جریان جنوبی) روسیه به صربستان٬ مجارستان٬ اسلوونی و فراتر از آن جلوگیری نماید. دولت بلغارستان ۴۰۰ میلیون دلار  درآمد سالانه را از دست داد… آلمان و آمریکا از سیاستمداران دست نشانده هوادار ناتو در ملداوی حمایت مالی کردند- انتخاب لیوری لیانکا را بعنوان نخست وزیر تضمین کردند. در نتیجه پیگیری بنده وار دست نشاندگی لیانکا از اتحادیه اروپا٬ ملداوی ۱۵۰ میلیون دلار در صادرات به روسیه ضرر کرد. سیاستهای حمایتی لیانکا از اتحادیه اروپا در مقابله با دیدگاه اکثر مردم ملداوی است- ۵۷ درصد از مردم مولداوی روسیه را بعنوان مهمترین شریک اقتصادی می بینند. تقریبا ۴۰ درصد از جمعیت سنی کارکن ملداوی در روسیه کار میکنند و ۲۵ درصد از ۸ میلیارد دلار تولید ناخالص داخلی مولداوی مختص به حواله (ارسال پول) های خارج از کشور است.

معماران امپریالیست آلمان و آمریکا روی صدای مخالفان در مجارستان٬ صربستان و اسلوونی٬ همچنین ملداوی و بلغارستان پافشاری میکنند٬ که اقتصاد و جامعه آنها از تحمیل محاصره خط لوله گاز و نفت توسط روسیه رنج میبرد. ولی جنگ اقتصادی تمام عیار آلمان علیه روسیه بر منافع کشورهای دست نشانده او تقدم دارد: این مردم کشورهای دست نشانده هستند که باید برای «منافع بیشتر» ظهور امپریالیست اقتصادی آلمان و محاصره نظامی روسیه توسط آمریکا و ناتو قربانی شوند. منافع بسیار خام دیکته شده امپریالیست آلمان بیان شده از طریق اتحادیه اروپا٬ و تمایل رژیمهای بالتیک و بالکان در قربانی کردن منافع اساسی اقتصادی مردم خود٬ بهترین شاخص ظهور امپریالیست آلمان دراروپا است.

به موازات کمپین اقتصادی هار ضد روسی آلمان٬ آمریکا از طریق ناتو در طول و عرض مرز روسیه درگیر بالابردن توان رزمی نیروهای عظیم نظامی شده است. جنز استولتنبرگ رئیس ناتو٬ دست نشانده آمریکا٬ با خودستائی اعلام میکند که در طول سال جاری(۲۰۱۴)٬ ناتو گشت زنی هواپیما و بمن افکن های جنگی در مرزهای دریایی و زمینی روسیه را ۵ برابر افزایش داده٬ هردو روز تمرینات نظامی انجام داده و بر تعداد کشتی های جنگی خود در دریای بالتیک و دریای سیاه بسیار افزوده است.

نتیجه گیری

آن چیزی که کاملاً روشن است این است که آمریکا و آلمان میخواهند روسیه را به وضعیت دست نشاندگی دهه ۱۹۹۰ برگردانند. آنها «روابط عادی» نمی خواهند. از لحظه ایکه پوتین در جهت بازسازی دولت و اقتصاد روسیه حرکت نمود٬ قدرتهای غربی در یک سری مداخلات نظامی و سیاسی٬ درحذف متحدان روسیه٬ شرکای تجاری و کشورهای مستقل درگیر بوده اند.

ظهور افراطی ها٬ رژیمهای غریزاً ضد روسی در لهستان٬ لتونی٬ استونی و لیتوانی بعنوان سپر بلا جهت پیشرفت ناتو و محاصره اقتصادی آلمان خدمت کرده اند. تحقق «رؤیای» هیتلر در فتح شرق از طریق فتح نظامی یکجانبه اکنون تحت ریاست صدر اعظم مرکل بصورت فتح مخفیانه در شمال و مرکز اروپا٬ از باج خواهی اقتصادی در بالکان گرفته٬ تا کودتای خشونت آمیز در اکراین و گرجستان صورت یافته است.

طبقه حاکم اقتصادی آلمان بین دو بخش غالب و اقلیت تقسیم شده است: بخش غالب حامی آمریکاست که مایل به قربانی کردن تجارت پرمنفعت با روسیه امروز به امید تسلط و غارت کل اقتصاد در روسیه پسا پوتین(تحت تسلط «کلون های باز زاد یلتسین») است؛ و بخش اقلیت صنعتی٬ که میخواهد به تحریمها پایان داده شود و به روابط اقتصادی عادی با روسیه برگردد.

آلمان از آن می ترسد که حکومتگران دست نشانده اش در شرق٬ بویژه در باالکان نسبت به تحولات مردمی بدلیل فشار های اقتصادی که بر مردم خود تحمیل میکنند آسیب پذیر باشند. از اینرو٬ آلمان کاملا مدافع استقرار نیروی واکنش سریع جدید ناتو است٬ که ظاهرا برای مقابله با «تهدید روسیه» که وجود خارجی ندارد طراحی شده٬ اما در واقع جهت پشتیبانی از رژیمهای دست نشانده متزلزل است.

