اخگر

ترجمه های آمادور نویدی – از اخگر شعله بر می خیزد!

یاغی واقعی کدام کشورست؟ (بخش ۳): راب گولند/ آمادور نویدی

در استرالیا، نخست وزیر مالکوم فریزر از انقلاب افغانستان به عنوان پیروزی دمکراسی استقبال کرد. اما سازمان‌های اطلاعاتی آمریکا انقلاب افغانستان را به گونه ای دیگر دیدند، و این قیام خلقی را همانند انقلاب کوبا تفسیر کردند که تسهیل کننده « توسعه طلبی شوروی» بود، و بنابراین چیزی‌ست‌که بهر قیمتی باید از آن جلوگیری شود… عملیات توفان یکی از طولانی ترین و  پرهزینه ترین عملیات مخفی سیا بود که تا کنون انجام گرفته بود؛ بودجه ای که با ۲۰ تا ۳۰ میلیون دلار در سال ۱۹۸۰ شروع شد، به ۶۳۰ میلیون دلار در سال ۱۹۸۷ افزایش یافت. این هزینه تا سرنگونی دولت خلقی ادامه داشت. آمریکا که مجاهدین را خلق کرد، آموزش داد و مسلح نمود، بعدها دریافت که آن‌ها دیگر کنترل خلقت خود را ندارند و از آن‌زمان تاکنون آمریکا علیه آن‌ها بدون چشم اندازی برای پایان جنگ در افغانستان جنگیده است… علی‌رغم بیش‌ترین تلاش‌های خود، حمایت آمریکا برای کنتراها توسط کنگره ممنوع شد، به‌همین دلیل دولت ریگان تصمیم گرفت که از راه های مخفیانه  به حمایت خود ادامه دهد. این فعالیت‌های مخفیانه شامل فروش غیرقانونی سلاح  به ایران بود که درآمد حاصل از آن جهت تأمین بودجه مالی کنتراها مورد استفاده قرار گرفت. این موضوع برای عموم بنام ایران کنترا(ایران گیت – م) معروف شد… حتی متحدان آمریکا آگاه بودند که دولت ریگان وحشت‌زده شده بود که گرانادای کوچک ممکن‌ست بعنوان نمونه دیگری از  اعتراض (پس از کوبا) در «نیم‌کره آمریکا» عمل کند. دولت آمریکا، تحت ریاست ریگان، بهرحال، فکر کرد که می‌تواند هر کاری را که می‌خواهد در منطقه انجام دهد و بر طبق آن به جزیره کارائیبی حمله کرد و نخست وزیر موریس بیشاب را کشت. این عمل باعث دریافت پاسخ جهانی از مجمع عمومی سازمان ملل شد که حمله آمریکا را با «دل‌سوزی عمیق» به عنوان «نقض آشکار قوانین بین المللی»، و بعلاوه «مرگ شهروندان بی‌گناه» محکوم کرد. حتی اکثر کشورهای عضو ناتو و متحدان آمریکا مانند فرانسه، پرتغال، استرالیا، اسپانیا و هلند مخالف مداخله آمریکا به گرانادا شدند. با این‌حال، خلق گرانادا از آن زمان و متعاقب این حمله و کشتار آمریکا رنج می‌برد.

16-culture.jpg

یاغی واقعی کدام کشورست؟ (بخش ۳)

نوشته: راب گولند

برگردان: آمادور نویدی

کشور یاغی واقعی

 

در سال ۱۹۷۳، حاکم فئودال افغانستان، محمدظاهر شاه، توسط پسر عموی خود، محمد داوود در کودتایی برکنار و جانشین او شد، که خود را با عنوان خان رئیس جمهور اعلام نمود. در نهایت تنها در آوریل ۱۹۷۸ نیروهای انقلابی افغانستان قادر شدند که رژیم فئودالی سرکوب‌گر داوود را در انقلاب ثور برهبری حزب دمکراتیک خلق افغانستان سرنگون سازند.

 

در میان شوق و ذوق سراسری مردم  درب های زندانهای متعددی گشوده شد. در استرالیا، نخست وزیر مالکوم فریزر از انقلاب افغانستان به عنوان پیروزی دمکراسی استقبال کرد. اما سازمان‌های اطلاعاتی آمریکا انقلاب افغانستان را به گونه ای دیگر دیدند، و این قیام خلقی را همانند انقلاب کوبا تفسیر کردند که تسهیل کننده « توسعه طلبی شوروی» بود، و بنابراین چیزی‌ست‌که بهر قیمتی باید از آن جلوگیری شود.

 

آمریکا متحدانی در میان گروه های ضدانقلابی گوناگون پیدا کرد که پدیدار شدند، اما مشتاق ترین حامیان خود را در میان عقب افتاده ترین روحانیون مرتجع اسلامی پیدا کرد که می‌ترسیدند نفوذ و امتیازاتشان را از دست بدهند و هم‌چنین از ایده های رادیکال دولت جدید، مانند تربیت و تعلیم و آموزش زنان و دختران می‌ترسیدند.

 

 

گروه‌های اسلامی جنگ‌طلب نیز توسط رژیم ضیاء الحق در کشور همسایه پاکستان حمایت می‌شدند که او دلایل خودش را جهت ایجاد اختلال در همسایگی خود داشت. آژانس اطلاعاتی آمریکا (سی آی ای – سیا) برنامه ای با کُد عملیات توفان براه انداخت تا مسلمانان عقب افتاده، و متعصب را در یک جهاد یا جنگ مقدس علیه دولت انقلابی سازمان‌دهی، مسلح و تأمین مالی نماید.

 

کمپین تروریستی با حمایت آمریکا و پاکستان،  از طریق مجاهدین ( که بخوبی مسلح شده بودند) هر کسی از شهروندان عادی را که هرگونه هم‌دردی یا حتی علاقه ای به برنامه های دولت انقلابی نشان می‌داد، هدف قرار می‌دادند.

 

اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی جهت کمک به دولت برهبری حزب دمکراتیک خلق افغانستان در جنگ آن‌ها با مجاهدین مداخله نمود، و این به آمریکا اجازه داد که  تبلیغات خود را تنظیم کند که جنگ در افغانسنان علیه «توسعه طلبی شوروی» است. تحریم غیرمنصفانه المپیک مسکو سازمان‌دهی شد. در سال ۱۹۸۹، تحت گورباچف، اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی به حمایت خود به دولت برهبری محمد نجیب الله پایان داد، که او به تنهایی تا سال ۱۹۹۲ علیه متعصبان اسلامی مبارزه کرد، زمانی‌که نیروهای دولت خلقی بالاخره منکوب شد و نجیب الله را  بطور وحشیانه ای بقتل رساندند.

 

عملیات توفان یکی از طولانی ترین و  پرهزینه ترین عملیات مخفی سیا بود که تا کنون انجام گرفته بود؛ بودجه ای که با ۲۰ تا ۳۰ میلیون دلار در سال ۱۹۸۰ شروع شد، به ۶۳۰ میلیون دلار در سال ۱۹۸۷ افزایش یافت. این هزینه تا سرنگونی دولت خلقی ادامه داشت.

 

آمریکا که مجاهدین را خلق کرد، آموزش داد و مسلح نمود، بعدها دریافت که آن‌ها دیگر کنترل خلقت خود را ندارند و از آن‌زمان تاکنون آمریکا علیه آن‌ها بدون چشم اندازی برای پایان جنگ در افغانستان جنگیده است.

 

 

در سال ۱۹۷۹،  حزب چپ‌گرای بازسازی ملی متمایل به سوسیالیسم  قدرت را در نیکاراگوئه بدست گرفت. یک‌بار دیگر، مجموعه ای از گروه‌های شورشی راست‌گرا مورد حمایت آمریکا قرار گرفتند و تأمین مالی شدند، که بزرگ‌ترین آن‌ها به غلط نیروی دمکراتیک نیکاراگوئه (اف دی ان) خوانده می‌شد. آن‌ها فقط ضدانقلابیونی بودند که «کُنتراها» خوانده می‌شدند ( در زبان اسپانیایی «کُنترا»، و کلمه مخفف لا کُنترا ریوولوشن – یعنی ضدانقلاب است).

 

اهمیت نظامی کُنتراها، وابستگی قطعی به حمایت  مالی و نظامی بود که از دولت آمریکا دریافت می‌کردند. کنترا ها در طول جنگ خود علیه دولت نیکاراگوئه ، برنامه سیستماتیک نقش حقوق بشر و حملات تروریستی را دنبال  کردند. حامیان کنتراها سعی کردند تا این جنایات را بی اهمیت جلوه دهند، بویژه دولت ریگان در آمریکا، که درگیر کمپینی بنام باصطلاح «تبلیغات سفید» بود تا افکار عمومی را بنفع کنتراها تغییر دهد.

 

علی‌رغم بیش‌ترین تلاش‌های خود، حمایت آمریکا برای کنتراها توسط کنگره ممنوع شد، به‌همین دلیل دولت ریگان تصمیم گرفت که از راه های مخفیانه  به حمایت خود ادامه دهد. این فعالیت‌های مخفیانه شامل فروش غیرقانونی سلاح  به ایران بود که درآمد حاصل از آن جهت تأمین بودجه مالی کنتراها مورد استفاده قرار گرفت. این موضوع برای عموم بنام ایران کنترا(ایران گیت – م) معروف شد.

 

برخی از شورشیان دوست نداشتند که کنتراها نامیده شوند، از آن‌جایی‌که آن‌ها می‌خواستند درعوض به عنوان «حامیان دمکراسی» دیده شوند. آن‌ها نمی‌خواستند به عنوان کسانی دیده شوند که خواهان بازسازی شرایط نفرت انگیز گذشته هستند. بنابراین آن‌ها به خودشان لقب ماچو ( ً کماندوس ً – فرماندهان قوی) دادند؛ از اواسط دهه ۱۹۸۰، دولت ریگان شروع کرد که جنبش تروریستی را در نیکاراگوئه «مقاومت دمکراتیک» بخواند، و شورشیان بی درنگ خودشان را به عنوان لا رسیستانسیا (احتمالاً مقاومت در برابر گسترش کمونیست بی‌خدا) توصیف کنند.

 

 

مقاومت در برابر گسترش کمونیسم بی‌خدا نیز در سال ۱۹۸۳ بهانه ای برای حمله آمریکا به گرانادا بود. گرانادا، در فاصله نچندان دور از ساحل ونزوئلا قرار گرفته است، کشوری‌که با جمعیتی کم و مساحتی کم‌تر از ۳۵۰ کیلومتر مربع دارد. اما با این‌حال، طراحان آمریکا آن‌را به عنوان تهدیدی برای کنترل هژمونی خود بر «جهان آزاد» به تصویر کشیدند.

 

گراناد پس از سیصد سال استعمار فرانسه و بریتانیا، در سال ۱۹۷۴ استقلال خود را کسب نمود. بهرحال، پس از استقلال، نخست وزیر سِر اریک گایری از طریق  تجهیز پلیس مخفی خود، گانگسترهای مانگوس با استفاده از سلاح تأمین شده توسط دیکتاتور شیلی، آگستو پینوشه بر مردم حکومت کرد. در ماه مارس ۱۹۷۹ (درحایکه گایری در کنفرانس سازمان ملل در نیویورک حضور داشت)، موریس بیشاپ،  رهبر حزب انقلابی خلق گرانادا، گایری را خلع کرد.

 

بهانه همیشگی برای حمله به گرانادا توسط دولت آمریکا مطرح شد، و توسط «مطبوعات آزاد» مطیع  پخش شد:  گرانادا تبدیل به یک «دیکتاتوری مارکسیستی» شده است، گزارش شده  است که کوبا با حضور نظامی در جزیره در حال ساخت فرودگاه هایی است که به قلمرو آمریکا حمله کند، جان دانش آموزان آمریکایی مقیم جزیره را به خطر می اندازند و ارتش آمریکا جهت «مأموریت نجات» به آن‌جا رفت. و این که دلیل واقعی حمله برکنار کردن یک دولت قابل قبول جهت خواسته های هژمونیک آمریکا نبود که آشکارا ناراحت کننده باشد.

 

حتی متحدان آمریکا آگاه بودند که دولت ریگان وحشت‌زده شده بود که گرانادای کوچک ممکن‌ست بعنوان نمونه دیگری از  اعتراض (پس از کوبا) در «نیم‌کره آمریکا» عمل کند. دولت آمریکا، تحت ریاست ریگان، بهرحال، فکر کرد که می‌تواند هر کاری را که می‌خواهد در منطقه انجام دهد و بر طبق آن به جزیره کارائیبی حمله کرد و نخست وزیر موریس بیشاب را کشت. این عمل باعث دریافت پاسخ جهانی از مجمع عمومی سازمان ملل شد که حمله آمریکا را با «دل‌سوزی عمیق» به عنوان «نقض آشکار قوانین بین المللی»، و بعلاوه «مرگ شهروندان بی‌گناه» محکوم کرد.

 

حتی اکثر کشورهای عضو ناتو و متحدان آمریکا مانند فرانسه، پرتغال، استرالیا، اسپانیا و هلند مخالف مداخله آمریکا به گرانادا شدند. با این‌حال، خلق گرانادا از آن زمان و متعاقب این حمله و کشتار آمریکا رنج می‌برد.

 

 

درباره نویسنده:

راب گولند عضو کمیته مرکزی حزب کمونیست استرالیاست که مقالات پرمحتوایی در گاردین – ارگان حزب کمونیست استرالیا می‌نویسد.

 

برگردانده شده از:

 

 

mast-new.gif

Issue #1821 #BeginLibraryItem «/Library/red square.lbi»        #EndLibraryItem May 9, 2018

 

Culture & Life

The real rogue state

Rob Gowland

 

https://www.cpa.org.au/guardian/2018/1821/16-culture.html

 

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.

اطلاعات

این ویودی در 27 مه 2018 بدست در دسته‌بندی نشده فرستاده شده و با , برچسب خورده.
%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: