اخگر

ترجمه های آمادور نویدی – از اخگر شعله بر می خیزد!

تروتسکیسم ضدانقلاب در خفاء (۲) – پایگاه اجتماعی تروتسکیسم/ آمادور نویدی

گذشته تروتسکی تاریخ سقوط مداوم است. تروتسکی از عضو دفتر سیاسی حزب کمونیست به یک اپوزیسیون در درون حزب کمونیست سقوط کرد، تا سقوط به دلیل خساراتی که منجر به اخراج او از حزب کمونیست شد، تا سقوط به دشمنی که از اتحاد جماهیر شوروی اخراج  شد، تا سقوط به کسی‌که آذوقه رسان بورژوازی جهان شد که درباره اتحاد جماهیر شوروی دروغ بگوید، تا سقوط به کسی‌که اختلال علیه نیروهای حزب کمونیست و کمونیست بین الملل را سازماندهی کند، تا سقوط  به کسی‌که الهام دهنده توطئه هایی تبدیل شد که با هدف ترور رهبران انقلاب –  قلب انقلاب را هدف گرفته بود تروتسکی زمانی رؤیایی در زندگی خود داشت. او براین باور بود که قادرست جای لنین را در حزب بلشویک بگیرد. حزب لنینی نمی‌توانست توسط کسی رهبری شود که هرگز یک بلشویک نبوده و همواره علیه لنین بوده است. اما تروتسکی در درک این حقیقت آشکار شکست خورده بود. برای این‌که تروتسکی خود را در باور به این‌که او نیروی محرکه انقلابی‌ست دراماتیزه  کرده بود، انقلابی که او کوچک‌ترین خیال را نمی‌کرد برای او پُست پائینی داشته باشد. ازآن‌جایی که تروتسکی یک روشنفکر خرده – بورژوا بود، نمی‌توانست منافع حزب را در بالای جاه‌طلبی های شخصی خویش بگذارد. بنابراین باید خودش را در آشتی ناپذیرترین وجهی به تصویر بکشد. تروتسکی از این موقعیت به قعر لجن‌زاری لغزید که خودش را در آن می‌دید…. تروتسکی به عنوان یک فرد تنها نماینده ای از یک طبقه اجتماعی خاص‌، و روشنفکری خرده – بورژو بود. او از مخالفت با انقلاب و حزب کمونیست آغاز کرد، و با رهبری ضدانقلاب پایان یافت. همان‌طور که انتظار می‌رفت، تروتسکی  به جنبش انقلابی طبقه کارگر کشیده شد، اما هرگز به توانایی نیروهای انقلابی جهت انجام انقلاب به یک نتیجه موفقیت آمیز باور نداشت و او همواره از جوهر و ماهیت حزب پرولتری نفرت داشت. او از فعالیت‌های روزانه خسته کننده برای ساخت و تکمیل سازمان کارگری متنفر بود. تروتسکی زمانی‌که نظم و انضباط  به خود او اعمال می‌شد تنفر داشت، اما او زمانی‌ نظم و انضباط را دوست داشت که به دیگران اعمال می‌کرد. هنگامی‌که او کمیسر جنگ بود، نسبت به زیردستان خود بی‌رحم بود، و هنگامی‌که در حزب بلشویک با رأی هزار به یک به اخراج او رأی دادند، حاضر به گردن نهادن نشد.  

 

تروتسکیسم ضدانقلاب در خفاء (۲) – پایگاه اجتماعی تروتسکیسم

 

نوشته: موئیسای جی اُلجین

برگردان: آمادور نویدی

ما برخی از جزئیات پیشینه زندگی سیاسی تروتسکی را شناسایی کرده ایم، اما تروتسکیسم کار و بار یک مرد نیست. ویژگی یک فرد نیست. تروتسکیسم یک پدیده اجتماعی‌ست. این واقعیت که تروتسکی در انقلاب بود در چشم افراد ناآگاه اعتبار خاصی به بیانیه او می‌افزود. در این صورت، مانند بسیاری موارد دیگر، عنصر شخصی را نمی‌توان نادیده گرفت. اما حتی اگر تروتسکی وجود نداشت، نوع اپوزیسیون انقلاب که او نماینده اش بود، بیان خودش را پیدا می‌کرد. تروتسکیسم در هر مرحله از جنبش انقلابی تغییر حالت داده است بدین دلیل که بیان گرایش طبقه خاصی، یعنی، خرده بورژوازی‌ست.