«تهدید روسیه»٬ آن ماشین ایدئولوژی که پشت حمله آلمان و آمریکا در سراسر اروپا و قفقاز است٬ تکرار بازی همان مکتبی است که هیتلر برای حفظ حمایت از بانکداران صنعتی داخلی٬ محافظه کاران و همکاران راستگرای خارج از کشور در میان افراط گرایان در اکراین٬ مجارستان٬ رومانی و بلغارستان از آن استفاده کرد.

آمریکا و اتحادیه اروپا با بدست گرفتن قدرت درکیف از طریق دست نشاندگان سیاسی نوکر صفت که توسط الیگارش های فاسد و جنگجویان خیابانی نازی حمایت شد٬ منجر به انفجار بحران کنونی در اکراین شد. قاپیدن قدرت در اکراین موجب تهدید امنیتی بسیار زیادی نسبت به موجودیت روسیه بعنوان یک کشور مستقل شده است. ناتو پس از بدست گرفتن زمام قدرت توسط کیف٬ رژیم دست نشانده خود را در کیف به جلو فرستاد تا از نظر نظامی مناطق مستقل را در جنوب شرقی نابود سازد و کریمه را تصرف نماید و بدین گونه موقعیت استراتژیک روسیه را در دریای سیاه کاملا از بین ببرد.

ناتوی قدرت قاپ به روسیه قربانی لقب «متجاوز» داد٬ و تمام مقامات دولتی و رسانه های جمعی غرب این دروغ بزرگ را تکرار کردند.

دو دهه پیشروی های نظامی ناتو و آمریکا تا مرزهای روسیه و توسعه اقتصادی آلمان و اتحادیه اروپا در بازارهای روسیه مبهم و تاریک شد. اکراین مهمترین سکوی نظامی استراتژیکی است که آمریکا و ناتو میتوانند از آنجا حمله ای را بر منطقه مرکزی و حیاتی روسیه که به تنهایی بزرگترین بازار برای آلمان پس از ضمیمه کردن آلمان شرقی است٬ راه اندازی کنند.

آلمان و آمریکا فتح اکراین را نه فقط بعنوان چیز بسیار ارزشمندی در خود٬ بلکه همچنین بعنوان کلید راه اندازی یک حمله تمام عیار جهت خفه کردن اقتصاد روسیه از طریق تحریم ها و ارزان ساختن نفت تا تهدید نظامی روسیه می بینند. هدف استراتژیک آنست که جمعیت روسیه را با فقر روبرو سازند و اپوزیسیون رو به مرگ را دوباره فعال کنند تا دولت پوتین را سرنگون سازند و روسیه را به وابستگی دائم  نگه دارند.

نخبگان امپریالیستی آلمان و آمریکا٬ چشم اندازی فراتر از روسیه دارند٬ و معتقدند که اگر آنها روسیه را کنترل کنند٬ آمیتوانند چین را محاصره و منزوی سازند و از غرب و بهمان خوبی از شرق مورد حمله قرار دهند.

آنها متعصب هایی با چشمان حیرت زده نیستند. اما آنها بعنوان حامیان هار جنگهای دائمی برای پایان دادن به حضور روسیه در اروپا و تضعیف ظهور چین بعنوان یک قدرت جهانی٬ مایل به رفتن به آستانه یک جنگ هسته ای هستند.

«تهدید روسیه» محور ایدئولوژیک توسعه امپریالیستی آلمان و آمریکا در فتح اروپا و قفقاز است. این سنگ محک تعریف مخالفان و متحدان است. کشورهایی که از تحریم ها حمایت نمیکنند هدف قرار میگیرند. رسانه های جمعی این دروغ را تکرار میکنند. «تهدید روسیه» به فریاد جنگ برای چابلوسان دست نشانده تبدیل شده است- توجیه ساختگی جهت تحمیل فداکاری های وحشتناک برای خدمت به امپریالیست های «ارباب» خود در برلین و واشنگتن – و ترس از شورش مردمی که «قربانی شده اند».

شکی نیست٬ که روسیه تحت محاصره٬ مجبور به فداکاری خواهد شد. الیگارش ها به غرب فرار می کنند؛ لیبرال ها به زیر زمین ها خواهند خزید. اما همانگونه که شوروی ها باعث واژگونی کامل شرایط در جنگ استالینگراد شدند٬ مردم روسیه٬ پس از دو سال اول از عملیات خود راه انداز زنده خواهد ماند٬ رشد میکنند می کنند و یکبار دیگر چراغ راهنمای امید تمام مردمی می شوند که بدنبال رهائی از ظلم و ستم نظامیگری آمریکا و ناتو و دیکته اقتصادی آلمان و اتحادیه اروپا هستند.

درباره نویسنده:

پروفسور جیمز پتراس استاد جامعه شناسی باز نشسته بارتل(بازنشستگان) در دانشگاه بینگهامتون٬ نیویورک است.

برگرفته از: وب سایت جیمز پتراس

The Rise of German Imperialism and the Phony “Russian Threat”  http://petras.lahaine.org/?p=2016

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

اطلاعات

این ویودی در 12 دسامبر 2014 بدست در دسته‌بندی نشده فرستاده شده و با , , برچسب خورده.
%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: