اخگر

ترجمه های آمادور نویدی – از اخگر شعله بر می خیزد!

آمریکا و جنگ های جهانی: امپراتوری یا خون آشامی: جیمز پتراس- آمادور نویدی

US_empire_cartoon

آمریکا و جنگ های جهانی: امپراتوری یا خون آشامی

James Petras-big

نوشته: جیمز پتراس

برگردان: آمادور نویدی

مقدمه

علیرغم ارتش رو به رشد منتقدان مداخلات نظامی آمریکا٬ که ادعاهای دروغ مقامات آمریکایی و مدافعان «رهبری جهانی» آنها را نیز رد میکند٬ واشنگتن متعهد به «ساخت امپراتوری» است. اما این تصور که آمریکا با درگیر شدن در جنگها برای استثمار و غارت بازار کشورها٬ منابع  و نیروی کار٬ در حال ساختن یک امپراتوری است با واقعیات دو دهه گذشته ضدیت دارد. جنگهای آمریکا٬ ازجمله حملات نظامی٬ بمباران٬ اشغال ها٬ تحریمها٬ کودتاهای نظامی و عملیات مخفیانه منجر به گسترش بازارها٬ کنترل بیشتر و بهره برداری از منابع یا توانایی در استثمار کار ارزان نشده است. در عوض جنگهای آمریکا به نابودی شرکتهای سرمایه داری٬ کاهش دسترسی به مواد خام٬  کشته شدن٬ زخمی یا آواره شدن کارگران تولیدی در سراسر جهان٬ و دسترسی محدود به بازارها و سایت های سرمایه گذاری پرسود از طریق تحریم ها منجر گشته است.

به عبارت دیگر٬ جنگها و مداخلات نظامی جهانی آمریکا دقیقا جهت عکس تمام آن چیزهایی عمل کرده است که امپراتوریهای پیشین دنبال کرده اند: واشنگتن بجای تقویت اقتصاد داخلی از آن در جهت گسترش نظامی در خارج کشور استفاده کرده است.

چگونگی و چرایی تفاوت جنگهای جهانی آمریکا با جنگهای امپراتوریهای پیشین٬ ما را ملزم به بررسی آنها میکند:

(۱)- نیروهای محرک توسعه امپراتوری در خارج از کشور؛

(۲)- مفهوم سیاسی در همراهی فتح٬ جابجایی حاکمان وقت و تصرف قدرت و؛

(۳)- سازماندهی مجدد کشورهای فتح شده و همراهی ساختار اقتصادی و اجتماعی جهت حفظ روابط بلند مدت استعمار نو.

ساخت امپراتوری: گذشته

امپراتوریهای سود آور و گسترده با دوام اروپایی٬ که «کشور مادر» را تقویت کرد٬ صنایع محلی را تهییج کرد٬ بیکاری را کاهش داد و ثروت را در قالب دستمزد بهتر در بخش های ممتاز طبقه کارگر «سرازیر» ساخت. گسیل ارتش امپراتوری قبل از ورود شرکتهای بزرگ تجاری(کمپانی هند شرقی بریتانیایی) صورت گرفت و با تولید در مقیاس بزرگ٬ بانکداری و شرکتهای تجاری دنبال شد. تهاجم نظامی و گرفتن قدرت سیاسی توسط رقابت با رقبای اقتصادی در اروپا٬ وبعد٬ توسط آمریکا و ژاپن دنبال شد.

هدف از مداخلات نظامی برای به انحصار در آوردن کنترل بر پرسودترین منابع اقتصادی  و بازارهای مناطق استعمار شده بود. سرکوب امپراتوری در جهت ایجاد یک نیروی کار با دستمزد کم مطیع و حفاظت از همدستان محلی گوش بفرمان یا حاکمان دست نشانده بود که روند سود٬ پرداخت بدهی٬ مالیات و درآمد حاصل از صادرات را به امپراتوری تسهیل میساخت.

جنگهای امپراتوری سرآغاز٬ نه پایان «ساخت امپراتوری» بودند. آن چیزی که بدنبال این جنگهای تسخیری آمد٬ تلفیق نخبگان از قبل موجود در مقامهای گوش بفرمان در دولت امپراتوری بود. «تقسیم درآمد»٬ بین شرکتهای اقتصادی امپراتوری و نخبگان از قبل موجود٬ بخش مهمی از «ساخت امپراتوری» بود. قدرتهای امپراتوری بدنبال «استفاده ابزاری» از نخبگان مذهبی٬ سیاسی٬ و اقتصادی موجود و مهار آنها در بخشهای محور جدید امپراتوری کار بودند. فعالیتهای اقتصادی از قبل موجود٬ از جمله تولید کنندگان محلی و تولید کنندگان کشاورزی٬ که با صادرات صنعتی امپراتوری رقابت میکردند٬ نابود گشته و با تجار محلی قابل انعطاف محلی و وارد کننده (کمپرادورها) جایگزین گردیدند. بطور خلاصه٬ ابعاد نظامی ساخت امپراتوری با منافع اقتصادی کشور مادر مطلع میشدند. اشتغال از پیش نگران حفظ همکاری قدرتهای محلی و٬ بالاتر از همه٬ بازسازی و توسعه استثمار فشرده و وسیع منابع محلی و کار٬ و همچنین تسخیر و اشباع بازارهای داخلی با کالاها از مرکز امپراتوری بود.

«ساخت امپراتوری»: امروز

نتایج حاصل از حملات و مداخلات نظامی معاصر آمریکا در تضاد کامل با قدرتهای امپراتوری گذشته است. اهداف تجاوز نظامی بر اساس معیارهای ایدئولوژیک و سیاسی انتخاب شده اند. اقدام نظامی از تجارب کار آفرینان اقتصادی اقتصادی «پیشگام»- مانند کمپانی هند شرقی بریتانیا استفاده نمیکند. اقدام نظامی با شرکتهای سرمایه داری در درازمدت همراه نیست. شرکتهای ساختمانی چند ملیتی امپراتوری٬ که پایگاههای بزرگ نظامی میسازند خزانه امپراتوری را خالی میکند.

مداخلات معاصر آمریکا بدنبال امنیت و استفاده از دستگاه دولتی مدنی و نظامی موجود نیست؛ در عوض مهاجمان٬ کشور فتح شده را قطعه قطعه کرده٬ کادرهای متخصص و کارشناس آن را در تمام سطوح (یکی از هر ده نفرکشته)٬ و بدین صورت شرایط را برای ورود رهبران بشدت عقب مانده مذهبی قومی٬ قبیله ای و منطقه ای جهت شرکت در جنگهای درونی علیه یکدیگر٬ بعبارت دیگر- هرج و مرج آماده میکند. حتی نازی ها٬ در مرحله گسترش خود٬ از طریق نخبگان همدست محلی تصمیم به حکومت کردن میگیرند و در تمام سطوح٬ ساختارهای اداری تأسیس میکنند.

با حملات آمریکا٬ تمام ساختارهای اجتماعی اقتصادی موجود تضعیف شده٬ نه اینکه «بدست گرفته شده باشند»: تمام فعالیتهای تولیدی رهبران کشور تسخیر شده وبطور دائم فلج٬ از  پیشرفت اقتصادی گرفته تا٬ بخشهای اداری٬ آموزشی و اجتماعی برای اولویتهای نظامی درنظر گرفته میشوند. در حالیکه در کوتاه مدت این یک پیروزی نظامی است٬ اما دولتها در میان و بلند مدت عملکردی ندارند و بازاری ثابت جهت روند غارت و گسترش برای یک امپراتوری نیستند. در عوض چیزی که ما داریم زنجیره ای از پایگاههای نظامی آمریکایی احاطه در دریای خصم٬ تا حد زیادی جمعیت بیکار و گروههای مذهبی قومی در حال جنگ٬ در اقتصادی نابود شده است.

ادعای «رهبری جهان» آمریکا بطور انحصاری اساسا امپراتوری سازی بر دولت های شکست خورده است. با این وجود٬ به دینامیک گسترش در مناطق جدید٬ به مداخلات سیاسی و نظامی و ایجاد نهادهای دست نشانده همچنان ادامه میدهد. و٬ مهمتر از همه٬ این دینامیک توسعه طلبی بیشتر منافع اقتصاد داخلی را تضعیف میکند٬ که٬ به لحاظ نظری و تاریخی٬ اساس امپراتوری را تشکیل میدهد. ما٬ بنابراین٬ امپریالیسمی بدون امپراتور داریم٬ یک دولت خون آشام که مردم آسیب پذیر را شکار میکند و در فرآیند خود را میخورد.

امپراتوری یا خون آشامی: نتایح جنگهای جهانی آمریکا

امپراتوریها٬ در طول تاریخ٬ با خشونت٬ قدرت سیاسی را تصرف کرده و از ثروت و منابع (هردو مواد خام و انسان) در مناطق مورد هدف بهره برده اند. با گذشت زمان٬ آنها یک «رابطه کاری»٬ روند روبه افزایش ارسال ثروت به کشور مادر را بیمه کرده و حضور شرکتهای سرمایه داری امپریالیستی را در مستعمره تحکیم کرده اند. مداخلات نظامی معاصر آمریکا پس از هر فتح بزرگ نظامی و اشغال اخیر نتیجه معکوس داشته است.

عراق: غارتگری خون آشام ها

تحت حکومت صدام حسین٬ جمهوری عراق تولید کننده عمده نفت و شریک سودآوری برای شرکتهای بزرگ نفتی آمریکا٬ وهمچنین بازار پرسودی برای صادرات آمریکا بود. عراق یک کشور باثبات و متحد سکولار بود. اولین جنگ خلیج(فارس- م) در سال ۱۹۹۰ منجر به تکه تکه شدن عراق و عملا ایجاد کشور کوچک کردستان در شمال تحت حمایت آمریکا شد. آمریکا نیروهای نظامی خود را بیرون کشید٬ اما با تحریمهای اقتصادی بی رحمانه٬ بازسازی محدود اقتصادی ناشی از جنگ اول خلیج(فارس) بر عراق تحمیل شد. حمله دوم آمریکا منجر به اشغال کامل عراق در سال ۲۰۰۳ ٬ و ویرانی اقتصاد و برچیدن دولت و برکنار ساختن ده ها هزار نفر کارمند باتجربه دولت٬ معلمان و پلیس شد. این جنگ به فروپاشی کامل عراق و به جنگهای قومی مذهبی دامن زد که به کشته٬ زخمی شدن یا آوارگی میلیونها عراقی منجر گردید. نتیجه فتح بغداد توسط جورج واکر بوش(پسر)٬ یک «دولت شکست خورده» بود. شرکتهای  نفت و انرژی آمریکا میلیاردها دلار در تجارت و سرمایه گذاری ضرر کرده و اقتصاد آمریکا تحت فشار(هزینه جنگ – م) به رکود رفت.

افغانستان: جنگهای پایان ناپذیر٬ خسارات بی پایان

جنگ آمریکا علیه افغانستان با مسلح کردن٬ تأمین مالی و حمایت سیاسی از بنیادگرایان جهادی اسلامی در سال ۱۹۷۹ آغاز شد. آنها در ازبین بردن و برچیدن دولت ملی و سکولار پیروز شدند. با تصمیم به حمله به افغانستان در اکتبر ۲۰۰۱ ٬ آمریکا به یک اشغالگر در جنوب غربی آسیا تبدیل شد. برای سیزده سال بعد٬ دولت دست نشانده حامد کرزای و نیروهای اشغالگرد «ائتلاف ناتو» ثابت کردند که قادر به شکست ارتش چریکی طالبان نیستند. علیرغم خرج میلیاردها دلار٬ اقتصاد افغانستان ویران شد و اکثریت قریب به اتفاق افغان ها در فقر بسر میبرند. تنها تجارت مواد مخدر رونق گرفت. تلاش در جهت ایجاد یک ارتش وفادار به رژیم دست نشانده با شکست روبرو شده است. آغاز عقب نشینی اجباری نیروهای مسلح آمریکا در سال ۲۰۱۴ ٬  به نشانه مرگ تلخ «ساخت امپراتوری» آمریکا در جنوب غربی آسیا ست.

لیبی: از شریک تجاری سود آور به کشوری شکست خورده

لیبی٬ تحت حکومت قذافی٬ در حال تحول به یک شریک بزرگ تجاری اروپایی و آمریکا و قدرت بانفوذ در آفریقا بود. رژیم لیبی قراردادهایی بلند مدت و در مقیاس بزرگ٬ با شرکتهای بزرگ بین المللی نفت امضاء کرد که از طرف یک دولت باثبات سکولار حمایت میشد. رابطه لیبی با آمریکا و اتحادیه اروپا سودآور بود. آمریکا با همکاری اتحادیه اروپا از طریق موشک باران گسترده٬ بمباران هوایی٬ مسلح کردن مجموعه ای از  تروریستهای رنگارنگ اسلامی٬ نئولیبرالهای سابق و شبه نظامیان قبیله ای تصمیم به تحمیل «تغییر رژیم»  گرفت. در حالی که این حملات موفق به کشتن قذافی٬ رئیس جمهور و اکثر خانواده او (از جمله بسیاری از نوه هایش) شد و دولت سکولار و زیرساخت اداری لیبی را متلاشی ساخت٬ ولی کشور لیبی توسط درگیری های جنگ سالاران قبیله ای و تجزیه سیاسی و نابودی کامل اقتصاد از هم پاشیده شد. سرمایه گذاران در نفت از لیبی فرار کردند. بیش از یک میلیون لیبیایی و کارگران مهاجر آواره شدند. آمریکا و اتحادیه اروپا٬ «شرکای تغییر رژیم» حتی از سفارتخانه های خود در تریپولی(پایتخت لیبی- م) فرار کردند- در حالی که «پارلمان» لیبی در خارج از کشور در یک قایق کارینویی برپا میشود. امکان نداشت هیچکدام از این ویرانی ها تحت ریاست رئیس جمهور قذافی اتفاق بیفتد. آمریکای خون آشام با خونریزی٬ جایزه جدید خود٬ لیبی را گرفت٬ اما مطمئنا نمیتواند آنرا در یک «امپراتوری» سودآور ترکیب کند. نه فقط منابع نفتی لیبی به دست امپراتوری نیفتاد٬ بلکه حتی صادرات نفت هم ناپدید گشت. حتی یک پایگاه نظامی امپریالیستی هم در شمال آفریقا تأمین نشده است.

سوریه: جنگ به نمایندگی از تروریستها نه امپراتوری

واشنگتن و متحدان اتحادیه اروپایی به امید ایجاد یک حکومت دست نشانده و آوردن دمشق در «امپراتوری» خود از یک قیام مسلحانه در سوریه حمایت کردند. حملات مزدوران باعث مرگ تقریبا ۲۰۰۰۰۰ سوری٬ آوارگی بیش از ۳۰ درصد جمعیت و تصرف میدانهای نفتی سوریه توسط ارتش سنی های افراطی(دولت اسلامی- داعش)٬ شده است. داعش٬ ارتش مزدور طرفدار آمریکا(ارتش آزاد سوریه- م ) را نابود کرد٬ به استخدام و تسلیح هزاران تروریست از سراسر جهان پرداخت. داعش به عراق٬ کشور همسایه حمله کرد و یک سوم شمال عراق را تسخیر کرد. این نتیجه نهایی نابودی عمدی کشور عراق  توسط آمریکا در سال ۲۰۰۳ بود.

یکبار دیگر٬ استراتژی آمریکا٬ مسلح کردن افراط گرایان اسلامی برای سرنگونی رژیم سکولار بشار اسد در دمشق است٬ تا بعد٬ آنها را پس از پیدا کردن یک دست نشانده منعطف تر٬ مطرود سازد. این استراتژی بسوی واشنگتن «بومرانگ» شد (همانند تف سربالا – م). داعش نیروهای نظامی بی اثر رژیم بغداد (مالکی٬ نخست وزیر پیشین عراق- م) و «جنگجویان» پیشمرگه پروکسی بیش از حد دارای امتیاز آمریکا را در «کردستان» عراق نابود ساخت.  جنگ  مزدوران واشنگتن در سوریه٬ باعث گسترش «امپراتوری» نگشت؛ در واقع باعث تضعیف پایگاه های موجود امپریالیستی شد.

ربودن قدرت در اکراین٬ تحریمات روسیه و ساخت امپراتوری

پس از فروپاشی(تخریب- م) اتحاد جماهیر شوروی٬ آمریکا و اتحادیه اروپا٬ کشورهای بالتیک٬ اروپای شرقی و سابقا کمونیست بالکان را در مدار خود جا دادند. این روش با وضوح نقض توافقنامه اصلی با روسیه بود٬ که اغلب رژیمهای نئولیبرال (جدید- م) را در ناتو ترکیب کرد و نیروهای ناتو را به مرزهای نزدیک روسیه آورد. در طول رژیم فاسد بوریس یلتسین٬ «غرب» در همکاری با گانگسترهای محلی – الیگارشی ها٬ که شهروندی اروپایی یا اسرائیلی گرفتند٬ برای بازیافت ثروت غارتگرانه خود٬ اقتصاد روسیه را به یغما بردند. با مرگ رژیم نوکرصفت یلتسین٬ و صعود و بهبود روسیه تحت رهبری ولادیمیر پوتین٬ آمریکا و اتحادیه اروپا٬ جهت تعمیق و گسترش «امپراتوری» خود بمنظور تصرف قدرت در قفقاز و اکراین٬ یک استراتژی تدوین کردند. در سال ۲۰۱۲ ٬ با ربودن قدرت و زمین توسط رژیم دست نشانده گرجستان در حمله به نیروهای روسی در اوستیا قاطعانه برخورد شد. این آزمایشی صرف برای کودتا در کیف بود. آمریکا در اواخر سال ۲۰۱۳- اوایل سال ۲۰۱۴ ٬ از کودتای خشونت آمیز راستگرایان درسرنگونی دولت منتخب اکراین و تحمیل یک دست نشانده طرفدار ناتو برای تصرف قدرت در کیف حمایت مالی کرد.

رژیم جدید هوادار آمریکا بسرعت برای پاکسازی تمام صداهای مستقل٬ دمکراتیک٬ فدرالیست ها٬ دو زبانه ها و مخالفان ناتو٬  بویژه درمیان شهروندان دو زبانه متمرکز در جنوب شرقی اکراین دست بکار شد. کودتا و پاکسازی متعاقب آن منجر به قیام مسلحانه در جنوب شرقی اکراین شد٬ که در مقابل حملات نیروهای مسلح نئوفاشیست مورد حمایت ناتو و ارتش های خصوصی الیگارش ها با موفقیت مقاومت کرد. شکست رژیم کیف برای بزانو درآوردن مقاومت جنگجویان منطقه دنباس منجر به مداخلات چند جانبه آمریکا و اتحادیه اروپا جهت منزوی ساختن٬ تضعیف و از بین بردن مقاومت٬ طراحی شده شده است. اولین و مهمترین تلاش آنها فشار بر روسیه برای بستن مرزهای خود بر جبهه شرقی بود٬ جایی که در نهایت صدها هزار شهروند اکراینی از بمباران فرار کردند. دوم٬ آمریکا و اتحادیه اروپا تحریمهای اقتصادی را بر روسیه اعمال کردند تا از حمایت سیاسی خود از خواسته های دمکراتیک و فدرالیستی منطقه جنوب شرقی دست بردارد. سوم٬ بدنبال استفاده از درگیریهای اکراین بعنوان بهانه ای برای تجمع بزرگ نظامی در مرزهای روسیه٬ گسترش سایت های موشکی ناتو و سازماندهی نیروی واکنش نظامی سریع زبده٬ که قادر به تقویت یک رژیم متلزل دست نشانده٬ یا حمایت از یک کودتای مورد حمایت ناتو٬ علیه هر مخالفی باشد.

رژیم کیف از نظر اقتصادی ورشکسته است. جنگ او علیه شهروندان خود در جنوب شرقی٬ اقتصاد اکراین را به نابودی کشانده است. صدها هزار نفر از  شهروندان ماهر٬ کارگران و خانواده هایشان به روسیه فرار کرده اند. در حالی کیف٬ اتحادیه اروپا را به آغوش کشیده که٬ منجر به لغو توافقنامه گاز و نفت با روسیه گشته٬ باعث تضعیف منابع مهم انرژی اکراین جهت گرم کردن شده٬ و تا فصل زمستان فقط چند ماه مانده است. کیف نمیتواند بدهی خود را بپردازد و با قصور مواجه است. رقابت بین نئوفاشسیتها و نئولیبرالها در کیف باعث فرسایش بیشتر رژیم خواهد شد. در مجموع٬ ربودن قدرت توسط آمریکا و اتحادیه اروپا در اکراین٬ منجر به «گسترش امپراتوری» نشده است؛ در عوض خبر از نابودی کامل اقتصاد در حال ظهور و تسریع معکوس حاد مالی٬ روابط تجاری و سرمایه گذاری با روسیه و اکراین شده است. تحریمهای اقتصادی علیه روسیه باعث تشدید بحران کنونی اقتصاد اتحادیه اروپا شده است. وضعیت متخاصم از رویارویی نظامی در برابر روسیه منجر به افزایش هزینه نظامی میان کشورهای اتحادیه اروپا میشود ومنابع اقتصادی کمیاب را از ایجاد شغل و برنامه های اجتماعی٬ بیشتر منحرف میکند. از دست دادن بخشهای قابل توجهی از اتحادیه اروپا از بازارهای صادرات کشاورزی٬ همچنین از دست دادن چندین میلیارد دلار قراردادهای نظامی صنعتی با روسیه٬ مطمئنا باعث تضعیف٬ بجای گسترش «امپراتوری»٬ بعنوان یک نیروی اقتصادی میشود.

ایران: ۱۰۰ میلیارد دلار تحریمهای مجازاتی امپراتوری را نمی سازد

تحریمهای آمریکا و اتحادیه اروپا بر ایران برچسب قیمت بسیار بالای سیاسی٬ اقتصادی را حمل میکند. آنها امپراتوری را تقویت نمیکنند٬ اگر ما «امپراتوری» را درک میکنیم٬ به معنای گسترش شرکتهای بزرگ چند ملیتی٬ و اطمینان از افزایش دسترسی بر منابع گاز و نفت پایدار٬ از انرژی ارزان برای بخشهای اقتصادی استراتژیک در مرکز امپراتوری است.

جنگ اقتصادی بر ایران به دستور متحدان آمریکا٬ ازجمله رژیمهای پادشاهی خلیج(فارس- م) و بویژه اسرائیل است. این ها «متحدان» مشکوکی برای «امپراتوری» آمریکا هستند… فرمانروایانی بسیار مذموم و رژیمهایی نژادپرست که میتوانند از مرکز امپریالیستی باج بگیرند.

ایران در افغانستان٬ عراق و جاهای دیگر٬ تمایلات خود را برای همکاری در توافقنامه های اشتراک قدرت با منافع جهانی آمریکا نشان داده است. با این حال٬ ایران یک قدرت منطقه ای است٬ که نمیخواهد به یک کشور دست نشانده آمریکا تسلیم شود. سیاست تحریمها باعث تحریک شورش در میان توده های ایرانی یا منجر به تغییر رژیم نشده است. تحریمها ایران را تا آن حد که او را به یک هدف نظامی آسان تبدیل کند٬ تضعیف نکرده است. در حالی که تحریمها اقتصاد ایران را تضعیف کرده است٬ اما آنها نیز علیه هرنوع استراتژی بلند مدت معماران امپراتوری کار کرده اند٬ برای اینکه ایران روابط اقتصادی و دیپلوماتیک خود را با رقبای آمریکا٬ روسیه و چین تقویت کرده است.

نتیجه گیری

همانگونه که این بررسی نشان میدهد٬ آمریکا و اتحادیه اروپا ابزار ساخت امپراتوری به معنای متعارف یا تاریخی نبوده اند. حداکثر کاری که کرده اند٬ نابودی برخی از دشمنان امپراتوری بوده است. اما این پیروزی ها(بر مبنای مکتب پیروس- شک و تردید- م) گران تمام شده است. همراه با سرنگونی رژیم های هدف٬ تجزیه سیستماتیک دولت ها باعث رها ساختن قدرت نیروهای هرج و مرج طلب شده٬ و هر امکانی را برای ایجاد رژیم های مستعمره نو باثبات٬ که قادر به کنترل جوامع خود باشند و امنیت دست یافت ها را برای تقویت امپریالیست از طریق بهره برداری اقتصادی فراهم سازد٬ محکوم به فنا است.

حداکثر کاری که جنگهای خارج از کشور آمریکا کرده است ایجاد پایگاههای نظامی٬ و جزایر خارجی در دریایی از جمعیت متخاصم و از جان گذشته است. جنگهای امپریالیستی باعث برانگیختن جنبشهای مقاومت زیرزمینی ماندگار٬ جنگهای داخلی قومی و سازمانهای تروریستی خشونت آمیز شده که در برابر مرکز امپریالیستی٬ تهدید به «مقاومت» میکنند.

الحاق آسان کشورهای سابق کمونیستی به آمریکا و اتحادیه اروپا٬ معمولا از طریق مدیریت صندوقهای رأی انتخابات نمایشی یا «انقلابات رنگی»٬ منجر به تصرف ثروت بزرگ ملی و  نیروی کار ماهر شد. با این حال٬ عملیات خونین امپراتوریهای اروپایی و آمریکایی با حمله و تسخیر خاورمیانه٬ جنوب غربی آسیا٬ شمال آفریقا و قفقاز منجر به ایجاد کابوس «دولتهای شکست خورده» – خالی کردن پیوسته خزانه امپریالیستی و حالت اشغال و جنگ دائم شده است.

تصاحب بدون خونریزی اقتصاد و سیاست کشورهای اروپای شرقی٬ با انتقال نخبگان فاسد آنها پایان یافته است. در قرن ۲۱ ٬  تکیه بر استراتژی نظامی با گسترش استعمار چند جانبه موفقیت آمیز قرنهای ۱۹ و ۲۰ ٬ که نفوذ اقتصادی و توسعه اقتصادی در مقیاس بزرگ٬ همراه با مداخله نظامی و تغییرات سیاسی بود٬ شدیدا در تضاد است. جنگهای امپریالیستی امروز باعث فروپاشی اقتصادی و بدبختی در اقتصاد داخلی شده٬ همچنین جنگهای دائم خارج از کشور٬ منجر خالی شدن غیرقابل تحمل خزانه کشور میگردد.

گسترش نظامی کنونی آمریکا و اتحادیه اروپا در اکراین٬ محاصره روسیه٬ موشک های متمرکز شده ناتو در قلب یک قدرت هسته ای و تحریمهای اقتصادی ممکن است منجر به یک جنگ جهانی هسته ای شود٬ و در واقع ممکنست به ساخت امپراتوری نظامی … و بقیه بشریت پایان دهد.

برگردانده شده از:


The US and Global Wars: Empire or Vampire?

By Prof. James Petras, September 11, 2014

http://www.globalresearch.ca/the-us-and-global-wars-empire-or-vampire/5400953

 

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

اطلاعات

این ورودی در 18 سپتامبر 2014 بدست در دسته‌بندی نشده فرستاده شد.
%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: