اخگر

ترجمه های آمادور نویدی – از اخگر شعله بر می خیزد!

مذاکرات برای صلح یا تدارک جنگ با کلمبیا٬ ایران٬ چین٬ کوبا٬ اکراین٬ یمن و سوریه؟: پروفسور جیمز پتراس – آمادور نویدی

مذاکرات و دیپلماسی ترفند تاکتیکی منتخب واشنگتن جهت ادامه دادن به جنگ است… استراتژی جنگ از طریق مذاکرات آمریکا نتایج متفاوتی دارد. جائی که در برابر یک قدرت جهانی رو به رشد٬ مانند چین قرار دارد٬ با شکست روبه رو گشته است. با کشور ضعیف خلع سلاح شده ای مانند لیبی٬ فراتر از وحشی ترین رویاهای خود(یا کابوس) موفق شده است. با «قدرت های متوسط» مانند کوبا و ایران٬ امتیازات سیاسی به دست آورده است٬ اما هنوز امنیت و توان دفاعی دولت ها را از بین نبرده است. در مورد کلمبیا٬ واشنگتن عمیقاً در رژیم رخنه کرده است و به صورت آشکار راه حل نظامی عریان را به کار می برد.مذاکره کنندگان آمریکا خواهان غیرنظامی شدن و نظارت فراگیر یک طرفه بر سایت های دفاع استراتژیک نظامی ایران است٬ حتی اگر آمریکا جنگ های نیابتی خود را علیه متحدان تهران در یمن٬ سوریه و عراق گسترش می دهد. در همین حال واشنگتن پایان دادن به تحریمات اقتصادی فراگیر علیه ایرانیان را رد می کند… استراتژی آمریکا مبنی بر «جنگ از طریق مذاکرات صلح»٫ روندی ادامه دار ست. تا کنون تقویت نیروی نظامی آمریکا علیه چین جهت ترساندن چین با شکست رو به رو شده است. پکن با اقدام به واکنش استراتژیک نظامی و بوسیله تأمین مالی خود از شمار زیادی پروژه های اقتصادی آسیا پاسخ داده٬ که در بلند مدت٬ منجر به تضعیف توان تهاجمی و منزوی شدن آمریکا خواهد شد… استراتژی «جنگ از طریق مذاکره» در نابودی دشمن ملی گرای لیبی  موفقیت آمیز بود٬اما هم چنین یک تولید کننده نفت و گاز سود آور را از بین برد٬ و منجر به ایجاد یک « کشور شکست خورده» در مدیترانه شد که گروه های جهادی را در سراسر شمال آفریقا رها ساخت…استراتژی دو گانه مذاکرات واشنگتن با رژیم روحانی در حالی که کشور را محاصره کرده در نظر دارد که توان دفاعی تهران را کاهش داده و هرگونه رفاه حاصل از تحریمات اقتصادی را به حداقل رساند. این که آیا این روند یک جانبه به یک «توافق نهائی» منجر شود٬ باید منتظر ماند و دید که چه می شود.

مذاکرات برای صلح یا تدارک جنگ با کلمبیا٬ ایران٬ چین٬ کوبا٬ اکراین٬ یمن و سوریه؟

James Petras-big

نوشته: پروفسور جیمز پتراس

برگردان: آمادور نویدی

martinez-ruiz-46

در گرامی داشت رزمندگان خایرو مارتینز و رومن روئیز و قربانیان «جنگ از طریق مذاکرات صلح»

 ‪FARC  تصاویر برای فارک  

کلمبیا از نزدیک با آمریکا٬ از طریق برنارد آرونسون٬ یک ناظرمحافظه کار فضول کار می کند٬ که هم آهنگ کننده واشنگتن در جنگ برضد شورشیان کامبیا ست. آمریکا هفت پایگاه نظامی و بیش از هزار « مستشار » در سرزمین و در درون وزارت دفاع کلمبیا دارد.  حمله نظامی توسط رژیم سانتوس دقیقا زمانی راه اندازی شد که به مدت طولانی دو سال و نیم بطور رسمی درگیر در «مذاکرات صلح» بود٬ که در سه اقدام از پنج اقدام در «برنامه صلح» موافق بوده است و فارک (نیروهای مسلح انقلابی کلمبیا – ارتش خلق) بطور یک جانبه دستور آتش بست داده بود. دو ماه قبل از آن٬ رئیس جمهور سانتوس در حالی که دستور « تعلیق بمباران هوائی اردوگاه های فارک» را صادر کرده بود٬ بطور خائنانه علیه فارک نقشه می کشید تا فارک با کاهش نیروهای دفاعی خود «مقابله به مثل» کند. به عبارت دیگر٬ دولت سانتوس و مشاور آمریکائی از «پوشش مذاکرات صلح» استفاده کرد و فارک با «آتش بس» یک جانبه از راه اندازی حملات بزرگ نظامی خود داری نمود. هنگامی که رژیم با بمباران مناطق روستاهای تحت کنترل فارک حملات خود را تشدید نمود٬  فارک به آتش بس خود پایان داد و مبارزه در ده بخش منطقه ای را از سر گرفت. در حالی که سانتوس و برنارد آرونسون حملات نظامی خود را در کلمبیا تشدید کردند٬ مذاکراه کنندگان فارک در هاوانا مشغول مذاکرات «صلح» خود بودند.

رئیس جمهور سانتوس و آرونسون از پوشش «مذاکرات صلح» به عنوان یک شگرد تبلیغاتی جهت راه اندازی حمله نظامی تمام عیار علیه فارک استفاده کردند. امتیازات و توافقات در کاهش نیروی حافظ فارک٬ شناسائی مقامات و امنیت اطلاعاتی در پایگاه های فارک خدمت کرد. نقش آرونسون مشاور آمریکائی این ست که مطمئن شود که دولت کلمبیا مقاومت مسلحانه خلقی را نابود سازد٬ و فارک را مجبور کند تا « مصالحه صلح» را قبول کند که وضعیت پایگاه های آمریکائی قراردادهای سود آور با شرکت های  جهانی معادن را تغئیر نمی دهد٬ و «تجارت آزاد» را ترویج و ترفیع می دهد. رژیم سانتوس اعلام کرد که «مذاکرات صلح» در هاوانا ادامه خواهد داشت … حتی اگر جنگ در کلمبیا تشدید شود٬ و اعضا و هواداران فارک کشته شوند . آرونسون و سانتوس به دنبال یک «صلح گورستانی» هستند.

رژیم های کلمبیا و واشنگتن در حال رهبری دو «سیاست جنگ وحشیانه و مذاکرات صلح» طولانی علیه فارک به عنوان بخشی از یک عملیات متداول نظامی سیاسی در سراسر جهان علیه جنبش های مردمی ست که مخالف سیاست های نئولیبرالی٬ جنگ هائی که توسط آمریکا شروع شده٬  پایگاه های نظامی و توافق های «تجارت آزاد» پر درد سر و دشوار هستند.

آمریکا در هر منطقه از جهان یک «رابطه بسیار ویژه» با دولت های کلیدی برقرار کرده است که  به عنوان «متحدان استراتژیک» آمریکا خدمت می کند. این متحدان شامل اسرائیل در خاورمیانه٬ عربستان سعودی در خلیج فارس و جنوب غربی آسیا٬ ژاپن در خاور دور٬ و کلمبیا در آمریکای لاتین می شود.

کلمبیا در دو دهه گذشته به عنوان پایگاه کلیدی عملیاتی آمریکا برای نظارت هوائی و دریائی آمریکا در کارائیب٬ کشورهای آمریکای مرکزی و منطقه آند٬ و سکوی پرتاب جهت عملیات بی ثبات سازی و مداخلات علیه دولت های ونزوئلا٬ اکوادور و هندوراس خدمت کرده ست. استفاده واشنگتن از «مذاکرات صلح» به عنوان یک مقدمه جهت حمله نظامی در کلمبیا نمونه اولیه سیاست استراتژیک آمریکا در چندین منطقه مختلف درگیری در جهان ست.

در این مقاله٬ ما کشورهائی را که آمریکا درگیر در «مذاکرات صلح» ست به عنوان مقدمه ای جهت تجاوز نظامی و خراب کاری سیاسی شناسايی می کنیم و جزئیات این استراتژی و اجرای این سیاست را در «ییش رفته ترین مورد» کلمبیا شرح می دهیم . سپس٬ بر چه گونگی اشتیاق دولت های چپ سابق جهت بهبود روابط با آمریکا٬ کمک در پیش برد هدف استراتژیک واشنگتن در براندازی و «تغئیر رژیم» متمرکز می شویم.

در نهایت٬ نتایج احتمالی  این استراتژی را از هر دو لحاظ٬ پیش برد منافع امپریالیستی آمریکا و گسترش اثر  سیاست های ضد امپریالیستی را ارزیابی می کنیم.

مذاکرات صلح: چهره ای جدید در ساخت امپراتوری

واشنگتن در سراسر جهان٬ به نوعی مستقیم یا غیرمستقیم درگیر «مذاکرات صلح» ست٬ حتی اگر عملیات نظامی خود را گسترش دهد و تشدید کند.

ایران و آمریکا: خلع سلاح یک جانبه و محاصره نظامی

رسانه های جمعی و سخن گوی رسمی واشنگتن می خواهند ما باور کنیم که آمریکا و ایران در حال رسیدن به «توافق صلح» هستند٬ مشروط به این که تهران از توانائی هسته ای خود (که بارها ثابت کرده طبیعت غیرنظامی دارد) دست بردارد تا آمریکا «تحریم های اقتصادی» خود را بردارد. « رویکرد تنگ نظرانه تمرکز » رسانه ها بر خلیج فارس به راحتی تحولات متناقص منطقه را نادیده می گیرد.

نخست٬ آمریکا جنگ های ویران گری را علیه متحدان کلیدی منطقه ای ایران تحمیل کرده است: آمریکا با تأمین مالی و سلاح در حمله و بمباران یمن و سوریه از تروریست ها حمایت می کند. واشنگتن در حالی که به حضور نیروی دریائی خود می افزاید٬ در حال افزایش پایگاه های نظامی خود در اطراف ایران ست. رئیس جمهور اوباما توافقات نظامی خود را با پادشاهی های خلیج فارس توسعه داده است. کنگره در حال افزایش روند ارسال سلاح های تهاجمی به اسرائیل ست که آشکارا ایران را تهدید به حمله کرده است. در واقع٬ در حالی که واشنکتن درگیر «مذاکرات صلح» با تهران ست٬ مشغول جنگ با متحدان ایران ست و امنیت ایران را تهدید می کند.

چیزی که به همان اندازه مهم است٬ آمریکا با وتو های بی شمار خود تلاش کرده است که خاورمیانه را از شر سلاح های هسته ای رها کند. این وتوها جهت حفظ ذخایز عظیم هسته ای رژیم نظامی٬ راست گرا و متجاوز اسرائیل ست٬ در حالی هرگونه احتمال قدرت عمل متقابل ایران را (جهت حفاظت از خود در برابر تهدیدات آشکار اسرائیل – م)٬ غیرمشروع اعلام می کند.

این به اصطلاح «مذاکرات صلح» به آمریکا اجازه می دهد تا در جاسوسی مکرر و نفوذی از تأسیسات نظامی ایران(باصطلاح «بازرسی» توسط کمیسیون بین المللی انرژی اتمی (آی ای ایی اس) تحت کنترل آمریکا درگیر شود٬ بدون این که هیچ بازرسی متقابلی از آمریکا یا پایگاه های نظامی اسرائیل یا هر کشور دست نشانده خلیج فارس صورت پذیرد. علاوه براین٬ و چیزی که برای یک حمله نظامی ناگهانی ضروری ست٬ واشنگتن فکر می کند که در حال «مذاکرات صلح» خود٬ تعلیق مذاکرات در هر لحظه وتحت  هر بهانه ای «حق» یک طرفه او ست و می تواند حمله نظامی راه بیندازد.

در مجموع٬ در حالی که آمریکا با ایران در لوزان٬ سوئیس «مذاکره صلح می کند»٬ با ارسال بمب و اطلاعات نظامی به عربستان سعودی در جنگ خود علیه یمن کمک می کند٬ از تروریست های جهادی در تصرف نیمی از سوریه و بخش های بزرگ هم مرز عراق٬ با تأمین مالی و اسلحه حمایت می کند.

مقامات ایرانی٬ در حالی که مشغول مذاکره با آمریکا هستند به سوئیس پناه می برند٬ و از تهدید نظامی کشور خود که ناشی از ورود مجدد نیروهای گسترده آمریکائی به عراق و ایجاد رژیم دست نشانده حیدر عبادی ست٬ جلوگیری کرده اند.

چه گونه آمریکا در حالی که درگیر جنگ علیه همسایگان و متحدان ایران ست و هنگامی که مذاکرات با ایران با شروط نظامی تنظیم شده است٬ از «توافق صلح» با ایران می خواهد نتیجه بگیرد؟

آیا این «مذاکرات صلح» صرفاً جهت ازبین بردن متحدان منطقه ای ایران٬ انزوا و تضعیف قدرت دفاعی نظامی او طراحی شده و« در آخر جاده» برای حمله به ایران تنظیم شده است؟ این سیاست چه گونه در استراتژی جهانی اوباما می گنجد؟

مذاکرات دیپلماتیک چین و آمریکا: محاصره و تجاوز نظامی

در طول دهه گذشته٬ پرزیدنت اوباما و مقامات بلند پایه دولت و وزارت خزانه داری با رهبران چین دیدارهائی کرده اند٬ و وعده های بیش تری جهت هم کاری اقتصادی و تبادل دیپلماتیک خوبی داشته اند.

واشنگتن به موازات این ژست های آشتی جویانه٬ با محاصره نظامی چین٬ تقویت و بزرگ تر کردن حضور نظامی خود در استرالیا٬ ژاپن و فیلیپین٬ و با افزایش گشت زنی های تهاجمی خود در حریم هوائی و مسیر دریائی حیاتی مجاور چین باعث تشدید تنش شده است.

وزارت امور خارجه با تحریک دولت های هم مرز چین٬ از جمله ویتنام٬ فیلیپین٬ ژاپن و اندونزی٬ جهت به چالش کشاندن مرزهای دریائی چین٬ خواهان انتقال جزایر مرجانی و تبدیل آن ها به پایگاه های نظامی خارج از آمریکا شده است.

کاخ سفید توافق نامه تجارت ترانس پاسیفیک (تی پی تی) را پیش نهاد کرده است٬ که عمداً شامل چین نمی شود. با هند نیز موافقت نامه هائی به امضاء رسانده است٬ با این امید که در سمت جنوب غربی چین٬ یک پیمان نظامی هند و آمریکائی  داشته باشد.

بهترین درک از این باصطلاح «محور آسیا» ی اوباما یعنی طراحی افزایش تدریجی شدت تهدید نظامی و معاهدات انحصاری تجارتی جهت تحریک کردن٬ منزوی ساختن٬ تضعیف٬ تحقیر و به عقب برگرداندن رشد برتری اقتصادی چین در آسیا .

تا کنون که استراتژی آمریکا شکست خورده است. ژست های دیپلوماتیک واشنگتن فاقد محتوای لازم و مشوق های اقتصادی برای «متحدان» خود بوده است؛ سر و صدای اغراق آمیز توافق نامه های تجاری واشنگتن در مواجهه با طرح ها و نوآوری های به مراتب برتر و فراگیر چین از جمله٬ بانک جدید سرمایه داری زیرساختی ۱۰۰ میلیارد دلاری چین و توافق نامه اقتصادی بیش از ۴۰ میلیارد دلاری با دولت هند٬ یعنی در گل دست و پا زدن آمریکا.

پنتاگون در برابر شکست های اقتصادی آمریکا٬ به تجاوز نظامی آشکار حریم هوائی چین تصمیم گرفته است. به ویژه٬ به هواپیماهای جنگی آمریکا دستور داده شده که بر بالای تأسیسات نظامی در حال ساخت چین در جزایر مرجانی در جنوب دریای چین پرواز  کنند. دفتر وزارت امور خارجه و وزارت دفاع چین به شدت از این نقض حاکمیت ملی چین اعتراض کرده اند. رژیم اوباما گستاخانه اعتراض دیپلمات چین را رد کرده اند و از «حق» واشنگتن جهت تجاوز به آب های سرزمینی چین تأکید ورزیده اند.

ربع قرن پس از شکست تسلط آمریکا بر چین از طریق نفوذ اقتصادی توسط  شرکت های چند ملیتی و آزاد سازی سیستم مالی خود٬ واشنگتن روی کرد دیپلماتیک «نرم» خود را دور انداخته و موضع «قبل یا پیش از جنگ » را در پیش گرفته است. این سیاست تحریمات اقتصادی٬ محاصره و تجاوز نظامی بر حریم دریائی٬ هوائی و قلمرو چین را به کار می گیرد تا به امید این که با تحریک پاسخ نظامی روبه رو شود و سپس با بهانه یک پرل هاربر دوم (یا حادثه خلیج تونکن شبیه جنگ ویتنام – م)٬ جنگی تمام عیار مشتعل کند و متحدان آسیائی خود (و استرالیا) را در یک جنگ بزرگ در منطقه آسیا پاسیفیک درگیر سازد.

موفقیت چین در بازار جایگزین آمریکا به عنوان قدرت غالب اقتصادی در آسیا٬ آمریکای لاتین و آفریقا شده است. در مواجهه با این «غصب»٬ آمریکا دست کش مخملی دیپلماسی را به نفع مشت آهنین تحریک و تشدید نظامی رها کرده است. بودجه نظامی آمریکا پنج برابر بزرگ تر از چین است٬ در حالی که سرمایه گذاری و پروژه های مالی اقتصادی چین از طریق آسیا٬ آمریکای لاتین و کشورهای بریکس (برزیل٬ روسیه٬ هند٬ چین و آفریقای جنوبی – م)٬ ده بار بزرگ تر از آمریکا ست.

چنان چه تجاوز گستاخانه و برتری کوتاه مدت نظامی و تجاوز ارضی آمریکا به یک جنگ جهانی ویران گر منجر نشود٬ «محور اقتصادی» چین به روشنی موقعیت جهانی پکن را در میان و بلند مدت بهتر و با ارزش تر خواهد شد.

در همین حال٬ چین در حال توسعه توان نظامی خود جهت مقابله با «محور جنگ آمریکا» ست. رهبران چین استراتژی جدیدی اختراع کرده اند٬ که توان دریائی چین را افزایش می دهد و از ظرفیت صرفاً ارضی به هر دو حالت دفاعی و تهاجمی در زمین و هوا٬ و دریا تغئیر می کند. دفاع خارج از مرز با حفاظت باز دریائی جهت افزایش ظرفیت چین در استراتژی بازدارندگی و ضد حمله ترکیب می گردد. طبق پیش بینی پنتاگون که در پنج سال آینده ۶۰ درصد از ناوگان خود را به اقیانوس آرام/پاسیفیک انتقال می دهد٬ مخارج نظامی سالانه چین به طور متوسط ده درصد افزایش یافته است .

مذاکرات دپیلوماتیک کوبا و آمریکا: رویکرد «اسب تراوا»

آمریکا برای بیش از پنجاه سال عملیات تروریستی و خراب کاری هم آهنگ تحریم اقتصادی و جنگ دیپلمات را علیه کوبا٬ همسایه کارائیب خود به کار برده است. واشنگتن در مواجهه با انزوای تقریبا دیپلوماتیک در سازمان ملل (۱۸۵ رأی در برابر ۳ رأی علیه محاصره تحمیلی کوبا توسط آمریکا)٬ مخالفت جهانی نسبت به سیاست خصمانه آمریکا در اجلاس سران قاره آمریکا٬ در سازمان کشورهای آمریکائی و نظرسنجی شگفت انگیز عمومی به نفع کوبا در میان شهروندان داخل آمریکا٬ تصمیم به باز کردن مذاکره جهت ایجاد روابط دیپلماتیک و تجاری با هاوانا کرد.

در سطح٬ شیفت ظاهری از حالت رویا روئی نظامی و تحریمات اقتصادی به مذاکرات دیپلماتیک به عنوان یک حرکت به سوی هم زیستی مسالمت آمیز بین دو سیستم اجتماعی متضاد ثبت خواهد شد. به هر حال٬ مطالعه بهتر تخفیف تاکتیکی و اهداف استراتژیک واشنگتن٬ صرفا« تغئیر روش ها» ی پس روی در پیش رفت انقلاب سوسیالیستی را  تداعی می کند تا سازش دیپلماتیک.

آمریکا تحت پوشش توافق دیپلماتیک٬ از طریق کانال های مستقیم یا غیر مستقیم میلیون ها دلار به بخش خصوصی کوبا وارد خواهد کرد٬ وزن خود را در اقتصاد تقویت می کند٬ و هم کاری با بخش های دولتی و خصوصی رقیب را شکل می دهد. سیاست اقتصادی سفارت آمریکا توسعه بخش کسب و کار را به سوی سرمایه آمریکا رهبری خواهد کرد. به عبارت دیگر٬ واشنگتن استراتژی رشد خصوصی سازی تدریجی را جهت ایجاد متحدان سیاسی و اقتصادی تعقیب خواهد کرد.

دوم٬ سفارت آمریکا تا حد زیادی نقش خود را به عنوان حامی مالی٬ استخدام کننده و پشتیبان ضد انقلاب٬ «مخالفان» کوبائی خود خوانده را در «جامعه مدنی»  خود توسعه خواهد داد.

سوم٬ هجوم گسترده ارتباطات (تلفن٬ موبایل٬ کامپیوتر و اینترنت) تحت کنترل آمریکا٬ برنامه های فرهگی٬ و فروش تجاری در رادیکال زدائی جامعه کوبا(از سوسیالیسم  و مساوات طلبی به توده مصرف کننده) تأثیر خواهد کرد و روابط برادرانه کوبا را با آمریکای لاتین کاهش خواهد داد. چنان چه کوبائی ها «ذهنیت میامی ای» اتخاذ نمایند٬ هم بستگی ضد امپریالیستی با دولت ها و جنبش های خلقی آمریکای لاتین ضعیف خواهد شد.

چهارم٬ روابط اقتصادی و سیاسی کوبا با ونزوئلا باقی خواهد ماند٬ اما تلاش های آمریکا جهت خراب کاری یا «تعدیل و میانه رو کردن» دولت بولیواری ممکن ست با مخالفت کم تری از جانب هاوانا مواجه شود.

پنجم٬ واشگتن به منظور ترویج اقتصاد وابسته یک جانبه٬ توده گردش گر/توریسم ارزان می پروراند٬ که با گذر زمان « وجدان و آگاهی کمپرادوری» کسب می کند –  افکاری فاسد و فرومایه که ظهور یک طبقه میانی یا «کارگزار » را درگیر در تبادل اقتصادی بین کشورهای «فرستنده» (آمریکا) و «گیرنده» (کوبا) جای گزین وجدان و آگاهی سوسیالیستی  خواهد کرد .«واسطه های » کوبائی بین امپریالیسم آمریکا و کوبای وابسته می توانند به بازی گران سیاسی استراتژیک در هاوانا تبدیل شوند.

به عبارت دیگر٬ امتیازاتی که واشنگتن از طریق سیاست های دیپلماتیک بدست آورده ست باعث ایجاد «اسب تراوا» جهت تسهیل « روی کرد خراب کاری از درون» برای واژگون ساختن اقتصاد اجتماعی و تأمین هم کاری کوبا در رادیکال زدائی آمریکای لاتین طراحی شده است.

فیدل کاسترو به درستی عدم اعتماد خود را از این روی کرد جدید آمریکا ابراز داشته است. انتقادات اشاره شده کاسترو به مداخلات بسیار زیاد واشنگتن در خاور میانه٬ اکراین و جنوب دریای چین جهت نفوذ در سیاست گذاران کوبا طراحی شده٬ که بیش از اندازه مشتاق دادن امتیازات سیاسی به آمریکا هستند.