زمانی کارل مارکس درباره این طبقه گفت که این «طبقه ای انتقالی‌ست که در آن منافع دو طبقه بطور همزمان کُند به پیش میرود». خرده بورژوازی در مقیاس بزرگ، خودش را بین پرولتاریا و بورژوازی می‌بیند و تلاش می‌کند که در مقیاس بزرگ، به موقعیت بورژوازی رشد کند، اما بورژوازی با استفاده از قدرت تمرکز و مرکزیت سرمایه، او را بطور مداوم به سطح پرولتاریا می‌راند. خرده بورژوازی، از نظر ذهنی، آرزو می‌کند که ثروت‌مند بشود، و به فراز قدرت اقتصادی سرمایه داری برسد؛ اما از نظر عینی، با این‌حال، بدین دلیل که سرمایه داری زمین از زیر پای او را خالی می‌کند، منافع او با مبارزه علیه سرمایه داری گره خورده است، برای این‌که تحت سوسیالیسم او به یک عضو درگیر در کارمولد مفید تحول می یابد، و بدین دلیل که تنها تحت یک سیستم سوسیالیستی‌ست که خرده بورژوازی امروز یک عضو آزاد جامعه خواهد شد، که از آینده نمی‌ترسد. خرده بورژوازی به عنوان یک طبقه، بنابراین، مردد است. مارکس گفت، منافع دو طبقه، در آن «هم‌زمان کُند» می‌شود. این بدان معناست که خرده بورژوازی نمی‌تواند مانند بورژازی بزرگ برای همیشه ضدانقلابی باشد، اما باز هم نمی‌تواند همواره مانند پرولتاریا با انقلاب بماند. خرده بورژوازی از بورژوازی بزرگ می‌ترسد، اما از انقلاب هم می‌ترسد. برخی از بخش‌های خرده بورژوازی حذب انقلاب می‌شوند که نشان‌دهنده منافع آینده آن‌هاست، اما آن‌ها در مقابلل مسیر تُند و تیز مبارزه انقلابی شانه خالی می‌کنند. اساساً آن‌ها خواهان سازش طبقاتی اند، برای این‌که نزدیک به قلب خرده بورژوازی هیچ چیزیی عزیزتر از سازش اجتماعی نیست. با این‌حال، آن‌ها احساس می‌کنند که سازش اجتماعی بمعنای حکم مجازات خود آن‌هاست. بنابراین، زمانی‌که پرولتاریا  یک جنبش انقلابی قوی را گسترش دهد، بسیاری از عناصر خرده بورژوازی بدون مقاومت به اردوی انقلابی کشیده می‌شوند، اما خودشان را با ماسک «چپ افراطی» می‌پوشاند که فقط «افراط گری‌« خود علیه کسی را اظهار کنند. آن‌ها سیستم سرمایه داری موجود را مقصر می‌دانند، اما آن‌ها هم‌چنین انقلاب و رهبرانش را مقصر قلمدارد می‌کنند. از آنجایی‌که انقلابی واقعی نیستند، تنها قادرند بوسیله انقلاب رهبری شوند، آن‌هاا اغلب غرور و خودرأیی بسیار زیادی گسترش می‌دهند، و خودشان را «تنها» انقلابیون «واقعی» می‌بینند، و انقلابیون واقعی را به «دگماتیک» وو «کوته فکر» متهم می‌کنند.

 

رویکرد تروتسکی نسبت به انقلاب همان دیدگاه خرده بورژوازی است.

این واقعیت که تروتسکی نه یک دکاندار بود و نه یک خرده صنعت‌گر، نباید آن‌هایی را که با تفسیر مارکسی جنبش‌های اجتماعی آشنا نیستند، بترساند. مارکس می‌گوید، نباید مفروض شود، آن‌هایی‌که نماینده خرده بورژوازی هستند «همه مغازه دار، یا قهرمانان مشتاق طبقه کوچک مغازه دارند».

ازنظر فرهنگی و با موقعیت فردی، آن‌ها ممکن‌ست قطب متضاد اعضای طبقه مغازه دار باشند. این آن چیزی‌ست‌ که آن‌ها را تبدیل به نمایندگان سیاسی خرده بورژوازی ساخته است. از نظر عقلانی آن‌ها شکست خورده اند تا فراتر از آن محدودیت‌های مادی بروند، که بر خرده بورژوازی با شرایط وجود خرده – بورژوازی تحمیل شده اند. متعاقباً، آن‌ها در زمینه تئوری، مجبورند بسوی همان آرمان‌ها و راه حل‌ها یی بروند که درعرصه عملی زندگی، خرده بورژازی مجبور شده است با منافع مادی و موقعیت اجتماعی خود بسوی آن‌ها برود. بطور کلی که صحبت کنیم، همواره چنین‌ست رابطه بین نمایندگان سیاسی و ادبی یک طبقه و طبقه ای‌که آن‌ها نمایندگی می‌کنند.»‌ (کارل مارکس، هیجدهم برومر لوییس بناپارت، نسخه انگلیسی، صص. ۵۸-۵۹).

تأثیر خرده بورژوازی در انقلاب روسیه چه بوده است؟

تا اوایل سال ۱۹۰۸، لنین، که درباره رویزیونیسم مارکسیسم صحبت می‌کرد، خطر آن‌ را چنین توضیح داد:

«در هر کشور سرمایه داری، همواره اقشار گسترده ای از خرده بورژوازی، و خرده مالکان در کنار پرولتاریا می ایستند.

… این کاملاً طبیعی‌ست که مفهوم جهانی خرده – بورژوازی باید بارها و بارها، از طریق صفوف گسترده احزاب کارگری باز شود. این کاملاً طبیعی‌ست که باید این‌طور باشد، و حتی تا تحول انقلاب پرولتری چنین‌ست، برای این (امر) خطایی بزرگ خواهد بود که فکر کنیم که برای تحقق چنین انقلابی، پرولتاریزه کردن «کامل» اکثریت جمعیت ضروری‌ست. چیزهایی‌که ما اکنون اغلب تنها در حوزه نظری تجربه می‌کنیم: استدلالات علیه اصلاحات تئوریک نسبت به مارکس – چیزی‌که از طریق تجربه به‌تنهایی در مورد مسائل خاص جداگانه جنبش کارگری، مانند اختلافات تاکتیکی با رویزیونیست‌ها و جدایی از آن‌ها بر این مبناست – زمانی‌که انقلاب پرولتری تمام سئوالات بحث انگیز را تیز می‌کند، کل طبقه کارگر هنوز باید با نسبت‌های بزرگ‌تر غیرقابل مقایسه ای تجربه کند، و تمام اختلافات بر نقطه‌هایی متمرکز ‌شود که مستقیم ترین تأثیر را بر تعریف رفتار توده ها، و نیرو، در گرماگرم مبارزه، و جهت جداکردن دشمنان از دوستان دارد، تا متحدان بد را بدور ریزد و با ضربات تعیین کننده ای با دشمن مقابله نماید.»(و. آی. لنین، مجموعه آثار، جلد ۱۲، نسخه روسی، ص. ۱۸۹).

لنین با روشن بینی یک نابغه، فرارسیدن مبارزه انقلاب پرولتری با «متحدان بد» خود را که ناشی از خرده بورژوازی‌ست، پیش‌بینی کرد.

نقش چنین متحدان بد چیست؟ بیست سال بعد استالین این‌را توضیح داد:

«از آن‌جایی که پرولتاریا در خلاء زندگی نمی‌کند، اما در خود زندگی واقعی و حقیقی با تمام تنوع آن زندگی می‌کند، عناصر بورژوازی که براساس تولید خرد دوباره متولد شده اند، «پرولتاریا را از هر طرف با عناصر خرده – بورژوازی احاطه می‌کنند، در پرولتاریا نفوذ می‌کنند، آن‌را از روحیه می‌اندازند، و بطور مستمر در درون پرولتاریا سرشت خرده – بورژوازی، فردگرایی، انتقال از شور و شوق به سودا‌زدگی را وارد می‌کنند» ( لنین، جلد ۲۵، ۲. ۱۹۰) . و در نتیجه در درون پرولتاریا و حزبش برخی نوسان‌اتا و برخی تردیدها را بوجود می‌آورند.

«این‌ ریشه و اساس هرنوع نوسان و انحراف از خط‌ و مشی لنینیستی در صفوف حزب ماست.» (جی. استالین، مسائل لنینیسم، چاپ دهم روسی، ص. ۲۳۴).

استالین در مبانی لنینیسم خود در این باره، بطور خاص بیش‌تر شرح می دهد:

« همه این گروهای خرده – بورژوازی بنحوی از انحاء در حزب نفوذ می‌کند که در آن عنصری از تردید و فرصت‌طلبی؛ از هم‌پاشیدگی و عدم اعتماد را معرفی کنند. گروه‌بندی (فاکسیونیسم) و انشعابات، بهم‌ریختگی و تضعیف حزب از درون اصولاً باتوجه به (وجود) آن‌هاست. مبارزه با امپریالیسم با چنین «متحدانی» در پشت یک‌نفر به همان بدی‌ست که بین دو آتش گرفتار باشیم، که از هردو طرف، از جلو و از عقب می آیند. بنابراین، در جنگ نباید هیچ پناهی به چنین عناصری داد، و جهت مبارزه موفقیت آمیز علیه امپریالیسم، اخراج بی امان آن‌ها از حزب یک پیش‌شرط است.»(جوزف استالین، مبانی لنینیسم، نسخه انگلیسی، ص. ۱۲۱.)

مفهوم تروتسکیسم به عنوان نماینده نفوذ خرده بورژوازی در عناصر خاصی از پرولتاریا و حزب کمونیست بارها در قطعنامه های کنگره های حزب کمونیست اتحاد جماهیر شوروی بیان شد. سیزدهمین کنگره (سال ۱۹۲۴)  این‌گونه‌ اعلام کرد:

«در وجود حضور این شخص «اپوزیسیون» ما نه تنها تلاش برای تجدیدنظر در بلشویسم،و  نه تنها یک حرکت مستقیم به جدایی از لنینیسم روبرو هستیم، بلکه هم‌چنین  بوضوح یک انحراف خرده – بورژوازی بیان شده است. کوچک‌ترین شکی وجود ندارد که این «اپوزیسیون» بطور عینی منعکس کننده فشار خرده بورژوازی علیه موقعیت حزب پرولتاریا و سیاست‌هایش است.»

دوباره در سال ۱۹۲۷، پانزدهمین کنگره، حزب کمونیست اتحاد جماهیر شوروی موقعیت تروتسکی – زینوویف – کامنف را چنین مشخص کرد:

«انکار امکان ساختمان سوسوسیالیسم پیروزمند در اتحادجماهیر شوروی سوسیالیستی و متعاقباً انکار سبک سوسیالیست روسی انقلاب ما؛ انکار نوع سوسیالیستی صنعت دولت؛ انکار مسیرهای سوسیالیستی توسعه در روستاها تحت شرایط دیکتاتوری پرولتاریا و سیاست اتحاد پرولتاریا با توده های اساسی دهقانان برمبنای ساختمان سوسیالیسم؛ و درنهایت، انکار واقعی دیکتاتوری پرولتاریا در اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی («ترمیدور*») و گرایش به  سرسپردگی (کاپیتولاسیون) و شکست‌گرایی مرتبط با آن، همه این جهت‌گیری‌های ایدئولوژیک، اپوزیسیون تروتسکی را به ابزار دمکراسی خرده – بورژوازی در درون اتحادجماهیر شوروی سوسیالیستی به یک نیروی کمکی برای سوسیال – دمکراسی بین المللی خارج از مرزهای خود مبدل ساخته است».

تروتسکی به عنوان یک فرد تنها نماینده ای از یک طبقه اجتماعی خاص‌، و روشنفکری خرده – بورژو بود. او از مخالفت با انقلاب و حزب کمونیست آغاز کرد، و با رهبری ضدانقلاب پایان یافت. همان‌طور که انتظار می‌رفت، تروتسکی  به جنبش انقلابی طبقه کارگر کشیده شد، اما هرگز به توانایی نیروهای انقلابی جهت انجام انقلاب به یک نتیجه موفقیت آمیز باور نداشت و او همواره از جوهر و ماهیت حزب پرولتری نفرت داشت. او از فعالیت‌های روزانه خسته کننده برای ساخت و تکمیل سازمان کارگری متنفر بود. تروتسکی زمانی‌که نظم و انضباط  به خود او اعمال می‌شد تنفر داشت، اما او زمانی‌ نظم و انضباط را دوست داشت که به دیگران اعمال می‌کرد. هنگامی‌که او کمیسر جنگ بود، نسبت به زیردستان خود بی‌رحم بود، و هنگامی‌که در حزب بلشویک با رأی هزار به یک به اخراج او رأی دادند، حاضر به گردن نهادن نشد.

تروتسکی در طول انقلابی ترین دوره زندگی حود، همواره پُر از سوء ظن بود. هرزمان که انقلاب با مشکلات مواجه می‌شد، او به وحشت می‌افتاد. زمانی‌که صبر و استقامت لازم بود، او خواستار اقدام تماشایی می‌شد. هنگامی‌که عقب‌نشینی موقت دستور روز بود، او حامی لاف پهلوانی دروغین بود که منجر به خرابی در روند انقلاب می‌شد. زمانی‌که انقلاب برای چند پیش‌رفت شتاب گرفته بود، او تأسف «سقوط» انقلاب را می‌خور، و زمانی‌که یک پیروزی بدست می‌آمد، او آن‌را به عنوان یک شکست تقبیح می‌کرد.

تروتسکی در عدم تمایل در اعتراف به اشتباهات خود،  و جهت اعمال انتقاد از خود، تنها طبقه خویش را به نمایش می‌گذارد.

چیزی‌که اپوزیسیون تروتسکی را در زمانی‌که او هنوز یک اپوزیسیون صرف بود مشخص می‌کرد، عدم درک او از نیروهای محرک انقلاب و رویکردی کاملاً منطقی به حل مشکلات بود، رویکردی که به هیچ وجهی هیچ رابطه ای با واقعیت‌های زندگی نداشت. چیزی‌که بعد، زمانی‌که او پیش‌تاز ضدانقلاب‌ بود مشخص ‌کرد، اختراع عمدی راه‌ها و ابزارهایی جهت ضربه زدن به انقلاب، اتحاد جماهیر شوروی، حزب کمونیست اتحاد جماهیر شوروی، و به جنبش کمونیستی در سراسر جهان بود. این تنها هدف تروتسکی و تنها دلیلی برای وجود او شده بود.

تروتسکی زمانی رؤیایی در زندگی خود داشت. او براین باور بود که قادرست جای لنین را در حزب بلشویک بگیرد. حزب لنینی نمی‌توانست توسط کسی رهبری شود که هرگز یک بلشویک نبوده و همواره علیه لنین بوده است. اما تروتسکی در درک این حقیقت آشکار شکست خورده بود. برای این‌که تروتسکی خود را در باور به این‌که او نیروی محرکه انقلابی‌ست دراماتیزه  کرده بود، انقلابی که او کوچک‌ترین خیال را نمی‌کرد برای او پُست پائینی داشته باشد. ازآن‌جایی که تروتسکی یک روشنفکر خرده – بورژوا بود، نمی‌توانست منافع حزب را در بالای جاه‌طلبی های شخصی خویش بگذارد. بنابراین باید خودش را در آشتی ناپذیرترین وجهی به تصویر بکشد. تروتسکی از این موقعیت به قعر لجن‌زاری لغزید که خودش را در آن می‌دید.

تاریخ ده سال گذشته تروتسکی تاریخ سقوط مداوم است. تروتسکی از عضو دفتر سیاسی حزب کمونیست به یک اپوزیسیون در درون حزب کمونیست سقوط کرد، تا سقوط به دلیل خساراتی که منجر به اخراج او از حزب کمونیست شد، تا سقوط به دشمنی که از اتحاد جماهیر شوروی اخراج  شد، تا سقوط به کسی‌که آذوقه رسان بورژوازی جهان شد که درباره اتحاد جماهیر شوروی دروغ بگوید، تا سقوط به کسی‌که اختلال علیه نیروهای حزب کمونیست و کمونیست بین الملل را سازماندهی کند، تا سقوط  به کسی‌که الهام دهنده توطئه هایی تبدیل شد که با هدف ترور رهبران انقلاب –  قلب انقلاب را هدف گرفته بود.

براستی که، هیچ انسانی تا این حد پستی سقوط نکرده است.

تروتسکی زمانی رؤیای رهبری حزب بلشویک‌ها و اتحادجماهیر شوروی سوسیالیستی را داشت، ولی بعد رؤیایی دیگر در سر پروراند، که ببیند اتحاد جماهیر شوروی درهم بشکند، که ببیند حزب بلشویک نابود گردد، که ببیند رهبران بلشویسم ترور شوند، که ببیند جنبش کمونیستی خُرد شود، که بیند کمونیست بین الملل از روی زمین محو گردد- تا قلب او خوشحال شود! چگونه تروتسکی در این چشم انداز از روی بغض و کینه و حسرت نگاه می‌کرد! البته، که او این‌را بسیار آشکار بیان نمی‌کرد. تروتسکی نمی‌توانست خودش را دربرابر جهان افشاء کند. این وظیفه شیطانی تروتسکی بود که بنفع خود و با استفاده از عبارات رادیکال، ضدانقلاب را استخدام کند. تروتسکی استاد جعل عبارات بود. اما او همه این اقدامات را هدایت می‌کرد که رؤیای خود را به حقیقت بپیوندد.

در این‌زمینه او برادر و هم‌کار ماتیو وُل و راندولف هرست، تا ابرامویچ و هامیلتون فیش بود.

کبوتر با کبوتر باز با باز        کند هم‌جنس با هم‌جنس پرواز

* («ترمیدور- سرنگونی رادیکال انقلاب و عقب‌نشینی از اهداف رادیکال تر و استراتژی‌ها، بویژه زمانی‌که با  جایگزینی از شخصیت‌های برجسته ایجاد شود – ویکیپیدیا – م »)

درباره نویسنده: 

اُلجین، موئیسای جی. (۱۸۷۸-۱۹۳۹)، در سال ۱۸۷۸ در شهرک یهودی نشین (شتلت) نزدیک کی‌یف، اکراین بدنیا آمد. پس از حضور در مدرسه سنتی یهودیان ( چدر) وارد دانشگاه کی‌یف شد، جایی که کار خود را بعنوان یک انقلابی آغاز کرد. در سال ۱۹۰۱، به عنوان رئیس کمیته مرکزی دانشجویان انتخاب شد، در حالی‌که هم‌چنین عضو گروه انقلابی فریهیت بود. در آوریل سال ۱۹۰۳ رژیم تزاری به دلیل نقش او در تشکیل گروه‌های دفاع از خود یهودی دستور دستگیری او را صادر کرد، که در آن‌زمان مجبور به مهاجرت به ویلنا، لهستان شد.

در ویلنا او عضو بوند یهودی بود، و برای فعالیت‌هایش دستگیر شد. در طول انقلاب سال ۱۹۰۵ در وین بود، و تمام اعلامیه های صادر شده توسط بوند را در آن دوره تألیف و تصنیف می‌کرد.

از سال ۱۹۰۷ تا ۱۹۱۰ در هیلدربرگ تحصیل کرد، و در آلمان تا زمانی‌ بود که جنگ جهانی اول شروع شد. او قادر به بازگشت به روسیه نبود، و در سال ۱۹۱۵، به آمریکا مهاجرت کرد، جایی که بلافاصله به روزنامه روزانه  سوسیالیست «به پیش» کمک نمود.

در سال ۱۹۱۷ نویسنده اولین کتاب درباره انقلاب روسیه (روح انقلاب روسیه) بود و زمانی‌که فدراسیون سوسیالیستی یهودیان در سال ۱۹۲۱ انشعاب کرد، او رابطه اش را با «به پیش» قطع کرد و یکی از اعضای بنیان‌گذار حزب کارگران شد. او یکی از پیش‌تازان سازمان‌دهی در بخش یهودیان حزب، و بینان‌گذار روزنامه کمونیست روزانه ییدیش «صبح فریهیت»، و تا هنگام مرگ ویرایش‌گر آن بود. او هم‌چنین برای سال‌ها یکی ازعضای کمیته ملی حزب کمونیست آمریکا بود.

گذشته از مقالات بی‌شمار روزنامه و سرمقالات، او کتاب‌های بسیاری نوشت، و مسئول ترجمه چندین جلد کتاب از مجموعه آثار لنین به انگلیسی، هم‌چنین مترجم کتاب جنگ دهقانی انگلس در آلمان، ده روزی که دنیا را لرزان از جان رید، و آوای وحش از جک لندن به ییدیش است. او در ۲۲ نوامبر، ۱۹۳۹ درگذشت. دهه ها پس از مرگش، و تا زمانی‌که روزنامه در سال ۱۹۸۸ بسته شد،عکس او در سرصفحه «فریهیت» چاپ می‌شد.

https://www.marxists.org/glossary/people/o/l.htm#olgin-moissaye

برگردانده شده از:

Moissaye J. Olgin

Trotskyism

Counter-Revolution in Disguise

 

  1. 2.The Social Basis of Trotskyism

https://www.marxists.org/archive/olgin/1935/trotskyism/03.htm

Advertisements

8 دیدگاه برای “تروتسکیسم ضدانقلاب در خفاء (۲) – پایگاه اجتماعی تروتسکیسم/ آمادور نویدی

  1. بازتاب: تروتسکیسم ضدانقلاب در خفاء (۳) – تروتسکیسم معناست؟: موئیسای جی. اُلجین برگردان: آمادور نویدی | اشتراک eshtrak

  2. بازتاب: تروتسکیسم ضدانقلاب در خفاء (۳) – تروتسکیسم معناست؟: موئیسای جی. اُلجین / آمادور نویدی | اخگر

  3. بازتاب: تروتسکیسم ضدانقلاب در خفاء (۳) – تروتسکیسم به چه معناست؟: موئیسای جی. اُلجین / آمادور نویدی | اخگر

  4. بازتاب: تروتسکیسم ضدانقلاب در خفاء (۴) – تروتسکیسم و انکار ساخت سوسیالیسم در یک کشور: موئیسای جی. اُلجین/ آمادور نویدی | اخگر

  5. بازتاب: تروتسکیسم ضدانقلاب در خفاء (۴) – تروتسکیسم و انکار ساخت سوسیالیسم در یک کشور: موئیسای جی. اُلجین، برگردان: آمادور نویدی | اشتراک eshtrak

  6. بازتاب: تروتسکیسم ضدانقلاب در خفاء (۴) – مجله هفته

  7. بازتاب: تروتسکیسم ضدانقلاب در خفاء (۵)- تروتسکیسم علیه انقلاب و دهقانان: موئیسای جی. اُلجین، برگردان: آمادور نویدی | اشتراک eshtrak

  8. بازتاب: تروتسکیسم ضدانقلاب در خفاء (۵)- تروتسکیسم علیه انقلاب و دهقانان: موئیسای جی. اُلجین/ آمادور نویدی | اخگر

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: