اخگر

ترجمه های آمادور نویدی – از اخگر شعله بر می خیزد!

 درباره «انقلاب مداوم (بخش ۳ و پایانی – نتیجه گیری): سایت پُلی‌استورم آمریکا/آمادور نویدی

russian revolution- painting درباره «انقلاب مداوم (بخش ۳ و پایانی – نتیجه گیری)

منبع: سایت پُلی‌استورم آمریکا – علیه اپورتونیسم و رویزنیسم

برگردان: آمادور نویدی

On the “Permanent Revolution”

فهرست:

۱- «انقلاب مداوم»

۲- تئوری بلشویکی رُشد

۳- نتیجه گیری

۳.۱)  مسئله متحدان

۳.۲) مسئله ماهیت انقلاب

۳.۳) بی پرنسیبی

یکی از ارکان تروتسکیسم،  تئوری «انقلاب مداوم» است. با این‌حال، افراد کمی درباره این تئوری چیزی می‌دانند. از این تئوری برداشتی کاملا سطحی و مبتذل شایع است، که عمدتا به استدلال‌هایی جداگانه درباره «انقلاب جهانی» خلاصه می‌شود، نظیر این‌که «استالین نتوانست انقلاب مداوم را تحمل کند»، چون‌که او «یک بناپارتیست، یک ترمیدوری، بود که در لوای سوسیالیستی، در صدد احیای سرمایه داری» بود.

برای تروتسکیست‌ها و انواع «شبه تروتسکیست‌ها و نیمه تروتسکیست‌ها»، این اندیشه پیش پا افتاده، بی نهایت مناسب است، برای این‌که از یک‌طرف به آن‌ها اجازه می‌دهد که معنای اندیشه های خود را، که بصورت پیش‌فرض «انقلابی» هستند، مخفی کنند و، از طرفی دیگر، مخالفان تئوری «انقلاب مداوم» را بعنوان مخالفان ایده انقلاب، بطورکلی، منفی نشان داده و طرد کنند.

ما، در این مقاله، این نمای مناسب را تجزیه و تحلیل کرده، و بطور خلاصه توضیح  می‌دهیم که انقلاب مداوم از دید تروتسکی چیست و این فرضیه چه عواقب مر‌‌گ‌باری برای جنبش انقلابی دارد و به کجا منجر می‌شود.

۳

 نتیجه گیری

 

خواننده ممکن‌ست بپرسد، «خیلی خوب»، «ولی همه این بحث های نامفهوم از قرن گذشته، چه ربطی با زمان حال دارد؟»

واقعیت این‌ست که تحریف ها و دگرگونی های متعددی در هر دو، تئوری و پراتیک از  نظریه «انقلاب مداوم» رُخ داده است که هم‌چنان ادامه دارد، که عملا بطور مؤثر از گسترش جنبش انقلابی جلوگیری کرده، و آن‌را تضعیف می نماید، و با جیغ و داد زدن‌های فرا- انقلابی بجایی نمی‌رسد.

۳.۱)  مسئله متحدان

تروتسکی، همان‌گونه ایکه ما درک کردیم، هیچ نقش مستقلی برای دهقانان قائل نشد. برای تروتسکی، دهقانان  قدرت‌مند هستند، اما ذاتا توده ضدانقلابی هستند، که پرولتاریا فقط موقتا از آنها جهت قبضه کردن قدرت سیاسی استفاده می کند. بعلاوه، در مسیر ساخت سوسیالیستی، پرولتاریا بناچار با دهقانان درگیر می شود، زیراکه بنابر عقیده تروتسکی، از طبیعت خرده مالکیت دهقانان بهیچ طریقی نمی توان جهت برپایی اقتصاد سوسیالیستی استفاده نمود.

از این بی اعتمادی تروتسکی به دهقانان و این‌که خود پرولتاریا نمی‌تواند با عناصردهقانی کنار بیاید، ایده عدم امکان بنای سوسیالیسم در یک کشوری واحد مثل روسیه بطور ارگانیک پیروی می‌کند.

بعدها، حامی تروتسکی، پریئوبراژینسکی از این ایده استفاده نمود، وقتی‌که وی در سال ۱۹۲۵، یک برنامه ضربتی از «ابرصنعتی شدن»(انباشت سوسیالیستی اولیه) را برمبنای همان فرضیه ها درباره سرشت ارتجاعی روستا پیش‌نهاد کرد. این برنامه شامل دزدی معمولی دولت پرولتری روستا بود که طی سال‌های نپ(برنامه اقتصادی نو) «ثروت‌مند شده بود»، و تروتسکیست‌ها آ‌ن‌را هیچ چیزی بیش از یک «مستعمره داخلی» (با همین اصطلاح!) نمی‌دانستند، جامعه ای از خرده بورژوازی روستا که از لحاظ تاریخی محکوم بمرگ بود که با آن بنفع طبقه کارگر می‌توان هرکاری کرد.

خود تروتسکی در سال‌های ۱۹۳۰، با همان فرضیه قبلی ادامه داد، و سقوط حتمی کارزار کُلیکتیوازسیون(اشتراکی) شوروی را پیش‌بینی کرد، که نمی‌توانست بر غرایز خرده مالکانه ظاهرا ازلی  وپایان ناپذیر  دهقانی غلبه نماید.

بهرحال، مسئله دهقانان تا حد زیادی مسئله دهقانان نیست،  بلکه مسئله متحدان پرولتاریاست، مسئله استراتژی مبارزه انقلابی و تاکتیک‌های طبقه کارگر در پیاده کردن این اتحادست.

تروتسکی، همان‌گونه که قبلا اشاره گردید، در طرز برخورد نسبت به طبقات و اقشار غیرپرولتری، در مواضعی شبیه به مواضع لاسال ایستاد.

فردینالد لاسال، یک هگلی قدیمی، پرولتاریا را بعنوان تنها طبقه انقلابی در اجتماع می‌دید، که مخالف توده ضدانقلابی محیط اقشار دیگر اجتماعی بود. براین اساس، با هیچ کدام از نمایندگان این توده ضدانقلابی نمی‌توان هیچ اتحاد اصولی داشت.

تروتسکی با  روحیه متافیزیکی همانندی فکر می‌کرد‌، و به ضرورت تسلیم کامل و بدون قیدوشرط دهقانان به پرولتاریا، تنها رهبر و سازما‌ن‌دهنده انقلاب اشاره می‌کرد، که قبلا در چارچوب انقلاب بورژوا- دمکراتیک بقدرت رسیده بود.

تروتسکی در انجام این‌کار، دکترین لنین درباره هژمونی پرولتاریا در انقلاب خلقی را تحریف کرد، که شامل تسلط  شماتیک پرولتاریا بر دهقانان نیست، بلکه در کسب نقش رهبری طبقه کارگر بر اقشار دیگر(خرده بورژوازی، اقشار دهقانی) است که هم‌چنین دارای قدرت انقلابی هستند. نقش سازماندهی طبقه کارگر در این صف آرایی اقشار گوناگون اطراف خودش قرار دارد:

«از نظر دیدگاه  پرولتری، برتری در جنگ نصیب کسی می‌شود که باانرژی تر می‌جنگد ، کسی‌که هرگز شانس ضربه زدن بدشمن را ازدست نمی‌دهد، کسی‌که همیشه حرف و عملش یکی است، کسی‌که رهبر ایدئولوژیک نیروهای دمکراتیک است، کسی‌که از هر نوع سیاست های نیمه کاره انتقاد می‌کند»(لنین، طبقه کارگر و دمکراسی بورژوایی).

« برتری طبقه کارگر(و نمایندگان) بانفوذ سیاسی آن بر عناصر دیگر جمعیت، یعنی پاک‌سازی دمکراسی آن‌ها(وقتی‌که  دمکراسی موجود باشد) از ناخالصی های غیردمکراتیک است،  یعنی انتقاد از محدودیت‌ها و کوته نظری تمام دمکراسی بورژوایی، یعنی مبارزه با  ً کادیتیسم ً (اگر شما محتوای ایدئولوژیک  پخش سخن‌رانی‌ها و سیاست‌های لیبرالی را این‌گونه بنامید)، غیره و غیره.»(لنین، لغوطلبان ما).

بنابراین، پرولتاریا، که بعنوان یک طبقه اجتماعی علاقه‌مند به تبدیل انقلاب دمکراتیک به انقلاب سوسیالیستی است، اقشار غیرپرولتری را تابع خودش نمی‌کند، بلکه آن‌ها را گرد خود جمع می‌کند، این اقشار را از تمایلات ارتجاعی پاک می‌کند، این اقشار را در هر مرحله  تازه از توسعه بیش‌تر بسوی چپ سوق می‌دهد، اقشار غیرپرولتری را از اندوخته بورژوازی به ذخایر طبقه کارگر بازسازی می‌کند.

این برنامه تئوریک برای برتری پرولتاریا،  فعل وانفعالات و تعامل طبقه کارگر با اقشار غیرپرولتری در مسیر رشد انقلاب بورژوا- دمکراتیک به انقلاب سوسیالیستی است.

و این برنامه تعامل بین پرولتاریا و اقشار غیرپرولتری در تحقق انقلاب دمکراتیک است، که بعد به انقلاب سوسیالیستی توسعه می یابد، و ما آن‌را در نمونه های تاریخی متعددی  مشاهده می‌کنیم.

با آغاز انقلاب اکتبر، در روند با ادامه انقلاب‌های پساجنگ در اروپای شرقی، و خاتمه یافتن با انقلاب های دمکراتیک خلقی در چین، کوبا، ویتنام، لائوس یا گرانادا در نیمه دوم قرن بیستم – ما در همه جا تصویر مشابهی از مبارزه جبهه های وسیع توده های مردمی برهبری پرولتاریا را جهت تحقق یک انقلاب دمکراتیک می بینیم.

در همه جا ما فرایند رشد پسایند انقلاب دمکراتیک به یک انقلاب سوسیالیستی را می‌بینیم، که با انزوای سیاسی و اقتصادی بخش ارتجاعی اقشار غیرپرولتری هم‌راه است، درحالی‌که هم‌زمان عناصر انقلابی نزدیک به پرولتاریا را تحکیم می‌کند، و با آن یک اتحاد انقلابی قدرت‌مند شکل می‌گیرد.

این مسئله که چرا در بسیاری از این کشورها بنای سوسیالیسم کامل نشد، درحالی‌که دولت پرولتری در قدرت باقی‌مانده است، مسئله ای دیگر است، که در هر مورد ویژه، با هردو، هم مستقیما با مشکلات سیاسی اقتصادی سوسیالیسم و هم با عامل ذهنی ارتباط دارد- یعنی کیفیت‌های تئوریک احزاب پرولتری که بقدرت رسیده اند.

بهرحال، تاکتیک‌های لنینیستی رشد، اصل لنینیستی فعل و انفعالات و تعامل پرولتاریا با متحدان غیرپرولتری خود در کسب قدرت، موضع لنینیستی درباره برتری پرولتاریا در انقلاب دمکراتیک، خود حقیقتی است که با  تجربه تاریخی ثابت شده است.

تروتسکیست‌ها در مقابل، با چشم‌پوشی از خرده بورژوازی، چشم‌پوشی از ذخایر پرولتاریای انقلابی بنمایندگی از طبقات غیرپرولتری، بنام تأسیس «دیکتاتوری سوسیالیستی پرولتاریا»، بدون بحساب آوردن شرایط ویژه، و«فراانقلابی‌گری پرولتری» در همه جا وهمیشه باعث تضعیف جنبش انقلابی، و دشمنی با ذخایر بالقوه آن از طریق بیهوده گویی انقلابی، و شکست منتهی می‌شوند.

۳.۲) مسئله ماهیت انقلاب

لنین بارها خود تروتسکی را به چشم‌پوشی سرشت بورژوا – دمکراتیک انقلاب روسیه متهم کرد. چرا؟ برای این‌که  تروتسکی و پاروُس – نویسنده های تئوری «انقلاب مداوم»از پیش در مرحله دمکراتیک، مسئله انتقال قدرت سیاسی کامل به «دولت کارگران» ، یعنی به دولت پرولتری، به دیکتاتوری پرولتاریا را مطرح کردند.

بدین معنی که، تروتسکی و پاروُس عوامانه از مرحله دمکراتیک (انقلاب) پریدند، با این تصور که از پیش در این مرحله، طبقه کارگر در یک‌چنین کشور زراعتی توسعه نیافته که روسیه بود، تمام قدرت را داشت که قدرت دولتی را بدست گیرد و دیکتاتوری نامحدود خودش را اعمال نماید. ساده لوحی این اندیشه نیازی به تفسیر ندارد.

در همین اثنی، بلشویک‌ها، برهبری لنین، مسئله پیروزی تدریجی طبقه کارگر توده های غیرپرولتری، تعمیق تدریجی انقلاب دمکراتیک، «فرسودگی» تدریجی مرحله دمکراتیک را مطرح کردند که پس از آن انقلاب دمکراتیک را جهت رفتن به سوی یک مرحله جدید، مرحله سوسیالیستی پشت سر می‌گذارد، و از یکی به دیگری رشد می‌کند.

از لحاظ ‌ قدرت، همان‌گونه که قبلا نشان داده شد، این فرآیند در گذار دیکتاتوری انقلابی – دمکراتیک کارگران و دهقانان، که نیازهای مرحله دمکراتیک را برآورده می‌سازد، مستقیما به دیکتاتوری پرولتاریا، شکلی از قدرت پیش از انقلاب سوسیالیستی منعکس شده است.

تروتسکی و حامیانش بهیجوجه محاسبه این تاکتیک‌ها را درک نمی‌کردند، تقسیم روند انقلابی به مراحل را انکار می‌کردند، از مشکلات متحدان پرولتاریا چشم‌پوشی می‌نمودند، و در هر بحران سیاسی، آستانه انقلاب سوسیالیستی را می دیدند و بر کسب فوری همه قدرت سیاسی پرولتاریا بتنهایی اصرار داشتند.

تروتسکی و تروتسکیست‌ها امکان دیکتاتوری انقلابی – دمکراتیک، وجود چنین دیکتاتوری از نوع گذار را انکار می‌کنند، جنبش اجتماعی را صرفا مکانیکی در روحیه تفکر ساده درک می‌کنند که «فقط  دو طبقه وجود دارد، و هرآن‌که طرفدار این یکی نیست، حامی دیگری‌ست».

تروتسکی و تروتسکیست‌ها در همه جا، از چین گرفته تا اسپانیا، شدیدا مستقیما خواهان تغییرات سوسیالیستی، و قبضه کردن مستقیم قدرت سیاسی توسط کمونیست‌ها، تعمیق مستقیم «انقلاب اجتماعی»(در افراطی ترین تفسیر این مفهوم)، تأسیس مستقیم دیکتاتوری پرولتاریا، نادیده گرفتن کامل مراحل ویژه روند انقلابی، و کاملا نادیده گرفتن ظرفیت خود پرولتاریا جهت تحقق برنامه انقلابی که ارائه شده است.

تروتسکی و تروتسکیست‌ها با جهش از روی مراحل، خواهان تأسیس قدرت شورا ها در چین شدند، زمانی‌که کومین تانگ هنوز از پتانسیل انقلابی خود تضعیف نشده بود و کمونیست‌ها جهت مقابله با بورژوازی هنوز بشدت ضعیف بودند.

کمی بعد، وقتی‌که بالاخره کمونیست‌ها در یک جنگ مستقیم مسلحانه با کمپ ارتجاعی کومینگ تانگ درگیر شدند، و شروع به استقرار قدرت شوراها کردند، تروتسکی و تروتسکیست‌ها به «ماجراجویی‌های» چینی طعنه و کنایه زدند، و شعار کاملا غیرضروری مجلس مؤسسان را مطرح کردند، هنگامی‌که جمهوری شوروی مناطق بیش‌تر و بیش‌تری از چین را تحت پوشش قرار می‌داد، در حالی‌که هم‌چنان در مورد انقلاب «خفه شده چین توسط استالین» ناله و زاری میکردند.

تروتسکیست‌های  حزب اتحاد مارکسیستی کارگران (POUM) در اسپانیا، کاملا مشابه رفتار کردند: تروتسکیست‌ها در برابر یورش فاشیست، ضرورت دفاع از جمهوری انقلابی بورژوا- دمکراتیک را انکار کردند و با استفاده از گوش‌خراش ترین شعارهای انقلابی درباره سوسیالیسم، تمام تلاش های ممکن  خودشان را بکار گرفتند تا در جبهه متحد ضدفاشیست تفرقه بیاندازند.

تروتسکیست‌ها سعی کردند تا ارتش جمهوری‌خواه را نابود سازند، تلاش نمودند تا ارتباط تاکتیکی بین پرولتاریا و خرده  بورژوازی و بورژوازی متوسط را تضعیف نمایند، در نهایت سعی کردند که با متهم نمودن حزب کمونیست اسپانیا و اتحادیه های تحت کنترل آن به «رفرمیسم»، خود طبقه کارگر را تجزیه کنند. تروتسکیست‌ها بطور منطقی در ماه مه ۱۹۳۷، با آنارشیست‌ها در پشت بارسلونا به شورش مشترکی دست یافتند.

بهرحال، رهبری کنفدراسیون ملی کار آنارشیست یک‌روز بعد از بهبود « هیجان انقلابی»، با صدور فراخوانی خواهان برچیدن موانع و بازگشت به زندگی نرمال گشت، که بهمین‌دلیل تروتسکی مطلقا دیوانه، در یکی دیگر از رساله های خودش(«دوباره درباره علل شکست انقلاب اسپانیا»، کنفدراسیون ملی کار(CNT) و فدراسیون آنارشیست ایبری(FAI) را جهت «خدمت به بورژوازی»، جهت امتناع از اصلاحات فوری سوسیالیستی و مخالفت بی امان با «استالینیست‌های ارتجاعی » متهم کرد که پشت شعارهای غیرعملی در مورد مبارزه با فاشیسم قایم شده اند.

لازم بیادآوری‌ست که تاکیتک‌های جبهه متحد کارگران و جبهه ضدفاشیستی توده ای، که در سال ۱۹۳۵ توسط کمینترن علیه زمینه فاشیسم  پیش‌نهاد شد، بهمین ترتیب توسط  تروتسکی و تروتسکیست‌ها، و برخلاف اصول «انقلاب پرولتری» انکار شد.

تروتسکیست‌ها با قدرت مضاعف، ضرورت انجام انقلاب سوسیالیستی را فریاد می‌زدند، دور زدن از مرحله مبارزه علیه فاشیسم جهت دگرگونی‌های دمکراتیک، و مبارزه برای دمکراسی را بعنوان عقب‌نشینی از «خط انقلابی» درنظر می‌گرفتند.

چیزی‌که بسیار مضحک است، این واقعیت است که خود تروتسکی قبلا بر ادامه تاکتیک جبهه متحد کارگران که توسط کمینترن در سال ۱۹۲۱ اتخاذ شده بود، اصرار داشت، ولی این امر بخاطر ماهیت ارتجاعی نخبگان سوسیال دمکرات در سال ۱۹۲۴ در راه « وحدت از پائین» دوباره اصلاح شده بود.

تروتسکی در مخالفت با این «وحدت از پائین»، تا آن‌جا پیش رفت که خواهان «وحدت تاکتیکی» انترناسیونال های دوم و سوم شد، که در آن‌زمان با توجه به این‌که سوسیال دمکرات‌ها شدیدا ضدکمونیسم بودند، بیش از یک توهم نبود. بعلاوه، تروتسکی در انتقاد از کمینترن و حزب کمونیست آلمان این مورد را مطرح کرد که گویی انترناسیونال کمونیستی مستقیما هر شکلی از وحدت عمل ضدفاشیستی با کارگران سوسیال دمکرات را به امر استالین ممنوع می‌کند.

چنین ادعاهایی ازحقیقت دور بود: همین بس که گفته شود پس از این‌که دولت سوسیال دمکرات(!!!) در سال ۱۹۲۹  «جبهه پوسیده» را قدغن نمود، جانشین آن، «لیگ مبارزه با فاشیسم»، در سال ۱۹۳۰ با هدف اصلی متحد کردن کمونیست‌ها و کارگران سوسیال دمکرات جهت مبارزه ای نیرومند علیه «پیرهن قهوه ای ها» بوجود آمد.

جبهه پوسیده

در ماه مه سال ۱۹۳۲، لیگ مبارزه با فاشیسم به «اقدام ضدفاشیستی» معروف تغییرنام یافت– بک جنبش میلیتانت وسیع  و همانند طراحی شد که کوشش‌های کمونیست‌ها، سوسیال دمکرات‌ها، و کارگران غیرحزبی را جهت مقاومت علیه فاشیسم متحد کند.

تروتسکی هرگز به فراخوان های حزب کمونیست به رهبری حزب سوسیال دمکرات جهت اعتصاب‌های عمومی علیه  هجوم فاشیسم (در ژوئیه ۱۹۳۲ و ژانویه ۱۹۳۳) اشاره ای نمی‌کند، که چرا توسط رهبران سوسیال دمکرات(اس پی دی) بعنوان « تندرو وافراطی» رد شدند، و یا این‌که سعی می‌کند که تصویری از بی بصیرتی کامل سیاسی  کمونیست‌های آلمان و جنبش کمونیست بین الملل را بتصویر بکشد.

بهرحال، به محضی که جنبش کمونیستی جهانی علنا به تاکتیک‌های جبهه ضدفاشیستی توده ای روی آورد، تروتسکی و تروتسکیست‌ها ناگهان دیدگاه‌های خودشان‌را کاملا تغییر دادند.

با درهم آمیختن اصول تاکتیکی کمینترن مبنی بر جبهه متحد کارگران و جبهه توده ای ضدفاشیستی با درگیر کردن بخش‌هایی از خرده بوروازی و بخش‌هایی از بورژوازی متوسط مخالف فاشیسم، و با سکوت از ذکر اصرار کمینترن، حتی در یک ائتلاف تاکتیکی با رفرمیست‌ها و نیروهای بورژوازی، جهت حفظ استقلال و تحکیم کار افشای این نیروها، تحریف معنای وجود خود جبهه مردمی(بعنوان ائتلافی موقت جهت مخالف با فاشیسم) و ماهیت یک دولت ضدفاشیست احتمالی(همان‌گونه که دیمیتروف بدان اشاره کرد، که نمی‌تواند مشکلات کارگران را بدون وجود یک دیکتاتوری سوسیالیستی حل کند)، تروتسکیست‌ها با قدرت مضاعف شروع این به ادعا نمودند که «فراکسیون استالینیستی به ایده های مارکسیسم انقلابی خیانت کرد»، و «میهن‌پرستی سوسیالیستی» و «جنبش انقلابی را به اطاعت از بورژوازی جار می‌زند».

تاریخ همه جیز را در جای خودش قرار داده است. تجربه ثابت کرده است که داد و قیل های «فراانقلابی» حامیان انقلاب پرولتری فوری،  که احتمال تغییر یک دیکتاتوری انقلابی – دمکراتیک، به دیکتاتوری سوسیالیستی طبقه کارگر را رد می‌کنند، به یک شکست مفتضحانه سیاسی کامل ختم می‌شوند.

در مقابل، تاکتیک‌های بلشویکی که روند انقلابی را به مراحل تقسیم می‌کند، و هر یک وظایف خاص خودش را با ذخایر و اهداف خاص خودش انجام می‌دهند، ثبات و کارآمدی خودش را ثابت نموده است.

این امر نه تنها پیروزی پساجنگ جبهه های توده ای ضدفاشیست در کشورهای اروپای شرقی(چکسلواکی، بلغارستان، آلبانی، لهستان، یوگسلاوی، مجارستان و رومانی) را اثبات می‌کند، جایی که احزاب کمونیست از طریق تاکیتک‌های  انزوای تدریجی و تخریب سیاسی مخالفان طبقاتی جبهه ها بطور سیستماتیک بسوی تأسیس دیکتاتوری پرولتاریا از طریق رشد دیکتاتوری انقلابی – دمکراتیک  پیش می‌روند.

این امر با تجربه کشورهای آسیایی (چین، کره شمالی، ویتنام، لائوس، و کامبوج) ثابت شده است، جایی‌که احزاب کمونیست، دوباره با استفاده از همان اصول تاکتیکی، رهبری روند انقلابی را کسب کرده اند، اما بدلیل عامل ذهنی(یعنی کیفیت های ساختارهای حزبی) و انواع شرایط عینی که اوضاع را به تأسیس یک دیکتاتوری سوسیالیستی برسانند، موفق نبوده اند.

این امر با تجربه کوبا ثابت شده است، جایی که انقلاب آزادیب‌خش ملی نیز از طریق مرحله دیکتاتوری انقلابی – دمکراتیک چند طبقه به انقلاب سوسیالیستی تبدیل می‌شود.

در خاتمه، ما در برابر خود تجربه گرانادا، نیکاراگوئه، گینه بیسائو، اتیوپی، آنگولا، موزامبیک، و افغانستان را داریم، جایی که انقلاب های آزادی‌بخش خلقی دمکراتیک نیز برهبری کمونیست‌ها بود، که ائتلاف گسترده ای از اقشار گوناگون غیرپرولتری گرد‌هم آمدند، اما روند انتقال به دیکتاتوری سوسیالیستی – بعلت عدم توسعه این کشورها، فشار امپریالیسم، و بازهم عامل ذهنی- با شمار زیادی مشکلات روبرو شدند، که به بهترین نحو حل نشدند، و درنتیجه آن حتی وظایف مرحله دمکراتیک بطور کامل حل نگردیدند.

۳.۳) بی پرنسیپی

قبلا، بارها اشاره  کرده ایم که ایده‌های تروتسکی در مورد نقش پرولتاریا عموما شبیه با نظرات فردینالد لاسال، «پدر سوسیال دمکراسی» آلمان است. همان‌گونه که قبلا ذکر شد،  پرولتاریا برای لاسال تنها طبقه انقلابی بود؛ تنها پرولتاریا حامل ایده های ناب دولت بود؛ دولتی مطلق که وظیفه اش آموزش و پیش‌رفت بشر در مسیر آزادی‌ست.

و در ارتباط با پرولتاریا، همه طبقات و اقشار دیگر جامعه سرمایه داری بطور کامل بعنوان یک توده بی شکل ارتجاعی بنظر می‌رسند، که دنباله روی بورژوازی هستند. «در نقد برنامه گوتا »، مارکس چند خطی را به انتقاد این موضع اپورتونیستی اختصاص داد، و اشاره نمود که لاسال چنین ایده های «فراپرولتری» را «فقط بمنظور توجیه ائتلاف با مخالفان مطلق گرا و فئودالی خود علیه بورژوازی»  پیش‌نهاد می‌کند.

بعبارتب دیگر، از آن‌جاییکه بورژوازی(ازجمله دهقانان کارگر)، هم‌راه با ارباب های فئودال و بورژوازی، یک توده منسجم کاملا ارتجاعی هستند، چرا با ارباب های فئودال علیه بورژوازی اتئلاف نکنند؟ هردو، هم ارباب های فئودال و هم دهقانان، توده های ارتجاعی هستند، در نتیجه تفاوتی ندارد که پرولتاریا باید با چه کسی ائتلاف کند.

بدین‌سان، لاسال بدنبال جانشینی تاکتیک‌های انقلابی طبقه کارگر، ساخته شده برمبنای درک دیالکتیکی از جنبش تاریخی، با شکلی از فلسفه عمل‌گرایی یسوعیون -عضوی از فرقه مذهبی انجمن عیسی بود.

تروتسکی درواقع، به این‌چنین موضع عمل‌گرایانه ای چسبیده بود، و حرکت خودش را در مسیر بی‌پرنسیبی مطلق سوق داد. بی پرنسیبی، با این ادعا طراحی شده بود که فقط تروتسکی و وی به‌تنهایی جهت اهداف طبقه کارگر گام برمی‌دارد، و بنابراین، همه ابزارها جهت اثبات ایده های تروتسکی (ازجمله در نبرد با حریف اصلی وی در فُرم «اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی استالین» مجازند.

بنابراین، تروتسکی در سال ۱۹۳۴، تاکتیک کاملا ابلهانه، بی‌فایده، و اساسا اپورتونیستی «انتریسم» را مطرح کرد، که عبارت بود از نفوذ اعضای کوچک و غیرمؤثر گروه‌های تروتسکیستی در ورود به درون سازمان‌های سیاسی توده ای(سوسیال دمکرات و «استالینیست»)  تا بتوان آن‌ها را از درون « تسخیر کرد».

این «جاسوس بازی» که هیچ رابطه ای با درک مارکسیستی از مبارزه سیاسی نداشت، طبیعتا باشکست روبروگشت.

تروتسکی در سال ۱۹۴۰

از این بازی جاسوسی که نیز در جهت اجرای اهداف دکترین تروتسکیستی است، بی پرنسیپی سیاسی در فُرم بلوکه کردن مطلق هر نیرویی در نبرد سرچشمه می گیرد، که در سرشت خودش التقاطی و متناقض است. بی‌پرینسیپی سرچشمه انشعابات دائم و بی‌پایان در  درون اردوگاه تروتسکیستی است.

تروتسکیست‌ها، هیچ خط سیاسی منسجم غیراز تنفر از اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی و «استالینیسم»، که ریشه کُل امراض خلقت است، ندارند و بدون استراتژی یا تاکتیک‌های انقلابی(آن‌ها را با شعارهای توخالی فریاد زدن و طرح‌های جدا شده از واقعیت جایگزین کرده اند)، تروتسکیست‌ها بصورت ارگانیک نمی‌توانند هیچ تشکیلات قابل دوامی بنا کنند.

این بی تفاوتی اپورتونیستی، مانند وحدت کلاسیک تروتسکیستی بین «چپ» و «راست»، آمیخته با

 دفاع از اصول پلورالیسم بورژوایی (یک «دمکراسی درون حزبی» ویژه با فراکسیون و برنامه‌های جداگانه)، زمینه  ای مساعد جهت فساد خود جنبش تروتسکیستی ایجاد می‌کند.

رشته شکست‌های مداوم سیاسی و تشکیلاتی که تروتسکیسم را از زمان شکل‌گیری هم‌راهی کرده است، تروتسکیسم و تروتسکیست‌ها را بیش‌تر و بیش‌تر در امتداد مسیر تجسس بی پرنسیپی و پانیک جهت حداقل حمایت اجتماعی از جنبش ملال انگیزشان سوق داده است.

در این مسیر «انحلال مداوم »،  فعالین جنبش تروتسکیستی، که همه نقاط بازگشت را از دست داده اند، به این امید که  فریاد «دستور کار چپ» خودشان‌را به معنای واقعی کلمه در هر اقدام عمومی، صرف‌نظر از گرایش سیاسی یا مبنای ایدئولوژیک آن معرفی کنند، با عجله تمام هجوم می آورند، اما هیچ جایی پیروز نمی‌شوند.

بدین‌ترتیب، از دیرباز ویژگی‌های گروه‌های تروتسکیست ، نیمه تروتسکیست و شبه تروتسکیستی، ماجراجویی، پلورالیسم در بدترین مضمون، و خیال‌پردازی‌های ساده لوحانه «فرا انقلابی» بوده است. این خصوصیات از تئوری «انقلاب مداوم» نشأت گرفته است، که بنظر می‌رسد هیچ کسی از جزئیات آن آگاه نیست.

برگردانده شده از: 

On the “Permanent Revolution

https://us.politsturm.com/on-the-permanent-revolution/#

نظر شما در مورد این نوشته چیست؟

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی یکی از نمادها کلیک کنید:

نماد WordPress.com

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

درحال اتصال به %s

این سایت برای کاهش هرزنامه‌ها از ضدهرزنامه استفاده می‌کند. در مورد نحوه پردازش داده‌های دیدگاه خود بیشتر بدانید.

اطلاعات

این ویودی در 14 آوریل 2022 بدست در دسته‌بندی نشده فرستاده شده و با برچسب خورده.

بایگانی

بایگانی