لیبی٬ اکراین٬ سوریه و یمن: مذاکرات به عنوان تدارک جنگ

مذاکرات بین قدافی پریزیدنت لیبی و واشنگتن منجر به ازبین بردن برنامه های دفاع نظامی پیش رفته کشور شد. زمانی که لیبی اساساً در برابر حملات ناتو فاقد دفاع از خود شد٬ آمریکا به همراه متحدان اروپائی و خلیج فارس خود جنگ تمام عیاری را با بمباران جهت «تغئیر رژیم» در حمایت از قبایل و جنگ سالاران فرقه ای به راه انداخت که منجر به تخریب زیر ساخت کشور٬ پایان دادن به زندگی رهبر و دها هزار نفر لیبیائی٬ و آواره کردن صدها هزار کارگر مهاجر از جنوب صحرای آفریقا به تبعید به عنوان پناهنده گشت.

مذاکرات بین رهبر منتخب دمکراتیک اکراین و مخالفان مستقر ناتوئی و آمریکائی منجر به امتیازات سیاسی شد که به سرعت توسط سازمان های غیر دولتی (ان جی او) خارجی و نئونازی داخلی مورد حمایت آمریکا از آن بهره برداری شد. اوباشان خیابانی ساختمان های دولتی را در کیف در دست گرفتند که منجر به یک کودتا و «تغئیر رژیم»٬ هم چنین جنگ وحشیانه قومی علیه اکراینی های روس زبان مخالف ناتو و طرفدار ادامه روابط سنتی با روسیه گشت. علی رغم  این که «مذاکرات» بین رژیم مورد حمایت ناتو و فدرالیست های دونباس منجر به آتش بس با میانجی گری اروپا شد٬ اما دولت کیف هم چنان مناطق خود مختار را بمباران می کند.

آمریکا٬ اتحادیه اروپا٬ عربستان سعودی و ترکیه («ائتلاف گروه چهار  سره») همواره از راه حل نظامی تحت ظاهر فریبنده حستجوی « راه حل سیاسی مبتی بر مذاکره »٬ جهت سرنگونی دولت بشار اسد در دمشق و دولت ائتلاف شورشیان حوثی در یمن٬ از مزدوران مسلح اسلامی و تروریست های جهادی حمایت می کنند.

مذاکرات و دیپلماسی ترفند تاکتیکی منتخب واشنگتن جهت ادامه دادن به جنگ است.

جنگ بر دیپلماسی و مذاکرات که به منظور تضعیف دشمن٬ مانند مورد لیبی٬ اکراین و کلمبیا ست٬ اولویت دارد.

پیش نهاد های دیپلوماتیک به چین با «محور نظامی»٬ محاصره نظامی تهاجمی٬ و اقدامات تحریک آمیز مانند بازداشت اخیر پژوهش گران میهمان چینی و نقض مکرر حریم هوائی چین همراه است.

پیش نهادهای دیپلوماتیک به کوبا بوسیله تقاضاها  جهت «دست رسی» بیش تر به تبلیغ مذهبی برای روی آوردن به مذهب جدید و براندازی مقامات کوبا٬ و مردمش همراه است.

مذاکره کنندگان آمریکا خواهان غیرنظامی شدن و نظارت فراگیر یک طرفه بر سایت های دفاع استراتژیک نظامی ایران است٬ حتی اگر آمریکا جنگ های نیابتی خود را علیه متحدان تهران در یمن٬ سوریه و عراق گسترش می دهد. در همین حال واشنگتن پایان دادن به تحریمات اقتصادی فراگیر علیه ایرانیان را رد می کند.

مذاکرات٬ تحت رژیم اوباما٬ به سادگی تاکتیک هائی جهت تشدید و گسترش استراتژی جنگ ست. «مذاکرات صلح» بین رژیم مورد آمریکای سانتوس و فارک از نسخه سناریوی ذکر شده در بالا تبعیت می کند.

از طریق «موافقت نامه های جزئی»٬ که هرگز جدی در نظر گرفته شده تا چه رسد که اجرا شود٬ ارتش کلمبیای مورد حمایت آمریکا و متحدان شبه نظامی آن ها هم چنان به تاخت و تاز در حوالی کشور ادامه می دهند. ترور دهقانان و کشاورزان آواره ای که جهت بازگشت و پس گرفتن زمین های کشاورزی خود تلاش می کنند ادامه دارد. وکلای حقوق بشری و کارگران هنوز به قتل می رسند.

رژیم سانتوس حملات نظامی خود را علیه فارک تشدید می کند٬ و از مزیت « آتش بس یک جانبه» اعلام شده توسط رهبران فارک در هاوانا سوء استفاده می کند.

نیات واقعی رژیم سانتوس نسبت به فارک پس از ترور ۴۰ چریک مبارز آشکار شد.  رژیم با  اهریمن و شرور ساختن فارک٬ حملات تهاجمی خود را با مجرم و غیرمشروع شناختن شورشیان٬ ربط دادن آن ها به مواد مخدر و قاچاقچیان انسان توجیه می کند.

شکاف بین آن چه که مذاکره کنندگان رژیم در هاوانا می گویند و آن چه که فرماندهان نظامی در حومه کلمبیا انجام می دهند٬ هرگزتا این حد بیش تر نبوده است. عدم ارتباط بین مذاکرات صلح در هاوانا و حملات نظامی در کلمبیا بهترین شاخص چیزی ست که می توان از امضای قرارداد انتظار داشت.

تجسم سانتوس و آرونسون مشاور آمریکائی٬ دولتی به شدت نظامی است که توسط هزاران نماینده و مزدور توصیه شده است. خلع سلاح فارک هم راه با تعقیب و اذیت و آزار  مبارزان چریک سابق وگسترش قراردادهای استخراج معادن در سرزمین هايی ست که قبلاً توسط چریک ها کنترل می شد. فرماندهان نظامی به حملات شبه نظامیان مرزی مورد حمایت خود بر ونزوئلا افزایش می دهند. رژیم سانتوس بهانه پیدا خواهد کرد تا به حبس اکثریت زندانیان سیاسی ادامه دهد. هیچ گونه اصلاحات ارزی یا  دوباره پس گرفتن زمین هایی که غیرقانونی تصرف شده وجود نخواهد داشت. قرارداد تجارت آزاد بین آمریکا و کلمبیا برگشت ناپذیر خواهد شد. صدها هزار دهقان آواره بدون زمین یا عدالت باقی خواهند ماند.

توافقات بسیار کم حاصل از نشست هاوانا اجرا خواهد. فعالیت رهبران فارک چنان چه توسط « قاتلان سوار بر موتور» ترور نشوند٬ محدود به بازی در نمایشات انتخاباتی خواهند شد. چریک های مبارز بدون زمین٬ شغل یا امنیت ممکن ست به قاچاقچیان مواد مخدر بپیوندند –  مانند نمایش دوباره باصطلاح «پیمان صلح» در الساوادور.

تحت این شرایط چرا رهبر کنونی فارک به سوی توافق نامه خودکشی و انقراض خودخواسته می رود؟ در گفت و گوهای گذشته با رهبری مقامات خارجی کوبا٬ از جمله وزیر خارجه سابق پیریز روکی٬ به من گفته شد که برخورد دولت کوبا نسبت به فارک عمیقاً خصمانه بود و مشتاق پایان دادن به خصومت ها بود تا بدین منظور روابط کوبا با آمریکا بهبود یابد. به همین ترتیب هم اعضای وزارت خارجه ونزوئلا به من گفتند که آن ها در دست گیری و تبعید مقامات  و هواداران فارک با دولت کلمبیا  «به منظور امنیت مرزهای خود از ارتش و تهاجم شبه نظامیان کلمبیا» هم کاری کرده اند.

به عبارت دیگر٬ زمینه های معتبری برای بررسی مذاکره کنندگان فارک  وجود دارد که تحت فشار شدید از باصطلاح متحدان خود جهت ادامه «مذاکرات» و رسیدن به «توافق صلح» هستند٬ حتی اگرنتیجه اش صلح و عدالت نباشد.

نتیجه گیری

استراتژی آمریکا مبنی بر «جنگ از طریق مذاکرات صلح»٫ روندی ادامه دار ست. تا کنون تقویت نیروی نظامی آمریکا علیه چین جهت ترساندن چین با شکست رو به رو شده است. پکن با اقدام به واکنش استراتژیک نظامی و بوسیله تأمین مالی خود از شمار زیادی پروژه های اقتصادی آسیا پاسخ داده٬ که در بلند مدت٬ منجر به تضعیف توان تهاجمی و منزوی شدن آمریکا خواهد شد.

استراتژی «جنگ از طریق مذاکره» در نابودی دشمن ملی گرای لیبی  موفقیت آمیز بود٬اما هم چنین یک تولید کننده نفت و گاز سود آور را از بین برد٬ و منجر به ایجاد یک « کشور شکست خورده» در مدیترانه شد که گروه های جهادی را در سراسر شمال آفریقا رها ساخت. کمپین ناتو و اوباما جهت «تغئیر رژیم» در لیبی منجر به خروج میلیون ها کارگر جنوب صحرا شد که قبلاً در لیبی استخدام شده بودند ولی بوسیله فرار خود از روی ناچاری با هزاران ناگفته در دریای مدیترانه غرق شدند.

«سیاست مذاکره و جنگ» آمریکا نسبت به ایران بی نتیجه باقی می ماند: واشنگتن با جنگ های نیابتی علیه یمن و سوریه٬ ایران را محاصره کرده است٬ اما ایران نفوذ ایران در عراق هم چنان ادامه دارد. آمریکا مبلغ ۴۰ میلیارد جهت سلاح و آموزش ارتش عراق هزینه کرده است ولی سربازان عراقی از جنگ و کشته شده برای منافع آمریکا خود داری می کنند٬ و اجازه می دهند که ائتلاف شورشیان سنی٬ بعثی های جدید – دولت اسلامی عراق و سوریه٬ یک سوم کشور را تسخیر کنند. شبه نظامیان جدی تر و با انگیزه که از بغداد دفاع می کنند٬ شامل شیعه های دادطلب٬ تحت تأثیر نفوذ تهران هستند. تجزیه وحشتناک کشوری که زمانی یک جمهوری سکولار مستقل بود٬ هم چنان ادامه دارد.

استراتژی دو گانه مذاکرات واشنگتن با رژیم روحانی در حالی که کشور را محاصره کرده در نظر دارد که توان دفاعی تهران را کاهش داده و هرگونه رفاه حاصل از تحریمات اقتصادی را به حداقل رساند. این که آیا این روند یک جانبه به یک «توافق نهائی» منجر شود٬ باید منتظر ماند و دید که چه می شود. در تجزیه و تحلیل نهائی٬ روابط آمریکا با ایران وابسته به نفوذ هیئت قدرت صهیونیستی در آمریکا ست٬ که به نمایندگی از اسرائیل٬ بر و علیه منافع اتحادیه اروپا با بازار قوی ۸۰ میلیونی ایران تجارت را توسعه دهد.

سیاست «براندازی از طریق مذاکرات» واشگتن در روی کرد با کوبا به آرامی به جلو حرکت کرده است. دستگاه های امنیتی کوبا٬ ارتش٬ و به ویژه نیروی مقامات مهم فیدلیست (طرفداران فیدل کاسترو- م)٬ شبه نظامیان و روشن فکران به عنوان نیروی مخالف مهم در برابر لیبرال های مشتاق « نو» قرار دارند که « راه حل بازار» را پیش بینی می کنند. واشنگتن انتظار ندارد که یک انتقال سریع به سرمایه داری صورت پذیرد. و با«جنگ مواضع»٬ با تأمین امنیت سرمایه گذاری مشترک با مقامات دولتی؛ تزریق عظیم تبلیغات مصرف نسبت به ارزش های سوسیالیستی؛ تأمین مالی سرمایه داران به عنوان متحدان سیاسی استراتژیک بالقوه؛ تشویق مقامات سیاست خارجی کوبا جهت قطع حمایت از جنبش چپ و دولت حساب باز کرده است. رهبران کوبا٬ به هر قیمتی٬ نباید به یک رابطه اقتصادی مستقل با آمریکا برگردند – و این هدف استراتژیک آمریکا ست. واشنگتن به دنبال دیپلماسی جهت امنیتی است که ۵۰ سال جنگ موفق به دست یابی به آن نشد: تغئیر رژیم و عقب گرد از دست آوردهای انقلاب کوبا.

استراتژی جنگ از طریق مذاکرات آمریکا نتایج متفاوتی دارد. جائی که در برابر یک قدرت جهانی رو به رشد٬ مانند چین قرار دارد٬ با شکست روبه رو گشته است. با کشور ضعیف خلع سلاح شده ای مانند لیبی٬ فراتر از وحشی ترین رویاهای خود(یا کابوس) موفق شده است. با «قدرت های متوسط» مانند کوبا و ایران٬ امتیازات سیاسی به دست آورده است٬ اما هنوز امنیت و توان دفاعی دولت ها را از بین نبرده است. در مورد کلمبیا٬ واشنگتن عمیقاً در رژیم رخنه کرده است و به صورت آشکار راه حل نظامی عریان را به کار می برد.

«رهبری داخلی» فارک نمی تواند با «آتش بس» یک جانبه ادامه دهد٬ مگر این که آرزوی خود کشی داشته باشد٬ و به نظر می رسد که «رهبری خارج» حتی اگر جنگ تشدید می شود متعهد به مذاکرات ست. نتایج مشخص نیستند٬ اما چیزی که آشکار ست این ست که آرونسون و رژیم سانتوس برای یک «صلح با عدالت اجتماعی»هیچ سر سازگاری ندارند. همان گونه که رهبر تاریخی فارک مانوئل مارولاندا  پس از شکست مذاکرات صلح سال ۱۹۹۹-۲۰۰۲اعلام کرد٬ هدف آن ها برای مقاومت طولانی مردم کلمبیا «صلح گورستانی» است.

درباره نویسنده:

جیمز پتراس پروفسور بارتل (بازنشسته) جامعه شناسی در دانشگاه بینگهمتون٬ نیوریک است.

برگردانده شده از:

Peace Negotiations or War Preparations? Colombia, Iran, China, Cuba, Ukraine, Yemen and SyriaBy Prof. James Petras, June 06, 2015
Peace Negotiations or War Preparations? Colombia, Iran, China, Cuba, Ukraine, Yemen and Syria

http://petras.lahaine.org/

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: